امروز دوستی نظری فرستادند که اتفاقا مدت ها بود که می خواستم در مورد آن مطلب بنویسم
ایشان فرموده اند:
«سلام.من چپ نیستم و منتقد آن هم هستم ولی باید صدای جپ ها به گوش یرسد ودارای نهاد های آزاد ومستقل باشند
و امروز که چپ ها خود را جدا از جنیش سیز که یک جنبش دموکراسی خواه است و خواهان این است که همه ی صدا ها به گوش برسد تعجب می کنم.خوشحالم از آشناییت
سبز باشی»
این دوست سبز ما با این دیدگاه این نظر را فرستادند که جنبش سبز ، نیروی موفق و رفورمیستی قوی
در برابر نیروهای ارتجاعی حاکم خواهد بود
با وجود اینکه شاید از سوی دوستان چپ به نداشتن دید طبقاتی و ندیدن منافع ماتریالیستی طبقات در پس حرکت های غیر سوسیالیستی ، متهم شوم .ولی سعی دارم که تحلیلی غیر مارکسیستی و ساده به شما ارائه بدهم و
مجبورم اینگونه در چند بخش پاسخ تان را بدهم و چند نکته ی مهم از پاشنه آشیل های این
«به اصطلاح جنبش» را برای شما یاددآور شوم…..:
1.تضادهای درونی جنبش و دیالکتیک اهداف:
هر حرکت ضد استبدادی ، لزوما باید در اهداف نهایی خود (حتی اگر پیروزی خود را قطعی بداند) دارای وحدتی اساسی باشد.جنبش سبزی که ما می شناسیم از چندین گروه تشکیل شده:
از سوسیالیست های دارای امید به جنبش سبز گرفته تا سلطنت طلب و لیبرال و ملی گرا و اصلاح طلب مذهبی و حتی اصلاح طلب خط امامی و … ، همگی در داخل این جنبش قرار می گیرند.
این چند گروه بودن جنبش سبز لزوما اشکالی ندارد.مخصوصا که همه یک هدف را دارند که آن هم رشد سطح آزادی های سیاسی و گرفتن حق مردم و با ارزش شمرده شدن رای مردم و کاهش تنش های خارجی و …
ولی این مسئله تضادهای رفتاری جنبش سبز را در پی دارد.
هم اکنون گروهی از سبزها تنها خواهان اصلاحاتی هستند که میرحسین موسوی در بیانیه ی 17 ام خود آورده است.
گروهی از سبزها تنها خواستار ابطال انتخابات و رفتن دولت احمدی نژاد هستند.گروهی از سبزها به این کفایت نکرده و خواهان کاهش اختیارات رهبری هستند.گروه زیادی از سبزها خواهان استعفای آقای خامنه ای ومحاکمه شدن ایشان هستند و به رهبری شورائی معتقد هستند.گروه زیادی با اصل ولایت فقیه و رهبری در جمهوری اسلامی مشکل دارند.گروهی با اصل جمهوری اسلامی و انقلاب 57 مشکل دارند.گروهی نیز وجود دارند که اساسا با هرگونه قدرت مذهب در کشور مخالف هستند.
با فرض اینکه این جنبش تا حدی به پیروزی هایی برسد،بین نیروهای سبز تضادهای شکننده رخ خواهد داد و شاید تراژدی انقلاب 57 ، آنروز هم رخ بدهد و شاید گروهی بدتر از ملایان ولایی سر کار بیایند.نیروهای اپوزیسیون که غیر چپ گرای واقعی امروز هستند ، با هم مشکل پیدا می کنند و دوباره متفرق می شوند.آنگاه که احمدی نژاد برود و 30 درصد قدرت مند جنبش سبز که تریبون دار هم هستند ، راضی شوند و جنبش را رها کنند و دیگران را دعوت به آرامش کنند ، صدای دیگران در می آید و جنبش متفرق می شود و روز از نو روزی از نو …
آنجا که ضد ولایتی ها قدرت را با تشنجاتی خشونت بار به دست گیرند،صدای گروهی از مذهبیون و ولاییون اصلاحات بیرون می آید و خود بگیر ادامه ی این ماجرا
مخصوصا که جنبش مستقل چپ با روی کار آمدن دوباره ی فریب اصلاحات خاتمیستی کاملا مخالفند.چه اینکه در زمان آنان نیز از هیچ آزادی خاصی برخوردار نبودند و احکام قضایی و برخورد گروه فشار و وزارت اطلاعات مخوف وقت ، همچنان در انتظارشان بود.پس نباید انتظار همراهی جنبش چپ را داشته باشید.
2.داشتن برچسب حمایت بیگانه و لزوم استقلال جنبش های آزادی خواه و برابری طلب واقعی
جنبش هایی که واقعا به دنبال رهایی ملت ها از زیر استبداد و استثمار هستند،همیشه به کوبش دخالت بیگانه در امور داخلی اهتمام می ورزند و از امپریالیسم (چه چین و روسیه و چه آمریکا و …) بیزاری می جویند و سعی می کنند که جریان استبدادی راه با آنها در ارتباط بدانند.ولی امروز که جریان استبداد مطلقه ی افیونی،در تبلیغ این مسئله که غرب از حرکت آنان دفاع می کند (که بخاطر ماهیت بورژوایی و بنیان لیبرالی آن و مصالحه جویی این خط است) ، موفق بوده و حق هم دارد.زیرا عملا امپریالیسم غرب ، گوی سبقت را از امپریالیسم دوباره ظهور کرده ی شرق ، ربوده است و حداکثر حمایت خود را از جنبش سبز ابراز کرده است.
حال آنکه میرحسین موسوی و مهدی کروبی و … ، نه تنها بخاطر منافع آتی خود در فرافکنی این مسئله چندان موفق نبوده اند ، که در کوبش استثمار اقتصادی و سیاسی و نظامی چین و روسیه هم چندان موفق نبودند و کوبیدن امپریالیسم شرق بیشتر توسط خود مردم صورت گرفته است تا سران آن…
اصولا برای غرب وجود نظام جمهوری اسلامی آرام با حضور اصلاح طلبان بهتر از نابودی آن است.این نکته ی مهمی است که لیبرال های جمهوری خواه سبز به خوبی به آن پی نبرده اند و هنوز فکر می کنند که هدف نهایی نابودی نظام اسلامی است (می توان گفت این تحلیل بیشتر زایده ی تلقین های سران استبداد دینی است).
حال آنکه بزرگترین افتخار چپ ها در طول تاریخ 30 ساله ، عدم توانایی و عجز خرد کننده ی مرتجعین در زدن برچسب مزدوری بیگانه به سرخ ها هست.پس نباید انتظار همراهی جنبش چپ را داشته باشید.
3.محدود بودن آزادی عمل ، در بخش رسمی جنبش:
جنبش سبز دارای بخش رسمی و داخل نظامی و با سابقه ای هست که نمی خواهد سابقه ی خود و درون نظام تعریف شدن خودش را به هیچ قیمتی ، (ولو فحش خوردن به هر نحو از سوی جریان استبداد و عدم توانایی پاسخ گویی) ، نمی تواند از دست بدهد و تا حد زیادی باید عقب نشینی کند.
تبعیت از سیره ی خمینی یکی از این امور است.برای همه واضح است که رفتارهای سیاسی خمینی در طول تاریخ 10 ساله ی سیاسی خود در ایران پس از 57 ، کاملا با روح آزادی خواهی و حق خواهی جریان سبز در تزاحم است و خمینی شخصی بود که به بهانه ی حفظ نظام و بقول خودش: «مصالح اسلام عزیز!» ، می توانست به هر کاری دست بزند و علنا این کار را انجام می داد.وقتی بخش نه چندان کوچکی از این جنبش دچار این دوگانگی بین آزادی خواهی و خمینیسم هست ، نباید انتظار عملی شدن آمال سبزها را داشت.ولی در صورت پیروزی نیز ، باید منتظر ایستادگی این قشر بر سر مسائل استبدادی حاکم که یادگار خمینی کبیر ! ، باشیم.
پس نباید انتظار همراهی جنبش چپ را داشته باشید.
—————————————————————–
البته سعی نداشتم اینجا علل نا موفق بودن این جنبش را بررسی کنم که خود مطلبی طولانی تر را بصورت جداگانه طلب می کند.ولی به هر حال اینجا با پیش فرض (پیروزی جنبش سبز) به نقد این جنبش و به بخشی از علل مهم عدم دخالت چپ سوسیالیستی در حرکت سبز ،
اشاره کردم.


سلام
لیتک شدی عزیز واما چند نکته
1:ببینید در هستی هیچ گزاره ای تا انتخاب نشود و به کار گرفته نشود معنی پیدا نمی کند مخصوصا در عالم سیاست اولبن قدم برای ایران استبدادزده فراهم کردن جامعه ای است که در آن همه ی صداها به گوش برسد(لطفا پست شکوه ی جلاد و چند نکته ی قابل توجه من را بخوانید)چپ ها هم به گمان بنده اولین قدمشان باید ایجاد یک فضای دموکراتیک در ایران باشد تا صدای آن ها بدون هیچ فیلتری به گوش برسد وتوسط مردم در محک انتخاب قرار بگیرد
2 ببینید به هیچ وجه نسبت های این جنبش بارهبرانش نسبت های جنبش انقلاب اسلامی نیست(لطفا پست آیت الله سبز نمی میرد من را بخوانید) همانطور که می دانید امام بک جایگاه کاریزماتییک در جنبش انقلاب اسلامی داشت اما رابط ی این جنبش با رهبرانش رابط ی منطقی و مطالبه محور است واگر روزی رهبران در برابر خواست های جنبش کم بیاورند کنار گذاشته می شوند
3ببینید اتفاقا این جنبش یک جنبش ضد استعماری وضد استبدادی است وبرای همین است که آقایان غربی نسبت به حمایت جنبش دست وپاشکسته عمل می کنند چون می دانند نمی توانند از این جنبش بهره وری اقتصادی وسیاسی بکنند ودرباره ی اینکه فرموده اید مستقل بودن جنبش های چپ پس رابط ی حزب توده با شوروی و سرکوب دولت ملی مصدق چه می شود ونمو نه های دیگر
4شما خودتان از یک ترکیب زیبا استفاده کرده اید وآن سوسیالیست های امیدوار است و من این عزیزان را در جنبش بسیار دیده ام وستودنی هستند نه از این جهت که جنبش سبز را پذیرفته اند از این جهت که هم دارای نگاهی واقع نگر هستند وبرابری وبرادری را نه در شعار بلکه در عمل از آنها دیده ام
روح جنبش روح دموکراسی خواهی و حقوق بشر است روحی که ایران زخمی از خشونت و استبداد دیرینه به آن نیاز دارد
بسیار خوشحالم از دیالوگ با شما
با سلام و درود
1.ببینید…شما باز در حال تکرار حرفهای خود هستید
خب معلوم هست که بنده قبول دارم که در فضای استبداد زده، نه تریبونی برای چپ هست و نه تریبونی برای هر آزادی خواه دیگر…ولی حرف بنده این است که اگر قرار باشد که با پیروزی این جنبش ، دولتی مثل خاتمی و یا کمی قوی تر از آن سر کار بیاید ، نه شما می توانید تریبون مورد نیاز خود را بدست آورید
و نه حتی چپ ها….
