رهشرم نامه نوشتن بر فردی چون شریعتی جسارت زیاد می خواهد
در فضای دانشگاهی ای که من در آن هستم شاید بیشتر از دیگر دانشگاههای کشور ، شریعتی بت باشد.سر کلاس ها قبل از اینکه استاد بیاید در دست داشتن یکی از کتاب های شریعتی کلاس خاصی می تواند در بر داشته باشد و آخر بحث های یک ضد شریعتی مثل من با دیگر خانمها و آقایان روشنفکر اصلاح طلب خط امام راحل که اتفاقا شریعتی را بت می شمارند هم به فحاشی یک طرفه ی آنها به من ختم می شود.
بزرگترین مشکل هم این هست که ایشان یا به سراغ آثار ادبی شریعتی می روند و یا به دنبال نوشته های شاعرانه ی او در مورد مذهب می روند….مثل کویر و فاطمه فاطمه است و …
و کمتر کسی از میان آنها کتابهای بزرگ و اصلی شریعتی که دیدگاههای ایدئولوژیک او را انتقال می داد و در زمان خود پر اثر بود را خوانده است…مثل تشیع علوی و صفوی و یا اگر مارکس و پاپ نبودند و …
که خب این هم از بازخورد های اصل مهم «قافیه که به تنگ آید» است…
از ابتدای تشکیل این وبلاگ می خواستم یک پست جدا در این باب بنویسم.مخصوصا که دیدم جو اطراف وبلاگ من یا از مذهبیونی تشکیل شده که نامه ی مطهری به خمینی را در نقد شریعتی خوانده اند و یا از تحصیل کرده های سکولاری که به ضربه های شریعتی آگاه بودند
اولین ضربه ی شریعتی و شاید مهم ترین آن این بود که شریعتی وقتی با تئوری های جامعه شناسی سوسیالیستی در باره ی دین مواجه شد ، واقعا هویت خود را در خطر دیده است.شریعتی جوان که از جامعه ی سنتی مشهد بیرون آمده و کاملا هم ضد فلسفه است به فرانسه می رود و او که «تنها دکترای ادبی» داشته است ، به یکباره در مقابل این موج ژستی روشنفکرانه می گیرد و نظرات خاص جامعه شناسانه از خود در می کند.
او که فیلسوفان را پفیوزان تاریخ می دانست و عینا این عبارت را بکار برده است (که ناشی از مکتب خاص حوزه ی علمیه ی مشهد و ساختار دینی و فکری پدر اوست) این مسئله را مطرح می کند که دین باید دوباره عینت اجتماعی بدست آورد و دینی که تنها به مسائل مذهبی و اخلاقی می پردازد دین نیست.زیرا شریعتی به هر طریقی می خواست ثابت کند که «مذهب ماهیت افیونی ندارد»…در این میان ناشیانه به سراغ روحانیت رفت و عاملی که در طول تاریخ ، مذهب را تبدیل به افیون توده ها کرده است را روحانیت توصیف کرد.او گمان می کرد که اگر ساختار مذهبی جامعه با آگاهی های اجتماعی تک تک آحاد جامعه باشد، مکانیزم مذهب می تواند درست عمل کند و زیر بنای درستی در جامعه را شکل دهد.
این واکنش شریعتی در برابر موج اندیشه ی مارکسیستی زمان خود باعث واکنش جدی حوزه ی علمیه ی قم و نجف شد که هم فقه خود را سترگ می دیدند و هم منافع خود را در مقابل یک فکل کرواتی که جوانان مسلمان را جذب کرده بود به خطر می دیدند.شریعتی به عنوان یک شبه روشنفکر که قشر عام جوانان را بخود جذب می کرد ، موج بزرگی در زمان خود برپا کرد.علت هم این بود که جوانان ایرانی مسلمان دچار دوگانگی هویتی شده بودند و از سویی به گذشته و سنت های پدران خود تعلق داشتند و از سویی از نظر منطقی مارکسیسم را یک علم می دیدند.