مسئله این است که یکسری تضاد های داخل جنبش و یکسری شرایط مذهبی حاکم بر جامعه و همینطور مشکلاتی که در این جنبش هست ، موجب شده است که این جنبش در رسیدن به نقطه ی ایده آلی که روشنفکرانش آن را می خواهند (یعنی اهدافی که افراد منطقی تر مثل سروش و آقاجری و گنجی و مهاجرانی و … در این جنبش به دنبال آن ها هستند) نخواهد رسید.
شکست این جنبش و یا انحراف آن به سمت اهداف نرم تر صدمه ی شدیدی به جریان های همراه با آن زده است…هرچند الان سوسیالیست ها با وجود مخالفت مبنایی خود با سبزها هنوز هم برچسب همکاری با حرکت سبز را از طرف رسانه های فاشیسم اسلامی دریافت می کنند.
2.اینکه ما راه این جنبش و مسیری که می رود را قبول نداریم به معنی سنگ اندازی و عدم همکاری فکری با آن نیست….چه اینکه رهبر سابق فدائیان خلق که امروز در انگلیس رهبری برخی سوسیال دموکرات های میانه رو را بر عهده دارد (فرخ نگهدار) حتی در همایش های دفاع از حرکت آزادی بخش ایران هم شرکت می کند و دیکتاتوری و کشتار و شکنجه و سرکوب ملت را محکوم می کند
3.همانطور که گفتم،اگر مشکلاتی که بیان داشتم و یا بخشی از آنها را در بخش های بعدی خواهم گفت،در این جنبش سبز نبود،اکنون ما چپ ها بنا به نظر انگلس در «اصول کمونیسم اش» و بنا بر استراتژی های میان مدتی که روزا لوگزامبورگ و دیگر چهره های کلاسیک و غیر کلاسیک و حتی ارنست مندل در مورد حرکت چپ های پست مدرن و چپ سنتی تبیین کردند ، با جنبش های بورژوازی و لیبرال همکاری می کردیم که فضا برای مبارزه باز تر شود و یک استبداد سنگین و یک لایه ی آهنین حداقل برداشته شود
یعنی مبارزه برای آزادی های حداقلی در کنار نیروهای ملی ضد استعماری و نیروهای راست لیبرال ضد استبدادی برای چپ ها تابو نیست (حداقل برای آن بخش از چپ ها که کمی عقل شعور دارند،چون ما چپ ها هنوز دچار بیماری چپ کپک زده! بخصوص در کردستان هستیم که وضع حادی دارند)
4.متاسفانه دقیقا این تابوی همین امام کاریزماتیک بعضی ها هست که بارش بر دوش جریان پیشتاز اصلاحات و هسته روشنفکر اصلی آن که طبقه ی متوسط شهری را رهبری می کند را کند کرده است.مسئله این است که رهبران رسمی این جنبش بخاطر اینکه صلاحیت ورود به عرصه ی سیاسی را با مایه گذاشتن از خمینی-خمینی کردن هایشان ! بدست آوردند و بخاطر همین وا اماما هایشان ! بارها از جناح فاشیست دینی سنگسار سیاسی شدند
از نظر من که برای آقای موسوی و آقای کروبی کنار گذاشتن امام محال است.چون اولا این دو با وجود اختلافشان با آقای خمینی در حرکت سیاسی ، شدیدا به ایشان علاقه داشتند و همینطور تغییر مسیر آنها مجوز پاک شدن کامل شان از عرصه ی سیاسی است.آن هم به شکل خود به خود…چون هویت سیاسی این افراد در گرو مخالفت با مشی خامنه ای و همراهی مسبوقشان با خمینی است و به این راحتی و بدون هزینه نمی توان گفت که اصلاحات راحت می تواند خود را از شر امام راحل راحت کند!
5.در مورد حمایت غرب باید بگویم که خوشبختانه عده ای از عقلا و تحلیل گران شان به این اعتراف کردند که برخی حمایت های بوش از اصلاح طلبان در گذشته و حمایت های امروز غرب از اصلاح طلبان امروز و حرکت سبز ، نتیجه های خوبی نداشت.بخصوص از نظر لفاظی های دیپلماتیک اثر بدی هم داشت.
پس بر خلاف شما به نظر من حمایت نکردن غرب بهتر از حمایت نکردنشان است.وگرنه من هرگز حرکت سبز را با وجود انتقاداتی که به آن دارم ، مثل فاشیست های اسلامی مستقیما به سازمان های غربی وصل نمی کنم.چه اینکه استدلال خنده داری نیاز خواهد داشت.
6.از نظر من این سوسیالیست های به اصطلاح پویا کاملا اشتباه می کنند.هرچند شاید نیت شان خیر باشد
—————————–
به هر حال از تعامل با شما خوشحالم…شما هم لینک شدید
موفق باشید
سلام
دوست عزیز امیدوارم در نزدیکی پست ها یی که در جواب پیشین اشاره کرده بودم را بخوانید تا بهتر بتوانیم بحث کنیم
ولی یک نکته را همیشه به خودم و دوستانی که چپ هستند خاطرنشان می کنم:تفکر انتقادی با نگاه بدبینانه به یک سوزه داشتن متفاوت است
بدرود
منتطر خواندن شما و بعد پاسختان هستم
ممنون از اینکه من را میهمان خود کردید
من به دلیل امتحانات ترم دانشگاه به شدت گرفتار هستم…اگر طول کشید به بزرگواری خود ببخشید
سلام
اینکه تفکرات چپ گرایانه در کشور ما در میان قشر دانشجو رواج داردخوشحال کننده نیست به چند دلیل: فقر منابع اطلاعاتی و تاریخی و تئوریک و فلفس در باب کمونیسم و سوسیالیسم، در جوامعی که فقر و بیکاری و تورم بیداد می کنند بستر مناسبی برای رشد این تفکرات است که به نوبه ی خود با کم شدن میزان این مشکلات این تفکر هم ضعیف می شود. دلیل دیگر این که مدل چپ گرایی در ایران در خوش بینانه ترین حالت مربوط به چهل سال قبل است. چپ های ایرانی کمتر با لاکلائو، شانتال موفه، آلتوسر و حتی مکتب فرانکفورت آشنایی دارد. هابرماس ارزانی شان! دانشجوهای چپ بیشتر کافه نشینند و اهل قلم تا آن مدل روشنفکرانی که مورد خواست لنین هستند آنهایی هم که اهل عملند استالینیست هستند تا مارکسیست و سوسیالیست. چپ گرایی در ایران یا شدیدا با آن برخورد می شود یا تبدیل به یک روزنامه نگار منزوی می شود یا در چرخه ی بورژوازی صبح تا شب دنبال نان می دود و شبها یکی دوساعتی با مارکس و لوکزامبورگ لاس می زند
با درود خدمت محمدرضای عزیز
درسته که ما الان دچار سوسیالیسم سنتی در ایران هستیم و هنوز هم در میان شان افرادی که طرفدار سیاست های مائو و استالین باشند وجود دارد ، ولی بنده به شخصه حرکت به سمت نظریه پردازان جدید را می بینم.
یک بار به یک دوست لیبرالم گفتم که فرض کند که لیبرال ها در نظریات آدام اسمیت در اقتصاد و جان لاک در فلسفه و روان شناسی و جامعه شناسی توقف می کردند.قطعا آنوقت باید منتظر شرایط مانند وضع فعلی سوسیالیست ها برای لیبرال ها می بودیم.
مشکل این است که اغلب چپ ها (اگر استالین و لنین را تقدیس نکنند) ، همه نظریه پردازانی که کمی با مارکس دارای تفاوت نظری هستند را (منحرف) می نامند و با سوسیالیسم برخوردی می کنند که مسلمانان با اسلام محمد می کنند.
هرگز بلایی که نهضت های فکری مارکسیست سر افرادی مثل شوایتزر و کاتوتسکی و پرودون و برنشتاین
آوردند قابل توصیف نبوده و نیست.نظریاتی که شاید متفاوت تر از مکتب فرانکفورت بود و هنوز هم در میان ایرانیان هم چندان از میان شان خبری نیست.بخصوص آثار اقتصادی و اجتماعی پرودون که ترجمه هم نشد،ولی نصب العین نو سوسیالیست های زیادی در جهان بوده است.
اگر وقت و قدرت اش را داشتم ، قطعا به ترجمه ی کتاب مالکیت و همینطور کتاب بزرگ «فلسفه ی فقر»
پرودون ، اهتمام می داشتم. ولی دنیاست دیگر….!
بنظرم بهترین راه;همین محک خوردن تمامی طیف فکری و عقیدتی توسط خود مردم هستش.تک محوری همیشه آخرش درسر ساز میشه حتی اگه به ظاهر خیلی دمکراتیک باشه(مخصوصا که در فضای نقادی و آزاد خیلی از مشکلات قانون خود به خود بدون هزینه پیدا میشه).البته بزرگترین مشکل هم همینجاست که همه مردم و حکومتها باورشون بشه که تنوع فرهنگی و عقیدتی بد که نیست بلکه فرصت هم هست و فقط باید در همین فضای آزاد به اجماع عقلانی برسند.راستی به خاطر کامنت قبلی هم عذر میخوام
سلام.. من به دعوت «دانشجوی سبز» پست شما رو خوندم و بحث شما دو نفر برای من جالب توجه بود. من نظرم رو در چند نکته خلاصه میکنم و امیدوارم برخورد کاملا» انتقادی باهاش داشته باشید تا به حقیقت نزدیک بشیم
1…بیان شرکت و یا عدم شرکت گروهی (در اینجا «چپ»)در جنبش سبز اساسا» درست نیست. به این علت که در نظریه «وضعیت»های «الن بدیو» بیان میشه که هر کثیر (مثلا» من و دیالوگ سرخ) همزمان به علت ساختاربندی و فراخوانی وضعیت ها می تونن در چند وضعیت حضور داشته باشن! بنابراین ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در آن قسمت از جنبش سبز که براستی آزادی خواهانه هست دخیل هستیم! حتی در ساختار جمهوری اسلامی هم همین طور(به هرحال ما هم قربانی تقسیم کار اجتماعی هستیم).ذهن یک عامل خارجی نیست که بتونه جهان رو بازنمایی کنه و یا خودش رو حاکم بر حقیقت کلی بدونه بلکه ذهن در فرآیند دنیای واقعی ساخته میشه و استراتژي خودش رو تعیین میکنه…
2_پیش فرض جریان چپ اینکه عوامل واقعی تاریخ رو به جلو میبرن. واژه مردم جدا از برداشت های پوپولیستی هست و مبین یک شکاف طبقاتی و فرهنگیست (اما نه لزوما» آگاهی طبقاتی) و اینکه چپ ها برداشت های کاملا» ماتریالیستی و کاربردی از امور دارن.و در کنش پراتیک خودشون باید این آگاهی طبقاتی رو به طبقه کارگر منتقل کنن و سازوکار»سرمایه «رو نقد کنن…تمام این موارد باعث میشه که ما دقیقا» در این جریان دخیل باشیم و حتی با سکوت خودمون به آرمان هامون خیانت نکنیم. مگر نه اینکه لنین به احزاب ضعیف چپ اروپا(مانند وضعیت ما!) توصیه می کرد در بوروکراسی حاکم دولتی نفوذ کنن؟ ما با آرمان گرایی بیهوده هیچ شانسی برای موفقیت نداریم بلکه باید نمایندگی اون بخشی رو به عهده بگیریم که کاملا» بر مبنای شکاف طبقاتی معترض و به اون جهت بدیم.