شریعتی خود داروی مسکنی برای کنترل این درد ارائه داد.مسکنی که بعد از اثر گذاری اش خود عوارض بدتری داشت.واکنش ها به شریعتی در حوزه علمیه که از فردی چون علامه طباطبایی تا حائری و شیرازی و خوئی و مطهری و منتظری و خمینی و … را در بر می گرفت و تا جوجه هایی مثل مصباح یزدی هم وجود داشت موجب ضربه ی بزرگی به جامعه ی ایران شد که هنوز هم ملت قربانی واکنش حوزه ها به این عمل ناشیانه ی شریعتی هستند…آنها با دیدن هجمه ی فکری شریعتی و تز اسلام منهای روحانیت او که بدون اذعان رسمی خودش در جای جای آثارش فریاد می شد و عباراتی مثل «دوست دارم بیرون مسجد با کفشهایم قدم بزنم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بشینم و به کفش هایم فکر کنم» علنا علت ارتجاعی بودن دین را روحانیت و کشیش و پاپ دانسته بود.
از همان زمان بود که حوزه دست به کار شد و این بار به جای پاسخ به شبهات فلسفی و فکری جریانات چپ و راست وارداتی ، این بار مدعی وجود تمام علوم انسانی در دین شد.پدیده ای که در گذشت سابقه نداشت و حتی افرادی مثل نواب صفوی هم با وجود افکار خاص خود به چنین حوزه هایی وارد نشده بودند.
این جا بود که افرادی چون مصباح و مطهری و بهشتی و خمینی و … وارد فاز اسلامی کردن همه چیز شدند و این قصد را کردند که روحانیت را نهادی انقلابی نشان دهند و استدلال شان هم ایستادگی چند مرجع در برابر انگلیس در دوران مشروطه بود (که آنهم بر سر قدرت ایدئولوژیک و سهم خواهی بود).
از اینجا بود که جمله ی معروف خمینی که می گفت اسلام برای نوک پا تا موی سر افراد برنامه دارد ، شعار حوزه شد… اینجا بود که جوابیه ها و نقد های مذهب مداران سنتی به شریعتی ماهیت ایدئولوژیک پیدا کرد و اینجا بود که این توهم وارد برخی آخوند های جوان شد که تشیع نوعی ایدئولوژی مدرن با تمام ویژگی های یک ایدئولوژی مدرن است و شریعتی است که مزخرف می گوید.شریعتی به محدثین شیعه مثل کلینی و مجلسی می تاخت و روحانیت هم دقیقا هرچه داشت از صدقه سر روحانیون دوره ی صفویه و برخی محدثین متقدم داشت.
آنها هم اسلام را نوعی علم متحرک قلمداد کردند و از همین تاریخ بود که دهها کتاب اقتصاد اسلامی و جامعه شناسی اسلامی و فلسفه ی تاریخ اسلامی و روان شناسی اسلامی و ستاره شناسی اسلامی و … با تیراژ و تعداد بالا بیرون آمد و مقدمه ای شد برای ایجاد یک تضاد…تضادی که حتی می توان پرورش تزی مثل ولایت فقیه و حکومت روحانیت بر مردم را ناشی از برخوردهای فکری دهه 40 و 30 آن دوره دانست.