3. اعتراضات رو به چند بخش میشه تقسیم کرد.یکی معضلات فرهنگی که مربوط به طبقه متوسطه ،دیگری سرمایه داران گردن کلفت ایران که بر ضد سرمایه داری فاسد دولتی به نفع خصوصی سازی و بازارآزاد معترضند(و البته آزادی مصرف گرایی طبقه متوسط در راستای منافع اونهاست) و دیگری طبقات فرو دست…این 3گروه بر مبنای ناآگاهی و یا سواستفاده از نشانه ها! به رهبران جنبش سبز با ایدئولوژی به قول شما «خمینیسم» متصل هستن. در نهایت اگر طبقه فرودست نتونه زمام امور رو بر دست بگیره سرمایه داران کلان کاری رو خواهند کرد که خصلت متناقض سرمایه داری انجام میده (مقاله «نتایج آتی سلطه انگلستان بر هند از مارکس)یعنی در عین بربریت باعث پیشرفت ابزار تولید و از بین رفتن مذهب افراطی میشه.
4..دانشجوی سبز باید تحلیل های این پست رو در مورد آینده جنبش سبز جدی بگیره و از همین الان بر روی این معضل فکر کنن.از طرفی شما دوست من نباید بینش کارکردی و ماتریالیستی رو فدای بینش جزمی و اراده باوری بکنید.در عوض ما این افتخار رو داریم که نه تنها به هیچ عامل بیگانه ای متصل نبودیم بلکه همیشه در مورد هسته فاشیستی دولت هشدار دادیم که همه دیر متوجه اون شدن اما حالا که پرده ها از جلوی چشمان افراد خنثی افتاد ما نباید خودمون رو از جریان اعتراضی جدا کنیم. مساله همونطور که گفتم تایید نیست بلکه استفده درست از اونه.یک رخداد امکاناتی رو در اختیار می گذاره که به قول بدیو یک مبارز کشفشون می کنه.و شور رو با شعور همراه می کنه
4_صالح نجفی تحلیل های زیادی نوشت در حمایت از موسوی که موسوی یک وضعیت استثنایی ،یعنی یک پاش داخل حاکمیت و پای دیگرش بیرون اون قرار گرفته و به همین دلیل دستاویز اعتراضات مردمی هست .اینکه موسوی مثل بندباز (چنین گفت زرتشت نیچه) هست و روشنفکران خود زرتشت.کار نهایی رو بند باز انجام میده…دوست عزیز این تعاریف از طرفی ناراحت کنندست چرا که در نبود آلترناتیو قوی چپ کارمون به اینجا کشیده و از طرفی قانع کننده چرا که نه بر مبنای تحلیل های ناکارآمد چپ سنتی که بر مبنای شرایط خاص ایران نوشته شده! جنبش سبز رو میشه به شکل های دیگه ای نگاه کرد مثل تلفیق فضای خصوصی بدن ها در خانه با محیط عمومی مثل یک یافتن دوباره و یا مشارکت در «امر مشترک» که خصلت اصلی سیاست ناب هست …
5.در آخر این پاراگراف رو از فردریک جیمسون می نویسم که به نظرم راه گشاست: باید انقلاب را چون پدیده ای تصور کنیم که در عین حال هم یک فرآیند است و هم نافی یک نظام هم زمان و هم آهنگ،یعنی به صورت مجموعه هدف هایی که پیاده کردن آنها بتواند به هنگام این یا ان رخداد سیاسی مقطعی شروع شود(مثلا»جابه جایی قدرت دولتی و یا اضمحلال قدرت استعماری)،ولی بتواند در ادامه خویش شکل های توده ای هر چه وسیع تر و رادیکال تری به خود بگیرد.بالا گرفتن خواست های جدید مردمی به دست تهی دست ترین افشار جامعه یی که تاکنون در سکوت و محرومیت نگه داشته شده بودند ،می تواند دولتی را رادیکالیزه کند که خود را چپ قلمداد میکند!.(آینه کاملی از وضعیت ما)
موفق باشید
با سلام…
ببینید…
1.بنده به هیچ وجه یک تحلیل سکتاریستی و بریده از خلقی ارائه ندادم
در جواب دانشجوی سبز هم گفتم که ایشان فکر نکنند که چپ در این حوادث باید در گوشه ای بشیند
و صحبتی نکند…تمام تحلیل ها و محکوم کردن ها و افشای ماهیت کثیف ساختار ماتریالیستی یک حکومت
دینی مثل ایران از وظایف ماست.کما اینکه نقد کردن بیراهه رفته های جنبش سبز هم از وظایف ماست
و اینکه چرا در آنها هضم نمی شویم.کاری که بنده الان می کنم هم در این راستاست.
2.بنده اگر می خواستم به تکرار خشک جزوات مارکسیستی پناه ببرم باید مثل لنین می گفتم که عرصه های مبارزه های اجتماعی فقط باید در انحصار جنبش چپ باشد و دیگر آزادی خواهان بورژوازی تنها می توانند در بیانیه ها و میتینگ های دانشجوی و … مبارزه کنند (چیزی که حتی خودش در دوران حکومت خود و استالین از دیگر نیروها دریغ داشت و آنها را سرکوب نمود…)
ولی مسئله این است که من نظریات لنین را (حداقل با شرایط فعلی) در مورد علم مبارزه کاملا رد شده می دانم و به هیچ وجه آنها را دارای ارزش ارجاع نمی دانم و نظریات تحلیلی هابرماس و … را در وضعیت فعلی قابل انطباق تر می دانم.چون تحلیل لنین در آخر امر ناظر بر این بود که :»اگر ما به روزنامه های غیر بولشویک اجازه ی فعالیت دهیم اصلا سوسیالیست نیستیم(کمیته مرکزی حزب 1917)»
نگاهی که اگر امروز داشته باشیم خود به خود توسط توده له می شویم.
3.حرف من ناظر بر هضم نشدن چپ به دلایلی بود.
در تحلیل شرایط فعلی باید گفت که درست است که ایران از نظر زیر ساخت اقتصادی در تحلیل دیگری می گنجد…ولی این تحلیل مارکسیستی در مورد ساخت اجتماعی ایران کاملا درست است که می گفت:»مذهب در دوره ی فئودالی و برده داری ، تئوری طبقه ی حاکم بوده است»
در ایران نیز که مذهب تئوری عمومی حاکمیت است و هر روز هم نقش آن پر رنگ تر می شود ، ساخت اجتماعی کشور هر روز بیش از پیش به ساختی فئودالی تبدیل می شود.
قشر بورژوازی و ثروتمند برآمده از دوران جنگ و دوران قبل از 57 امروز تحت فشار حاکمیت هستند
قشری که سکولار و دارای ساخت اجتماعی غربی و … هستند.
در صورتی که ما روند خصوصی سازی را به نفع سه قشر می بینیم.
1.روحانیت 2.سپاهیان برگشته از جنگ های مقدس ! 3.بازاریان مذهبی کهنه کار
این روند خصوصی سازی به نفع این سه قشر دقیقا انسان را به ساخت نظام فئودالی
اروپا می اندازد که شوالیه ها و اسقف ها و ارباب ها همه چیز را در اروپای قرون وسطا بدست
گرفته اند…بنده بر این عقیده هستم که جنبش سبز آزادی خواه و ملی گرا و بورژوای لیبرال دقیقا
در قرن 15 هستند…نه در دوران اوج خود و پیروزی های خود….
جامعه ی ایران نوزاد تر از آن است که فعالیت چپ نو را تجربه کند و بقول شما اگر بندباز هم موفق شود جای هم باید کلاه خود را بر هوا اندازد.
4.حرف من این است که چون می دانیم این جنبش موفق نیست و مسائلی در آن وجود دارد که باعث این می شود،پس نباید چپ طبق معمول اشتباه کند و خود را در این مرحله ضایع کند.
من بیم آن دارم که آن چوبی که چپ ها بخاطر همراهی با خمینی خوردند را امروز به نحو دیگری بخورند
یعنی انحراف و یا شکست جنبش سبز باعث شود که باز ضربه ای به چپ که تازه شعارهایش و مشی نو آن در میان جوانان دوباره خواهان پیدا کرده ، وارد شود.
در آخر پیشنهاد می کنم یادداشت های رفیق عابد توانچه را در مورد این اشتباه چپ و ورود به عرصه ی سبزها را مطالعه بفرمایید
http://takravi.blogspot.com/2009/11/blog-post_30.html
اصل پنجم قانون اساسی ضد انسانی ولی فقیه (مردم ایران صغیر هستند ، احتیاج به قیم دارند ).
ولایت فقیه ناقض حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش است :
حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش از حقوق ذاتی انسان است و این حق فردی و اجتماعی در پهنه جامعه ملی بدون آزادی و استقلال اعمال شدنی نیست. ولایت فقیه ناقض این حق است. انقلاب بزرگ مردم ایران در سال پنجاه و هفت ،هدف والای استقرار حاکمیت مردم یعنی آزادی ایرانیان و استقلال ایران را مد نظر داشت اما با غفلت ما ایرانیان از آزادی وپاسداری از آن، این فرصت برای خمینی فراهم آمد تا ولایت فقیه، این بدعت و جعل تاریخی را بر مردم تحمیل کند و با مطلقه کردن این ولایت، بکوشد تا کرامت انسان ایرانی را از او بستاند. اما به یمن استقامت آزاد زنان و مردان این مرز وبوم علیرغم داغ و درفش وبه شهادت رساندن هزاران تن از آنها به دست دژخیمان ذوب شده در ولایت فقیه، بدین کار موفق نشد. نظام ولایت فقیه کوشید تا با انقلاب فرهنگی خویش که در واقع ضد فرهنگ بود دانشگاه را نیز به تصرف خود در آورد، اما از همان ابتدا با مقاومت دانشگاه و دانشگاهیان مواجه شد. شهدای سه دهه وایلغار کوی دانشگاه در18 تیرماه 1378 توسط عمال ولایت فقیه، دلیلی بر این مدعاست. اینک سه دهه بعد، نسل جدید به همراه نسل انقلاب به پا خاسته است. بار دیگر ایران در جنبش است تا آخرین مانع حق حاکمیت خویش یعنی ولایت فقیه را نیز از سر راه بردارد تا ایران، استقلال، آزادی و راه رشد خویش را بیابد. همه با هم در سالروز شانزده آذر شرکت کنیم وحق حاکمیت مردم آری— ولایت فقیه نه را با صدای رسا فریاد بزنیم وبه گوش جهانیان برسانیم.
رفیق خوشبختانه نوشته های شما کاملا» به دور از خشک اندیشی هست…در مورد امکان اشتباه کاملا» درست میگید چپ ها اولین کسانی هستن که تاوان های سنگینی پرداخت میکنن مثل دهه 60 در عین حال من فکر میکنم باید این ریسک رو انجام داد و مکان رو برای قرار گیری سازوکار خودمون مهیا کنیم…در این اوضاع و احوال نقد ریشه ای چپ مانند مثال هایی که در مورد شباهت نظام فئودالی با جمهوری اسلامی بیان کردید بسیار مفید و جذاب هست. و بدین شکل میشه خواسته هارو هر لحظه رادیکال تر و دیواره غیرمذهبی و تجدد خواه جنبش سبز رو به این گرایش جذب کرد.
خیلی از رفقا نقد های تندی در مورد این جنبش می نویسن اما بدونید که خودشون به طرز عجیبی فعال هستن و اتفاقات راهکارهایی مثل این گفته لنین رو به کار می بندند.ازین بابت مطمئن باشید
«دانشجوی سبز» بسیار مورد اعتماد و آگاه هست و یک سکولار کامل که هیچ وقت نتونست یک اصلاح طلب «خوب» باشه..امیدوارم هر لحظه بدتر بشه:) ///باهاش در ارتباط باشید.ممنون
منظورت از بدتر بشه یعنی برای آقا بدتر بشه؟
D:
سلام علیکم.
نظری نمی دهم چون بنده بیشتر تمایل به لیبرالیسم داشته و نقدهای سختی بر چپ گراها دارم. به نظرم چپ گرایی از نوع مارکسیسم و … امتحان خود را قبلا پس داده است. ولی این دلیل نمی شود که این افراد در جنبش سبز حضور نداشته باشند و خواستار آزادی و برابری حقوق خود نباشند. آزادی فردی مقدم بر هر مسئله است.
ببینید دوست عزیز
بنده دراین پست تبلیغ لیبرالیسم نکردم….بلکه دلایلی که چپ ها در جنبش سبز داخل نمی شوند را بر شمردم و آسیب شناسی و ناتوانی آن را بیان کردم….و اینکه اگر پیروز شود چه شرایطی بین خود جنبش پیش می آید
پس این مطلب ربط چندانی به مارکسیسم نداشت
در ضمن اگر نمونه ی اجرا شده ی سوسیالیسم شوروی هست ، من چرا نتونم بگم که نماد اجرا شده ی اسلام واقعی، رژیم طالبان در افغانستان بوده است؟
در جوابی دوباره به بعضی دوستان بی اطلاع فریب خورده
حضور امام حسن و امام حسین همراه با پدرشان امام علی در حمله و هجوم به طبرستان در رابطه با گزارش تاریخ:
بروزم
حسن و حسین بودند…ولی علی در جنگ شرکت نداشته است…محض اطلاع عرض کردم
سلام به شما دوست گرامی
اکثر مطالب وبلاگتان را مطالعه کردم. آنچه که از کاپیتال مارکس در مورد اضافه تولید نقل کردید کاملا درست و منطقی است. این بحرانی است که چندین بار دامنگیر جوامع سرمایه داری شده است. این امر تنها مربوط به نیمه اول قرن گذشته نمی شود و امروز هم دولت های سرمایه داری مجبور شدند برای کنترل آنچه که بحران اقتصادی خوانده می شد بسیاری از بانک ها را ملی کنند و بسیاری از کارخانه ها را در اختیار خود بگیرند و این معتبر بودن پایه های اقتصادی مارکسیسم را می رساند. آنچه که درباره شوروی نوشته اید درست است. آنچه در شوروی پیاده شد هیچ سنخیتی با تعالیم مارکس نداشت. اصولا شوروی در مرحله سوسیالیسم ماند و هیچگاه روی کمونیسم را به خود ندید. از دیگر نکاتی که باید بدان اذعان کرد پرش از سیستم اقتصادی فئودالی به سوسیالیسم است. آن هم در کشوری عقب افتاده چون روسیه. مطمئنم اگر انقلابی نظیر 1917 روسیه در یکی از کشورهای پیشرفته سرمایداری روی می داد اوضاع کنونی دنیا بسیار متفاوت بود این امریست که خود مارکس و انگلس هم بدان اشاره کردند. در جواب آقا محمد رضا باید بگویم ریشه مارکسیسم در کشورهای غنی و ثروتمند دنیا بوجود آمد و نباید آن را معلول فقر مادی و علمی جوامع دانست (البته ناگفته نماند که به قول مارکس اقتصاد زیربنای همه چیز است.) در مورد موضع گیری چپ ها در قبال نهضت چپ باید خدمتتان عرض کنم که من مارکسیست ها (به معنی واقعی کلمه) را محدود به دانشگاه ها می دانم. بنظرم اگر رشد جمعیت را هم در نظر بگیریم تعداد چپ های قبل از انقلاب بمراتب بیشتر از حال است. این خیلی خوب است که به سیستم حکومتی دست یابیم که چپ ها هم بتوانند آرا و نظر خود را بیان کنند ولی آنچه که من فکر می کنم مارکسیست ها در اکثریت نسبی هم نیستند تا سهم خواهی کنند. البته این امر در ابتدای انقلاب متفاوت بود ولی دیدیم همه ی آن ها چه مجاهدین چه فداییان اقلیت چه توده چه فداییان اکثریت همگی به بهانه های گوناگون سرکوب شدند.
بنده فکر می کنم هنوز تئوری های اقتصادی مارکس نمرده است ولی در مقابل ماتریالیسم دیالکتیک نظرم منفی است.
بنده اعتقاد دارم پایه های اقتصادی مارکسیسم را باید استخراج کرد و آن را مطالعه نمود و با اعمال اصلاحاتی که به ناچار گذشت زمان بر آن وارد می کند آن را به جهانیان عرضه کرد. به نظر من عادلانه ترین نظام اقتصادی سوسیالیسم است.
من شما را در وبلاگم لینک می کنم تا از نوشته های بعدیتان استفاده کنم
موفق باشید
با سلام…
خب مشکل نگرش مادی ماتریالیسم دیالکتیک چیست؟
سلام
بله واقعا حق با شماست این مواردی را که بیان کردید قابل بررسی جدی است و کاملا هم به چشم میآید و مهم است.
به همین دلیل من نظر خودم رو در قالب یک مطلب با عنوان (( پاسخی به یک سرخ)) در وبلاگم داده ام..
مثل همیشه پر معنا و تامل برانگیز نوشته اید..
بر پا خیز ، از جا کن ،
بنای کاخ دشمن .
درود بر جنبش سبز ، درود بر آنهائی که به خیابان آمدند و با مشتهای گره کرده خود شعار مرگ بر دیکتاتور را سر دادن ، درود برآنها که شعار نان، آزادی وعدالت اجتماعی را سر دادند، شعاری که ادبیات ایران را آذین بسته است. ما جنبش سبز تا به خواسته های خود جامعه عمل نپوشانیم ادبیات و فرهنگ ایرانی معنا پیدا نخواهد کرد.
آری ادبیات یعنی نان ، آزادی و عدالت اجتماعی برای همه.
درود بر همه شیر زنان و مردان ، از البرز زمین گرفته تا آبهای نیلگونه خلیج فارس که وجدان بیدار جامعه هستید .
هموطن همانطور که در منشور جهانی حقوق بشر آمده شورش بر علیه یک نظام دیکتاتور حق طبیعی شماست و این حق را هیچ کس از شما نمیتواند بگیرد.
احزابی چون ( نهضت آزاد ی ، جبهه ملی ،حزب توده ، حزب اکثریت ) مدت ٣٠ سال راه استحاله و چانه زنی از بالا و پائین را با این رژیم تجربه کرده اند، از مهندس مهدی بازرگان ( رئیس جمهور موقت اوایل انقلاب) تا دوره ٨ساله ( محمد خاتمی ) طی این دوران بیش از ٣٠ سال چیزی جز ،زندان ،شکنجه،سنگسار،(قتلهای زنجیره ای ) تجاوز به ناموس مردم نگونبخت ورنج دیده به بار نداشت.
هموطن ٢٢بهمن( دهه زجر) نزدیک است با مشتهای گره کرده خود :
بر پا خیز ، از جا کن
بنای کاخ دشمن . دوستدار شما ( صلح )
سرخ عزیز از اینکه اینچنین با دقت نظرم را خواندی ممنونم..
اما گویا من هم مانند شما در رساندم مطلب موفق نبوده ام.. هدف من از آن نوشته رد شباهت هایی بود که به نظر میرسد جنبش سبز با انقلاب 57 دارد.. و مقایسه شما چیزی است که سعی میکردم بگویم نادرست است.!!
اگر بار دیگر مطلب را بخوانید میبینید که من اختالف نظرها را نه در هدف بلکه در نحوه رسیدن به هدف میدانم.. معتقدم در 57 بر خلاف اکنون همهگی بالاخره برسر هدف نهایی به توافق رسیدند و در واقع به یک باره به مرحله دوم پریدند..آزادی خود را در سایه حکومت اسلامی میدیدند..که اکنون مردم فعلا آزادی را در زیر سایه چیزی نمیبینند بلکه دنبال فراهم آوردن شرایطی مناسب هستند تا بتوانند برای رسیدن به آزادی بهترین تفکر را برگزینند..
این اختلاف نظرها که تماما اشاره میکنید که عده ای میخواهند خامنه ای عوض گردد یا عده ای احمدی نژاد و غیره.. همگی نشان دهنه پایان کار و هدف نهایی نیست.. بلکه کار اساسی و اختلاف ها تازه بعد از آن به وجود خواهد آمد که باید هم به وجود آید تا بهترین ها رو شوند..
هر یک از خواسته های فعلی اگر اجرا گردد (مطابق با نظر هر طیفی) نوعی پیروزی برای همه است.. چرا که میتواند تا حدی فضای دلخواه را برای هدف نهای برآورد..
با درود
اولا مسئله ی هدف اولیه ، با اهداف بعدی ای که منظور شماست فرق دارد
در ضمن اگر این اهداف متفاوت برای گروههای مختلف سبز محدودیت منافع ایجاد نمی کرد
مشکلی نبود.مسئله این است که اهداف اولیه ی تعداد زیادی از سبزها با تعدادی دیگر باعث
تضاد منافع می شود.مگر اینکه شما با آن قشر که به اهداف حداکثری اعتقاد ندارند به توافق برسید
مثلا به توافق برسید که ولایت فقیه و جمهوری اسلامی باید حذف شود و یا رفراندم سراسری علیه نظام بپا شود، در این صورت این اختلاف ها ، اختلافات منفی نخواهند بود
وگرنه که در حالت عادی ، شاید اگر حرکت جنبش به سمت از بین بردن ولایت فقیه پیش برود ، برخی از اعضای آن در همان مراحل اولیه از آن جدا شوند
چیزی که بنده در این چند ماهه خودم به شخصه کم ندیده ام
سلام
وبلاگ شما عجيبترين وبلاگي بود كه اخيرا ديده ام. وبلاگي با ديدگاههاي ماترياليستي و داراي نظراتي از سوسياليم و سنجش جنبش با ديالكتيك!