طیف به شدت شریعتی زده بعد از انقلاب با قشر مذهب مدار که دیگر مسلمان نبودند و بلکه «اسلامیست» بودند گلاویز شدند و این گلاویز شدن کاملا به حیات این فرقه کمک کرد.بازنده ی نهایی هم طیف شریعتی زده بود.سازمان تروریستی فرقان که رسما خود را وام دار شریعتی می دانست و همینطور مجاهدین خلق و گروههای مثل خلق مسلمان که رسما تز اسلام منهای روحانیت و آخوندیسم را شعار اصلی خود می دانست وارد فاز پاسخ گویی خشن شد.نبود طرح گسترده ی پارادایم هایی مثل آزادی و مطرح نشدن نسبی بودن و مطلق نبودن خیلی از گزاره ها و جذم اندیشی و انقلابی فکر کردن و شعار زدگی شریعتی نقش اساسی ای در خشونت طلبی این قشر داشت
مطهری و مفتح و بهشتی و صدها روحانی بدست این دسته از گروهها که دچار بحران هویت بودند کشته شدند.کشتار طرفداران روحانی خمینی بدست این گروهها با وجود اینکه طرفداران خمینی مثل خلخالی و هادی غفاری و محمدی گیلانی هم جنایت کار بودند ، موجب مظلوم جلوه داده شدن طیف خمینی شد و مردم بار دیگر حق را به طیف وفادار به خمینی دادند.چون خشونت زدگی را به چشم می دیدند
سیطره ی این قوم با تمام زوایای قدرت طلبی اش تحت عنوان طبقه ی امت حزب الله هنوز ریشه در پارادیم های شریعتیستی دارد.مادامی که این تفکر احساسی بطور کامل زدوده نشود باید منتظر تداوم حیات طیف های مقابل باشیم و اوضاع فعلی را قبول کنیم.


سلام
ممنون از نظرتون .
با این جمله :
باید بستر فلسفی دیالکتیکی رو ایجاد کرد و کم کم جامعه رو به سمت اون سوق داد ……… موافقم .
و خوشحالم که همین بستر سازی رو به سهم خودم در وبلاگ َ م داشتم وبه نتایج خوبی هم رسیدم .
( هرچند اجبارآ کم کار شدم )
فکر می کنم جامعه امروز نه 100% ولی بسیار، آمادگی مباحث ِ مذهبی رو داره .
مرسی از مطلب , خوبتون
به بلاگ من سری بزنید مهمه
وی پی ان امنترین و بهترین روش برای رفع کامل فیلترینگ
کاملا رایگان
http://freevpn1.mihanblog.com/
زنده باد آزادی
تمام عمر شريعتي تو مبارزه با طرز فکري سپري شد که الان حاکمان جمهوري اسلامي از اون برخوردارند. پس بهتره انصاف بيشتري تو نقد داشته باشيم و از فضاي موجود براي عقده گشايي ها سوء استفاده نکنيم
ببینید
دوست گرامی اول به جا بود مطلب من رو می خوندید و بعد قضاوت می کردید
من هم نگفتم که شریعتی در طیف فکری حاکم بود
بلکه روش تقابل نا درست او و راه و روش نادرست فکری او در زدودن تفکر طرف مقابل
اون هم به شکل کاملا ناشیانه باعث قدرت گرفتن گروهی شد که با او مشکل داشتند
پس بهتره مثل شریعتی احساسات محوری رو بگذاریم کنار و جزم اندیش نباشیم
کی می تونه «فاطمه، فاطمه است» رو بخونه و بعد دوباره حتی به سمت کتابهای شریعتی نگاه کنه؟!؟
کی؟؟
شریعتی سهم به سزایی در انقلاب 57 داشت، همین حالا هم جوانهایی زیادی دنباله روش هستند!! و این مایه ی تاسف بسیار منه!
اتفاقا خیلی ها کتاب های شریعتی رو می خونند و دنبالش می روند
شما به خودت نگاه نکن که احساسات مذهبی نداری
ولی برخی از اونهایی که از ساختارهای حاکم متنفرند و احساسات مذهبی هم توشون
نهادینه هست جذب می شوند
Fekr mikonam yeki az behtarin naghd hayi bood ke be shari’ati khoondam. shari’ati bayad naghd beshe, bi rahmaaneh va mohtaramaaneh. shari’ati mowj savaari rooye ehsaasat e mazhabi o romantik ro be akhoonda va har kase digari ke harfe hesaabi nadasht vali edde’a ziyad dasht, yaad dad.