عزیزم…مشکل از شماست که وبلاگ های چپ رو دید نمی زنید
وگرنه بزرگان وبلاگ نویس های چپ همیشه در مورد جنبش سبز نوشته اند
http://takravi.blogspot.com
عابد توانچه
http://komon.blogfa.com
سیروان پرتو نوری و ….
بهتر می بود شماهایی كه جنبش سبز را تا حدی شكافتید .. و گروهای تشكیل دهنده انرا توضیح دادید ..
چپ را هم یك تعریف جامعی می كردید .. مثلن .. توده اكثریت و ترتسكیست و استالنیست و یا مائویست … چپ هستند ؟ چگونه چپی هستند ..
و یا چپ ها …ایا سیاست مشخص و عمومی و پذیرفته شده ای بین خود دارند كه تا كجا و چگونه با جنبش سبز همكاری كند .. و …
عكس «« نیكمرد «« وبلاگ ما هم بخوبی نشان می دهد كه بازار و مذهب با هم در اتحادند .. عجیب است كه شما متوجه منظور عكس نشده اید ..
با سلام
شورشگران جان…بنده در مورد تفاوت اهداف گفتم و نه چند قشری
چپ ما هر چند لایه که باشد باز در اهداف اساسی با هم همراه هستند
با سلام لطفا براي من آق بذار دوس دارم باهم چت كنيم با سپاس بهنام
سلام
قلم زیبایی دارید
اما افسوس که فکر نازیبایی دارید ..تحلیلتان تقریبا کمی درست بود اما در افکارتان اسلام دیده نمیشود
یا شناخت صحیحی از اسلام ندارید یا اصلا به اسلام اعتقاد ندارید
که در هر دو صورت باز هم حیف ..
شناخت اسلام عشقی میخواهد که از درون و اعماق قلب انسان برخیزد
و آن زمان متوجه میشوی فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر چه معنا میدهد
موفق باشید
خمینی عشقیست که در قلبها نهفته است
و فکر نکنم شما و دیگران حدتان و جایگاهتان در اندازه ای باشد که بخواهید در ارتباط با این شخصیت بر جسته و عظیم تاریخی اضهار نظر کنید
خوب میشی عزیز
تکرار تاریخ
منشا فتنه
در روایتی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که فرمودند:
«انی أری الفتن خلال بیوتکم » من فتنه ها را لا به لای خانه ها شما می بینیم .
پیامبر(ص) می خواهند بفرمایند منشأ فتنه در جامعه اسلامی از داخل خانه شماست واز بیرون نیامده این فرمایش رسول ا… (ص) هشداری است به مردم که در خارج جامعه دنبال فتنه نگردید.
مصداق اول :
اختلافي كه در جنگ صفین موجب به وجود آمدن جریان حکمیت شد این طور بود که منشأ فتنه در داخل لشکر امیرالمومنین (ع) بود ولی همه به دنبال فتنه در لشکر معاویه می گشتند آنهائی که در دل اصحاب امیر المؤمنین (ع) بودند منشأ اختلاف شدند و اختلاف از سپاه معاویه نبود، از وابستگان معاویه نبودند، از لشکر خود علی (ع) بودند.
یک عده نخبه سیاسی لشکر امیرالمومنین(ع) در مقابل آن حضرت موضع گرفتند و جریان نفاق و خوارج را به وجود آوردند.
تکرار تاریخ :
میر حسین موسوی و کروبی و خاتمی و خیلیهای دیگه که از بطن نظام و از نیروهای انقلاب بودند دچار لغزش شدید شده و فتنه ایجاد کردند …اینها از کشورهای خارجی نیامده بودند ..بلکه از نیروهای نظام و از همین مملکت بودند ..تا جاییکه حتی تن به ذلت و خفت و خواری همکاری با دشمنان قسم خورده انقلاب چون آمریکا و انگلیس و منافقین و ..دادند..
مصداق دوم :
عبیدا.. بن زیاد به سران قبائل وبزرگان و سران کوفه تلقین کرد که چرا کسانی که دراسلام سابقه دارند و با خاندان پیامبر و علی همراه بودند در این جریان با حسین (ع) همراهي نمی کنند.
ايجاد شک درخواص ابن عباس که نزدیکترین فرد به علی (ع) بود، محمد بن حنفیه که برادر خود حسین (ع) است باخود ابا عبدا… همراه نیستند عبدا… بن جعفر که داماد امیرالمؤمنین وهمسر حضرت زینب است با اينها نيست، پس این قیام درست نیست واشکال دارد…اشتباه است. و اینطور قیام سید الشهداء با این علائم را به عدم همراهی خواص حرکتی درجهت اختلاف افکنی و ایجاد تفرقه در بین مسلمین معرفی کردند وبا شعار حفظ وحدت و اتحاد مسلمین، مردم را از همراهی با امام حسین(ع) که با او بیعت کرده بودند برگردادند ملاک شرعی ایشان هم این بود که چهره های مطرح با امام حسین(ع) همراه نیستند.
از دل اين مردم لشگري درآمد كه فرياد العطش فرزندان امير المؤمنين را شنيدند و آب به آن ها ندادند،اين ها دشمن علي كه نبودند اين قيام برايشان توجيه شد كه قيام باطلي است كه چرا افراد برجسته اي مانند ابن عباس را در اين حركت نمي بينند.
تکرار تاریخ :
در انتخابات اخیر نیز ابن زیاد های زمان با همین بهانه ها که مثلا خانواده امام …نوه امام سید حسن خمینی …..خانواده شهید همت و باکری و زن و فرزند شهید رجایی و … آیت الله صانعی و منتظری و …. هاشمی رفسنجانی و فرزندانش و ….با میر حسین هستند و با رهبری مخالف هستند …..باعث شدند که عده ای از مردم را دچار تردید کنند و اینطور تلقین کنند که مخالفت با رهبری بهترین کار ممکن است و احمدی نژاد را بهانه قرار دادند و با بیگانگان متحد شدند.. برای سرنگونی انقلاب اسلامی ..و با همین بهانه به اغتشاشات دامن زدند ..و بدترین نوع افتضاح را در عاشورای ۸۸ مرتکب شدند..و آنقدر در انحرافشان غرق شدند که با بیانات مقام معظم رهبری نیز هدایت نشده و بر جهل و گمراهی خویش اصرار ورزیدند ..
نتیجه :
میگویند تاریخ چراغ راه آیندگان است و عبرتی برای آنان …کجاست آن چشم بصیرتی که تکرار تاریخ را ببیند و از گمراهی نجات پیدا کند و از عواقب آن درس بگیرد ..ایمان به خداوند و انقلاب اسلامی و شناخت صحیح از آرمانهای اسلام و انقلاب و امام و شهدا بهترین چراغ برای پیدا کردن راه درست و نجات از گمراهیست ..اطاعت از رهبری و ولایت فقیه بهترین راه برای دوری از لغزش است ..
سلام.
شما خودت و خیلی راحت نقض میکنی:
1.اولین دلیل غیر مارکسیستیت دیالکتیکه!!!
2.اساس تعابیر اشتباهت در معنی کردن جنبشه. جنبش پدیده ای فرا سیاسی رسمیه پس با جدا شدن افراد سر شناس سیاسی هیچ تغییری در این روند ایجاد نمیشه، این افراد فقط جرقه ای بودن به انبار باروت، ارجاعت میدم به اسلاوی ژیژک در مورد تحلیل حوادث اخیر ایران که غیره مستقیم هم چین موضوعی رو بیان میکنه، مهم این بود که این افراد این جنبش رو ایجاد کنن و تابوها رو بشکنن.
با این مقدمه و ابطال مقدماتی که نتیجه گرفتی چپها هم میتونن به اینحرکت پیوست بشن. اساس تفکر در عمل سیاسی چپها به خصوص مارکسیست کمونیستها ماکسیمم مینیمومه که با این حرکت نسبت به حالت خلصه منافع بیشتری براشون حاصل میشه.
3.خوب به نظر شما چرا راستهای غربی از این حرکت حمایت میکنن؟ جواب خیلی سادست: موقعیت سوق الجیشی ایران. یکی از سه منطقه حیاتی امریکا خلیج فارسه که درش حالت پدافندی داره. اگر این ناحیه دست روسیه بیفته میتونه یک مکمل استراتژی بری برای دست یابی به خلیج فارس باشه که بحثش پیچیدست. اما با یه تئوریت تا حدودی موافقم اما دلایله محکمی براش نمیبینم و اون هم جمهوری اسلامی معتدلی که باعث تامین منافع امریکا در حوزه خلیج فارس و خاور میانه غربی میشه از طریق تحریک تضادهای فرهنگی مذهبی مردم این نواحی نسبت به ایران.
ضمنا به دلیل ارتباط سیاسی(بخوان باجدهی)به شرق سوسیالیستی و حاکمیت عقل معیشتی در این حکومتها هیچ وقت امکانات ارتباطی در اختیار جنبش قرار نمیدن و در این بین غرب هم به دلیل تضادهای ایدئولوژیکی میتونست فرصت خوبی در این مورد فراهم کنه که کرد. لطفا یکم فراتر از کتابهای سیاسی رو نگاه کن و همه دنیا رو ایدالیستی تفسیر نکن، چپهای ایرانی بیشترین ضربه رو از کاهلی ابر قدرتهای سوسیالیستی میخورن.
4.با توجه به عدم ادراک درست از مفهوم جنبش گزینه سومت از اساس باطله.
شما یا از ادبیات بدی استفاده کردید یا من بد فهمیدم
اولا ما دیگه شرق سوسیالیستی نداریم.چین با وجود حزب کمونیست اش بر اساس اقتصاد بازار با نظارت دولت اداره میشه و روسیه هم سرمایه داری هست.الان به جز کره شمالی استالینیست ما شرق سوسیالیست نداریم.
پس این خرافات ابر قدرت های سوسیالیستی که فرمودید ساخته ذهن تاریخی برخی تحلیل گرهای تو موزه هست که پس لرزه اش به بعضی از بچه های نسل جدید هم رسیده
ثانیا بنده اینجا تعریف جنبش رو ارائه ندادم و این رو برای بار 4 ام به دوستان (چه درون متن مطلب و چه طی کامنت ها) اعلام می کنم که این تناقضات و تضاد های فکری در هر گروهی و جمع سیاسی ای طبیعی هست…منتهی تضاد و تعارض اهداف خیلی مهم تر هست و من در این مورد بحث کردم.
نه اختلاف های طبیعی فکری و …
می بینید که حرکت سبز هم تا الان بخاطر تعارضات فکری اقشار تشکیل دهنده اش به مشکلی نخورده…اساسا من هدفم از نوشتن این مطلب چیز دیگری بود و من به مطالبی که گفتید کاری نداشتم
ثالثا بنده اینجا از دیالکتیک صحبت نکردم که شما می خوای بگی تحلیل من مارکسیستی بوده…
این ناشی از این هست که شما دیالکتیک و نیروهای متضاد اجتماعی تو جامعه ی سرمایه داری رو نمیشناسی
هر تعارض فکری بین یک جمع که دیالکتیک نمیشه آخه…
رابعا جمهوری اسلامی معتدل (مثلا زمان خاتمی) کاملا برای طیف تندروی غرب نقش مثبت بازی کرد
من نقش منفی ای از این جمهوری اسلامی معتدل برای آمریکا نمی بینم.حالا اگر شما می بینی خوب بگید شاید ما هم بصیرت مون بالا بره!
سلام به دوست خوبم .
ممنون از حضورتون .
با بخشی ازتحلیلی های شما موافقم و با بخش دیگه ی اون مخالف . درجنبش به قول شما از هرگروه و با هرنوع تفکری وجود داره . این موضوع هم میتونه عامل ضعف و هم عامل قوت جنبش باشه . اگه مثل زمان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی عمل کنه که تمام احزاب و گروهها با هم ائتلاف کردن تا بالاخره انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و بعد بجای اینکه به احزاب دیگه هم سهمی از قدرت رو اعطا کنن مذهبیون . تمام احزاب و گروهها رو ابتدا با افترا و بعد با سرکوب و اعدامهای گسترده قلع و قمع کرد و خودش همون مسیرتک حزبی و تک صدایی زمان شاه رو طی کرد که امروز ایران ما از استبداد شاهنشاهی به استبداد دینی و ولایی رسیده که خوب معلومه که آینده ی جنبش سبز آینده ی مناسبی نخواهد بود . اما اگه جنبش سبز با درس گرفتن از گذشته سعی کنه که تفکرات دیگه ای که دارن برای پیروزی جنبش سبز پا به پاش مبارزه میکنن و خون میدن و شکنجه میشن و اعدام میشن رو هم به رسمیت بشماره و سهمی از پیروزی و به قدرت رسیدن به اونها بده ؛ اونوقت هرگز دچار چنین سرنوشتی نخواهیم شد که امروز با اون دست به گیریبون هستیم . ضمن اینکه باید متوجه باشیم که همسایه های ایران از جمله عراق و افغانستان هم داره به سمت دموکراسی پیش میره . ترکیه هم کاملا کشور سکولاریه . بنابراین شرایط مناسبی برای دموکراسی در ایران مهیا میشه و چندان دیگه نمیشه فکرکرد که استبداد دیگری درراهه .
به امید پیروزی حق بر باطل .
شما خب 5 امین نفر هستید که این مسئله رو باید توضیح بدم
متاسفانه تو جامعه وبلاگی ایران ما یک مشکلی داریم و اون هم اینه که نخوانده کامنت میگذاریم
بنده گفتم تعدد و تکثر تفکرها در جنبش سبز مشکلی نداره…بارها در مطلبم و در کامنت ها این رو هم گفتم که در انقلاب 57 اقشار مختلفی بودند.
ولی فرق انقلاب 57 با حرکت سبز امروز این هست که اون موقع حرکت 57 در رفتن شاه با هم متحد بود و هدف مشترک داشت…حال که جنبش سبز در درون خود دچار تعدد و تعارض اهدافه…این مشکل شاید ناشی از تفاوت طیف های فکری و سیاسی در سبزها باشه…ولی مشکل خود این تفاوت های فکری نیست.
بلکه تفاوت افکار سبزهاست
ببخشید…
اصلاح می کنم
بلکه تفاوت اهداف نیروهای سبزهاست
مستند به صدها عکس و فیلم
شکایت از جنایتکاران 7 ماه اخیر
به دادگاه های بین المللی
برای نخستین بار، رایزنی هائی برای طرح شکایت از مقامات قضائی و نظامی ایران در دادگاه های بین المللی آغاز شده است. مبنای این طرح کودتای 22 خرداد و جنایاتی است که درجریان سرکوب مردم معترض به این کودتا در ایران روی داده است و مستندات آن صدها فیلم و عکس و سخنان چهره های سیاسی معترض به این سرکوب ها و چهره های نظامی و حکومتی – حتی نمایندگان مجلس- در تائید و تشویق این جنایات است. تائیدی که خود تبدیل به سندی برای طرح شکایت شده است. از جمله طرح اخیر 36 نماینده مجلس برای اعدام مردم معترض، 5 روز بعد از دستگیری!
حقوق دانان ایرانی که در خارج از کشور هستند، مستند به قوانین حقوق بین المللی سرگرم طرح شکایت خود هستند.
دوباره سلام به دوست عزیزم
با عرض معذرت باید عرض کنم خدمت جنابعالی که بنده امکان نداره پستی رو نخونم و نظر بذارم . این رو از محتوای کامنت من میتونین متوجه بشین . برداشتی که از نوشته ی شما کردم باعث شد که اونچه که برداشت کردم رو براتون بنویسم .
شما میتونین تو تمام بلاگهایی که من میرم و براشون کامنت میذارم کامنت های منو بخونین و متوجه بشین که آیا من مطالبشون رو خوندم یا نه ؟ این درست نیست که شما بدون اینکه متوجه ی مفهوم کامنت من بشین به من تعرض کنین که بدون اینکه پست شما رو خونده باشم براتون نظر گذاشتم .
به امید پیروزی حق بر باطل .
فرقی نداره…چون در هر حال بحث من اون چیزی که شما نوشته بودید نبود و گویا من نتونستم تو مطلب منظورم رو درست انتقال بدم
اول سلام.
شما بد برداشت کردی، من قصد توهین نداشتم اما اگر هم چین چیزی به نظر شما اومده من معذرت میخوام.
اولین نکته اینکه بازهم شما مطالب رو خلط کردید. هیچ پدر آمرزیده ای تا به حال سوسیالیسم رو به درستی نتونسته تحدید حدود کنه، اینکه چین اقتصاد آزاد تحت نظارت دولت داره دلیلی بر سوسیالیستی نبودن این کشور نیست، آخرین انقلاب و نوادگان اون و خط مشی های اون بر هیچ کس پوشیده نیست، اگر ما سوسیالیسم رو به طور عام کمونیسم معنی کنیم بله کاملا حق با شماست در حالی که این طور نیست.
اینکه جنبشها از گروهای متکثر تشکیل شدن کاملا بدیهی است ، دلیل تعامل این جمع غیر واحد هم اهداف کلیه که اصلا نیازی به مطرح شدن نداره. بحث من ایراداتی که شما به عنوان دلایل محکم به اونها پناه بردیه که اگر جنبش رو تعریف کنیم عدم انطباقشون از زمین تا آسمونه.
دیالکتیک اونهم از نوع ماتریالیستی تنها زائیده مارکسیسمه و برای مارکسیستها بسیار دندانگیر، این محور تفسیر شما هم تنها همین معنی رو میده، اما با توجه به ادعای شما در ابتدا نوشته مبنی بر عدم تفسیر مارکسیستی باعث شد این نکته رو بیان کنم و تنها دلیل پا فشاریم بر این نکته اینکه از این جور پارادکسها در نوشتتون زیاده و لا غیر. واقعا یک بار دیگه این قسمت از نوشتتون رو بخونید تا ببنید بویی از ماتریالیسم دیالکتیک میده یا تنها مشتمل بر تضادهای این جنبشه؟! این نگاه به هیچ وجه در زمان حال نمیتونه صادق باشه چون هنوز زمان اینکه چه کسی حاکمه بعدیه فرا نرسیده، مطلب دیگه ای که تو این بند اومده اینه که در بحث عدم گرایش چپها به این جنبش قیاسی در مورد احزاب اصلاح طلب مطرح کردید که باز هم بی ربطه چون هدف جنبش سبز چیزی فراتر از دولته.
با سلام
دوست عزیز…بنده اینجا سعی دارم مطالبی رو که خودم از جنبش سبز می فهمم بنویسم
جنبش سبز هم چون خواستگاه فرهنگی اش بر خواستگاه طبقاتی اش سبقت داره،پس نمیشه تحلیل ماتریالیستی و همینطور طبقاتی مختص مارکسیست ها رو رویش سوار کرد.
یعنی اگر کسی هم اینکار رو بکنه تحلیل مزخرفی رو ارائه خواهد داد.
پس این فکر که من مطلبم بر اساس یک تحلیل مارکسیستی بوده باشه و یا باید باشه! از نظر من غیر منطقیه
———
فرمودید باز از نظر شما چین سوسیالیستی هست
سوال من این هست که در ایرانی که دولت روی بازار نظارت داره سوسیالیسم در جریان هست؟
بنده انواع متفاوتی از سوسیالیسم شناختم…از سوسیالیسم سندیکالیستی بدون دولت پرودون گرفته تا سوسیال دموکراسی اصلاح طلبانه ی برنشتاین و شوایتزر و کاتوتسکی…حالا این غیر از مدل های استالینی-لنینی
هست که از سوسیالیسم به دنیا معمولا ارائه میشه…
ولی ساختار اقتصادی چین تو هیچ نوع تعریفی از سوسیالیسم نمی گنجه…
صرف اینکه چند تا نهاد دولتی باشند و یا اینکه دولت روی بازار نظارت کامل داشته باشه و یا در اقتصاد دخالت کنه که سوسیالیسم بوجود نمیاد…از مسائل اساسی سوسیالیسم علمی (نه سوسیالیسم تخیلی) وجود برنامه ریزی در تولید هست…نه تقاضای بازار…وگرنه با این تعریف ، آمریکا هم که از طریق وزارت خزانه داریش روی نرخ های بانکی در بحران های 1920-1930 و بحران 2009 اخیر ، دستکاری کرد و یا به دهک های پایین اش خدماتی ارائه داد هم سوسیالیستی میشه!
من خودم تو تهران دارم اقتصاد می خونم و هرگز از هیچ استاد جامعه شناسی و یا اقتصادی، بازگشت چین به سوسیالیسم رو نشنیدم…بلکه از بزرگترین مدافع بازار آزاد سرمایه داری ایران یعنی دکتر غنی نژاد بارها شنیدم که رشد اقتصادی چین رو حاصل حرکت اش به سمت سرمایه داری تلقی کرد.
————————–
مشکل من و شما می دونید در چی هست…؟
شما خودتون در یک طیف به نسبت اکثریت جنبش سبز قرار دارید که حالتی غیر وابسته به نظام داره و فکر می کنید که کل جنبش سبز همین هست که شما در اون هستید.بنده باز هم می گویم که این طبیعت حرکت سبز که از گروههای مختلف (حتی بعضا سوسیالیست های بی سواد) تشکیل شده ، ابدا نقطه ضعف نیست.
بلکه مشکل دقیقا این هست که جنبش سبز در اهدافش ، به هیچ وجه تکلیف خودش رو با اهداف اولیه اش از تو خیابون آمدن اعلام کنه….
یعنی نیامده مثل انقلاب 57 که دقیقا همه گروهها در اون بودند،هدف اصلی اش رو مشخص بکنه و یا مثل اون موقع اعلام کنه که هدفش بر انداختن نظام شاه هست.
برخی تو این جنبش یا حسین میرحسین می گویند.برخی درود بر کروبی…درود بر اصلاحات…عده ای مرگ بر خامنه ای می گویند….عده ای در خیابان کریم خان در روز قدس شعار می دهند : «ای رهبر آزاده خمینی چشم براته…»…عده ای مرگ بر اصل ولایت فقیه می گویند…عده ای زیاد مانند چیزی که خودم دیدم در 26 خرداد مرگ بر جمهوری اسلامی سر می دهند
حرف من این هست که تا این جنبش و بعضی عناصر اش از نیروهای مرتجع داخل نظام که همیشه ملت را از سر دادن شعارهای رادیکال و یا مثل فائزه از حرکت به سمت صدا و سیما باز می دارند و همیشه دم شان پیش یادگارهای پوسیده ی خمینی گیر است ، این حرکت ، هیچ وقت ماهیت قطعی آزادی بخشی ندارد.
حالا شما مختارید بگید که این تحلیل داخلش نکات متضاد با هم داره و یا تحلیل مارکسیستی هست.
ولی واقعیت این هست که فقط بخاطر امثال هاشمی و فائزه و دم گیر کرده ی موسوی و کروبی بود
که قشر رادیکال سبز در روزهای اول کار را تمام نکرد.
خود شما عملا این حرف من را با این جمله ی تان تایید کردید…هرچند هدف تان از بیان این جمله چیز دیگری بود…ولی در کل بطور ضمنی مجبور به تایید این مطلب بودید که آن قشر ضد نظام جنبش از عناصر اصلاح طلب سنتی چیز زیادی دریافت نکرده و هرچه بیشتر قصد دوری از آنها را دارد.
انتشار لیست پول نقد
مقامات ج. اسلامی در بانک های جهان
شبکه تلویزیونی C.N.N شب گذشته در گزارشی که روی سایت این شبکه قرار دارد، اعلام داشت که توسط یکی از کارکنان ایرانی بانک های کشور مالزی در جریان لیستی از پول مقامات و رهبران جمهوری اسلامی در خارج از کشور دست یافته است. این شبکه تلویزیونی مدعی شد که کارمند ایرانی بانک های مالزی بدلیل علاقه ای که به جنبش سبز در ایران دارد، این لیست را برای انتشار در اختیار C.N.N گذاشته است. C.N.N ضمن تشکر از این فرد ایرانی که نام وی را اعلام نکرده است، لیست مورد بحث را انتشار داده است که به شرح زیر است:
1ـ غلام حسین الهام:25 میلیون دلار در دوبی،13 میلیون دلار در ترکیه، 17 میلیون دلار درسوئیس،0.7 میلیون دلار در بیروت
2 ـ س. ح. پناهی: 11 میلیون دلار در بانک اسلامی شریعت، 4 میلیون ایورو در مالزی
3 ـ مسعود کاظمی: 45 میلیون دلار در آلمان، 4.2 میلیون دلار در دوبی
4ـ علی هاشمی بهرامیان:5.2 میلیون دلاردر کویت،11 میلیون ایورو در بلژیک، 23 میلیون دلار در دوبی و مبلغی نامشخص در الناخال کمپانی
5 ـ محمد محمدی:12 میلیون دلار در دوبی، 17 میلیون دلار در کویت، 8 میلیون ایورو درترکیه
6 ـ مهدی احمدی نژاد:18 میلیون ایورو در بلژیک،45 میلیون ایورو در سوئیس،44 میلیون دلار دربانک اسلامی شریعت
7ـ نازیه خامنه ا ی:7 میلیون دلار در ترکیه،56 میلیون ایورو در آلمان،122 میلیون پوند درگریت انگلیس
8 ـ صادق محصولی:14 میلیون ایورو در امارات متحده عربی، 24 میلیون دلار در ترکیه، 3 میلیون ایورو درمالزی
9 ـ مجتبی خامنه ای: 1 بیلیون پوند در گرین انگلیس( احتمالا بلوکه شده است)، 2.2 بیلیون ایورو در آلمان، 766 میلیون دلار در قطر. مبلغی نامشخص در بانک سوئیس
10 ـ حسین معادی خواه 15 میلیون دلار در کویت، 45 میلیون ایورو در استرالیا، 7 میلیون دلار در امارات متحده عربی
11 ـ عیسی کلانتری :3.2 میلیون ایورو در بلژیک، 1.2 میلیون دلار در ایتالیا
12 ـ حسین طائب: 122 میلیون دلار در امارات عربی، 42 میلیون ایورو در ایتالیا
13 ـ مسعود حجاریان کاشانی 92 میلیون دلاردر استرالیا،13.7 میلیون دلاردر قطر
14 ـ سردار احمد وحیدی: 32 میلیون دلار در امارات متحده عربی،65 میلیون دلار در ترکیه، 122 میلیون دلار در آلمان( احتمالا بلوکه شده)
15 ـ عباس کدخدائی: 2.5 میلیون دلارایتالیا،7.1 میلیون دلاردر کویت، 3.2 میلیون دلار دوبی
16 ـ مجتبی مصباح یزدی:184 میلیون دلار در دوبی، 221 میلیون دلار الناخال کمپانی
55 میلیون ایورو در اسپانیا
17 ـ علی مصباح یزدی : 45 میلیون دلار امارات متحده عربی، 17 میلیون دلار در ترکیه، 65 میلیون پوند دربانک انگلیس،75 میلیون دلار در افریقای جنوبی ، 110میلیون ایورو آلمان
18 ـ حسین فیروز آبادی:320 میلیون دلار در مالزی، 65 میلیون دلار در ایالات متحده عربی، 103 میلیون دلار در کویت، 17 میلیون دلارترکیه،…
19 ـ پرویز فاتح 16 میلیون دلار ترکیه، 5.2 میلیون ایورو در ترکیه، 22 میلیون دلار سوئیس
20 ـ حسین شاجونی:66.5 میلیون دلار در دوبی، 39 میلیون دلار در کویت، 11.2 میلیون دلار در بیروتف 8 میلیون دلار مالزی
21: ح. عسگراولادی : 172 میلیون دلار در بلژیک،120 میلیون ایورو در آلمان، 420 میلیون دلار درالناخال کمپانی
، 42 میلیون دلار در ترکیه، 219 میلیون دلار در مالزی و
22 ـ حسین جنتی:228 میلیون دلار دوبی، مبلغی نا مشخص در بانک سوئیس و مبلغی نا مشخص دربانکی در ترکیه
200میلیون دلار در مالزی، 150 میلیارد ذلار در زاپنف 32 میلیون دلار در مالزی
23ـ سکینه خامنه ای 25 میلیون دلار در مالزی، 14 میلیارد دلاردر قطر، 112 میلیون دلار در دوبی
24ـ اسفندیار رحیم مشایی: 5.2 میلیون دلار در آلمانف 32 میلیون دلار درایتالیا، 41 میلیون دلار دردوبی
25 ـ ح. محمدی اقائی: 48.4 میلیون دلار در دوبی، 2.4 میلیون دلار دربیروت،56 میلیون ایورو در اسپانیا
26 ـ علی اکبر ولایتی:244 میلیون ایورو در المان، 6 میلیون ایورو در استرالیاف 56 میلیون دلار در مالزی
27 ـ محمد محمدی ریشهری:241 میلیون دلار الناخال کمپانی
و 121 میلیون دلار دردوبی، 48 میلیون دلار درآلمان، 43 میلیون دلار درایتالیا
28ـ محسن هاشمی بهرامانی: 35 میلیون دلار در ایلات متحده عربی، 56 میلیون دلار در بلژیک
29 ـ محسن هاشمی ثمره: 11 میلیون ذلار در قطر، 5.9 میلیون دلار درمالزی
30 ـ علی لاریجانی:185 میلیون ایورو در استرالیا،16 میلیون ایورو در امارات متحده عربی، 112 میلیون ایورو در مالزی
31 ـ عباس آخوندی:9 مییون دلار در امارات متحده عربی، 502 میلیون دلار در بانک بیروت
32 ـ محسن رفیق دوست، 129 میلیون دلار در بلزیک، 44 میلیون دلار درکویت، 92 میلیون دلاردر کویت
33ـ حمید حسینی:30 میلیون دلارمالزی، 82 میلیون ایورو در اسپانیا
34 ـ محمد حسینی:14 میلیون دلار در ایلات متحده عربی، 7 میلیوت دلار در کویت، 3 میلیون دلار درترکیه، 11 میلیون پوند در….
35 ـ محمود حسینی: 3.2 میلیون دلار درترکیه، 11.4 میلیون دلار در کویت
36 ـ مجتبی هاشمی ثمره:28 میلیون دلار در اسپانیا، 76 میلیون دلار در ایالات متحده عربی، 124 میلیون دلار در مالزی
37 ـ کامران دانشجو: 76 میلیون دلار اروپا،7.2 میلیون دلار در مالزی
38 ـ احمد رضا رادان: 98 میلیون دلار در ایالات متحده عربی، 65 میلیون دلار در کویت، 121 میلیون دلار در افریقای جنوبی
39 ـ یدالئه جوانی:22 میلیون دلار در ایلات متحده عربی،5 میلیون دلار درهند،23 میلیون دلار در پرتقال
40 ـ غلام رضا فیاض: 65 میلیون دلار در مالزی، 40.9 میلیون دلار در کویت
41 ـ رضا فیاض: 23 میلیون دلار در ایالات متحده عربی،17 میلیون دلار در ترکیه، 7 میلیون دلار در ایتالیا
42 ـ علی مباشری: 12 میلیون دلار در بلژیک، 19 میلیون دلار در مالزی، 42 میلیون دلار در کویت
43 ـ محمد نقدی:142 میلیون ایورو در ایالات متحده عربی،24 میلیون دلار در ایالات متحده عربی،66 میلیون دلار در مالزی
44 ـ فرهاد دانشجو : 2.3 میلیون دلار در ایالات متحده عربی، 5.6 میلیون دلار در ترکیه
45 ـ خسرو دانشجو:11 میلیون دلار در ترکیه، 7 میلیون دار در جمهوری چک
46 ـ حمیدی حسینی:4.2 میلیون در مالزی، 28 میلیون در ایالات متحده عربی
47 ـ محمد باقری خرازی:120میلیون دلار در لبنان،86 میلیون دلار در ایالات متحده عربی،42 میلیون دلار در برکلی بانک آفریقای جنوبی
48 ـ مهدی هاشمی ثمره:5.7 میلیون دلار در ترکیه، 44 میلیون دلار در کویت
49 ـ حمید رسائی: 62 میلیوت دلار در مجارستان،32 میلیون ایورو در آلمان، 18 میلیوت پوند در انگلیس، 14 میلیون دلار در امارات متحده عربی
50 حسیم موسوی اردبیلی: 21 میلیون دلار در کویت، 110 کیلیون دلار در ایالات متحده عذبی،32 نیلیون دلار در مالزی
51ـ علی مبشری: 7 میلیون ایورو در استرالیا،22.4 میلیون الار در ایالات متحده عربی
52 ـ حسین شریعتمداری:225 میلیوت دلار در ایالات متحده عربی،54 میلیون دلاردرآلاناخل کمپانی، 65 میلیوت ایورو در«ح.س. ب. س» بانک انگلیس
53 ـ حسین شاهمرادی:56 میلیون دلار در ایلات متحده عربی، 64 میلیون دلار در مالزی،7 میلیون دلار درهند
54 ـ کامران دانشجو: 24 میلیون دلار در ژاپن، 43 میلیون دلار در مالزی
55ـ داوود احمدی نژاد 55 میلیون دلار در ایالات متحده عربی،48 میلیون ایورو در ایالات متحده عربی، 8 میلیون دلار در بانک پترزبورگ روسیه
56 ـ عبدالئه عراقی: 84 میلیون دلار در ایالات متحده عربی، 127 میلیون دلار در لبنان، 67 میلیون دلار درمالزی ،مبلغی نا مشخص در بانک سوئیس
57 ـ بهاالدین حسینی هاشمی: 45 میلیون دلار در ایالات متحده عربی،80 میلیون دلار در مالزی
58 ـ محی الدین فاضل هرندی:52 میلیون دلاردرعمان، 45 میلیون دلار در عربستان سعودی
59 ـ احمد جنتی: 450 میلیون ایورو در بلژیک، 143 میلیون دلار در الناخل کمپانی، 124 میلیون دلار در ایالات متخده عربی،267 میلیون دلار در مالزی،118 میلیون دلار در آفریقای جنوبی و مبلغی نامشخص در بانک سوئیس
60 ـ علی جنتی:35 میلیون دلار در ایلات متحده عربی،155 میلیون دلار در ترکیه، 55 میلیون دلار در آلمان ، مبلغ نا مشخص در بانک
سوئیس
61 ـمرتضی رفیق دوست: 120 میلیون ایورو در آلمان، مبلغی نا مشخص در بانک سوئد
63 ـ م. ح.پارسا:43 میلیون دلار در ترکیه،12 میلیون دلار در مالزی،
64 ـ فاطمه عسگر اولادی: 43 میلیون دلار در قطر،16 میلیون دلار در ترکیه
65 ـ علی اکبر محتشمی: 125 میلیون دلار در شاترجه، 85 میلیون دلار در کویت، 200 میلیون دلار در مالزی، مبلغ نانشخص در بانک سوئیس
66 ـ یاسر بهرامانی هاشمی: 22 میلیون ایورو در آلمان، 12 میلیون ایورو در استرالیا، 14 میلیون دلار در ایالات متحده عربی
67 ـ غلام علی حداد عادل:12 میلیون دلار در ترکیه، 2.4 میلیون دلار در مالزی، 43 میلیون دلار در ایالات متحده عربی
سلام بر آزادی
درود بر جنبش سبز
درود بر سکانداران این کشتی که بر دل دریای پر تلاطم نشسته و می رود تا درنوردد این انواج پر طوفان ،تا اینکه خود را به ساحل آزادی نزدیک کند.
آری آزادی ، واژه ای که بنام آن می شود قسم خورد ،چرا که دستیابی به آن کاری بس دشوار و باید از دریای خون گذشت.
اگر باور داریم که مدت بیش از ٣٠سال ایران زمین توسط عده ای به گروگان گرفته شده و طی این ساله خونها بر زمین ریخته شده باید مسافر این کشتی بود.
اگر باور داریم که گوشت تن مردم و ناموس آنها زیر دست جانیان آدمخور افتاده و اگر باور داریم که با ماشینهای جنگی خود از روی گوشت تن مردم بی دفاع عبور می کنند و اگر باور داریم کشتارهای جمعی و قتلهای زنجیره ای توسط این آدمخورها اتفاق افتاده باید مسافر این کشتی بود و به نام آزادی قسم خورد و تا آخرین قطره خون ایستادگی کرد.
هموطن :
مگر همین پدران شما نبودند با دست پر( سنگ،کوکتل مولوتف ،و اسلحه) بدست به خیابان ریختند و سال ١٣٥٧ انقلاب کردند، همین مسئله باعث شد ارتش شاه عقب نشینی و شاه ایران را ترک کند، آری مردم انقلاب کردنند اما انقلاب توسط عده ا ی ربوده شد و بنام مذهب و سوء استفاده از مذهب بر مسند قدرت نشستند ، در حال حاضر از نظر این حضرات انقلاب و خشونت جرم و فرد مرتدبحساب میآید و بعضی از آنها اجبا حرف از مبارزه مسالمت آمیز و دیالوگ می زنند. اگر قرار بود افعی کبوتر بزاید طی این ٣٠سال زائیده بود.
هموطن ما درد مشترکیم ، می توان و باید. پاشنه آشیل این حکومت آدمخور مقابله با مثل است ،اگرشما( جنبش سبز) به اینها اجازه نفس کشیدن دهید این آدمخورها همه شما را سر خواهد برید. آزادی گرفتنی است ، نه دادنی .
به امید سرنگونی دیکتاتور .
حق با جنبش سبز و شما پیروزید.
سلام بر آزادی
سلام بر مادران عزادار
درود بر جنبش سبز
درود بر روان پاک تمامی شهدای راه آزادی ،نداها ، سهرابها و ….
بیش از ٣٠سال نظامی در ایران قدرت را به دست گرفته کاملأ ارتجاعی و عقب افتاده ،نظامی از نظر ساختاری ولی مطلقه فقیه در رأس و ١٢ روحانی نشسته بر تخت شورای نگهبان و رئیس قوه قضایی که همه آنها بنحوی از جانب ولی وقیه انتخاب می شوند و ساختاری کاملأ نمایشی و فرمایشی که در آخر شحص دیکتاتور در همه زمینه ها تصمیم می گیری و حرف آخر را می زند،
از نظر مبانی فکری هم کاملأ عقب افتاده با اندیشه طلبانیسم که هدفش صدور افکارش به دیگر نقاط دنیا به هر قیمتی که شده.
این چنین نظامی با چنین ساختاری و بافت فکری طی ٣٠ سال کارنامه نگین و سیاهی از خود بر جا گذاشته است، این نظام هم بر روی طلای سیاه خوابیده است ( نفت) وهم خود را تا بن دندان مسلح کرده تا بتواند بر روی مردم بی دفاع هر وقت که لازم شد اسلحه بکشد ، این است خشونت.
و اما کسانی که خواهان مبارزه مسالمت آمیز یا استحاله این نظام درنده و آدمخور هستند باید گفت شما طی این مدت ٣٠سال همیشه مدعی این سیاست بودید وقتش رسیده کارنامه خود را رو کنید که چه کردید،هر گاه مردم لب گشودند شما آنها را به مصالحه و گفتگو با این آدمخورها دعوت کردید،از زمانی که امثال بازرگان و سنجابی باب دیالوگ را با شاه باز کردند وخواهان سلطنت شاه شدند نه حکومت او تا زمان دولت موقت بازرگان که سیاست « گام به گام » او معرف و زبان زده همگان است و در آخر عمر از کرده خود پشیمان . و حال حاضرمردم را دعوت به مبارزه مسالمت آمیز می کنید، بدانید جنبش سبز شما را نخواهد بخشید ننگتان باد.
لب باز کنید و به جنبش سبز بگوئید مبارزه مسالمت آمیز یعنی چه وبا کی؟ مبارزه مسالمت وقتی معنا پیدا می کند که یک حکومت سکولار در رأس کار باشد و عده ای از مردم حاکمیت را مورد نقد قرار دهند(کشورهای اروپایی)
شما که خواهان مبارزه مسالمت هستید این حق شورش بر علیه دیکتاتور را که منشور جهانی حقوق بشر به جنبش سبز داده است زیر پا می گذارید .
جنبش سبز همچنان رودی خروشان در حرکت است و می رود تا در هم بکوبد طومار این نظام ضد انسانی را.
درود بر جنبش سبز پیروزی از آن شماست.
بادرود برشما
من شاید همانند شما سواد چندانی ندارم
ولی با توجه به مقالات خوب خواندنی شما این نتیجه اعتقادی وباوری را دارم
تا زمانی که ملت ایران این حکومت را تجربه نکرده بود در سیاه چال باورهای سنتیتری باقی میماند وهرگز نمیفهمیدند که سیاست باز یعنی چه وسیاست بسته چه معنائی دارد
ومکاتب سیاسی متدوال چه هدفها وبرنامه هائی برای زندگی نوع بشر برای بهتر استفاده کردن از زمین را در خود دارند
تجربه کردن روشی هست که هزینه بسیاری را دارد در مقایسه جنبش مشروطیت دراین 100سال افکار حاظر را نمیتوان با گذشته همسنگ دانست ولی میتوان همگرا دانست که خواسته های مشابه دارند وبا کمی تفاوت که امروزه براثر رشد تکنولزی نیازهای نیز بیستر شده اند در جهت یابی سیاست روز باید بیشتر ممارست کنند تا همچون هندوستان در میان خود گاندی بوجود اورند واین هم مستلزم غفلت دیکتاتوری مذهبی از نوع خود پرستی که زمانی میبیند فردی ویا جمعی میخواهند در بین ملت ابهت ونمود شایسته پیدا کنند به حذف فیزیکی ویا شخصیتی ان اقدام میکند وباز با باورهای و.همی وتوهمی مردم بازی کرده وتا میتواند چنان رفتاری میکند تا برای خود جایگاه مقدسی بوجود اورد وبا ماورا طبیعت عجین کرده وبدون پاسخگوئی از میان اذهان ملت عبور کند وتا جائیکه به ابزارهای مدرن روز هم تسلط دارد بیشتر میتواند در بافت اجتماع روستائی نفوذ کرده وووووو
با سلام به شما که تجزیه تحلیلی خواندنی ارائه میکند امیدوارم جامعتر بنگارید
اگربیشتر برایم در مورد ادامه جنگ بنویسی خوشحال میشوم دانستن عیب نیست ندانستن عیب است
[...] و استراتژی مبارزه دارند که در پست زیر توضیح داده ام:http://leftdialog.wordpress.com/2010/01/04/to-green/) به این باور نرسیده اند که حاکمیت ابزارهایی دارد که با [...]
مطلبتون رو قبول دارم ولی از اساس این جنبش نباید به هدفش برسه این جنبش به هدفشم نمیرسه و تاثیرش که بر جامعه میگذاره مهمه !
درمورد کوبش امپریالیسم و … من معتقدم رفتار های پرخاشگرانه حتی کوبش لفظی و … خودش منتهی و معبدش استبداد و دیکتاتوری هست از نوع خشن ترش . استقلال داشتن و حفظ هویت با کوبش دیگران به وجود نمیاد ! با ایجاد جذابیت به وجود میاد
یه نقد دیگه هم دارم اینکه با وجود سلاح های سنگین حکومت از مسجد بسیج گرفته تا سپاه از اول قطعا ممکن نبود که پیروز بشیم بنابرین تضاد اهداف به شیوه ای که شما میگید مشکلی ایجاد نمیکنه و اختلاف اهداف هم همینطور ! چون چه همه هم فکر باشیم چه نه به هر حال تاثیر مهم هست که البته هرچند چند صدایی و افکار متفاوت بیشتر باشد تاثیر بیشتری هم در پی دارد چون سرکوبش سخت تر میشود
اولا زمان انقلاب 57 مردم در مقابل هلیکوپتر تیربارچی ایستادند و تانک ها رو فشل کردند و پیروز شدند
پس چندتا کلاش الکی دست چندتا بسیجی دلیل عقب نشینی نباید باشه
در ضمن تو چند صدایی روش مبارزه ، سرکوب خیلی آسون تر هم میشه…همونطور که خودمون هم دیدیم