ممنون عزیز…
تعبیر خوبی داشتی…
اتفاقا من بعد از خوندن کتاب حسین وارث آدم وفاطمه فاطمه است از تفکرات متعصبانه دکت بدم اومد اما نمیتوان نکر بانگی شد که الیشان با اندیشه شان در عالم انداخت شما هم اطلاعاتتون زیاد کامل نیست چون دکتر رساله شان در جامعه شناسی بود نه ادبی واینکه خوب تونستین از نقد های دکتر سروش بر علیه دکتر شریعتی سوء استفاده کنید همانوطور که شاید در جامعه طیفی مانند همانهایی که نام بردید به نفع خودشان از تئوریها و اندیشهای دکتر سوئ استفاده کرده باشند این ربطی به خود گوینده نداره این رو هم در نظر داشته باشین که ایشان چند سالشون بوده که این ایدئولوپی های پروتستانیسم اسلامی و اسلام بدون روحانیت رو مطرح کرده و چنین بانگ عالم سوزی در افکنده که امروزه هم بقول خودتان جوجه فکلی مثل شما بخودش جرات میده با تمام ناآگاهی به تمام اندیشه های کسی با این هجمه وارده میدان بشه که البته از یک طرفدار ماتریالیسم که در دنیا طرفدارانشان به اندازه تخیلشان نیز نیست بیشتر از این توقعی نیست بیاد داشته باش حمله به کسی مثل دکتر شریعتی جسارت نمیخواهد حماقت میخواد چون در زمانی که لیشان زنده بودند هم افراد مقابلش با این کار کوچک شدن که امروز کسی مثل تو بخواد با این کار خودش و جسارتش رو بزرگ نمایی بکنه این نظر کسیه که اصلا هم با دکتر موافق نیستم حداقل در زمینه های مذهبی
این عدم تحمل مخالف شما هم از آثار تفکر دکترتان هست
اولا اینکه تز دکترای ایشون یک مقاله ی ادبی بوده که تاریخ ثبت هست و ایشون هرگز مدرک آکادمیک جامعه شناسی نداشته اند.این مسئله رو بنده قبل از شنیدن اون سخنرانی سروش هم می دونستم.
البته قصد ندارم روی حواشی تاریخی بحث کنم…اگر شریعتی فول پرفسور و استاد تمام جامعه شناسی را از خود آنتونی گیدنز الان از کمبریج می گرفت هم باز تفاوتی در نقد ما به او نمی کرد.
چون از نظر ما سوابق ارزش نیست.چه اینکه همین کچوییان که امروز ولایت ولایت می کند خودش از مترجمین آثار پست مدرن جامعه شناسی است و دکترای جامعه شناسی از انگلیس دارد.
کلا سابقه ی خوبی از بحث تاریخی ندارم چه اینکه یک بار با یکی از دوستان که شریعتی را شهید می خواند سر مسئله ی نوع مرگ او چندین ساعت وقت تلف کردم ولی طرف منکر حقایق بود
ثانیا در مورد پروتستانتیسم اسلامی و لزوم خانه تکانی در عقاید مذهبی دقیقا ملکم خان و بازرگان هر دو قبل از شریعتی مطلب داشتند و مذهب منهای روحانیت هم توسط کسروی مطرح شده بود که بعدا کسروی مشی کاملا ضد مذهبی را دنبال کرد.
پس ایشون در جوانی به کشف های عجیبی نرسیده بود.بلکه مسائلی هست که در گذشته بوده…البته این تقصیر من بدون فکل (چون فکلی نیستم) نیست … باز هم تقصیر تاریخ است.
چه بخواهید و چه نخواهید این شکل مشی شریعتی موجبات حرکت هایی در روحانیت شد که برای ملت گران تمام شد.حتی اینکه برخی سران جمهوری اسلامی بعد از 30 سال به این نتیجه می رسند که ما اشتباه می کردیم و شریعتی به نفع ما عمل کرد هم در این راستاست
(می توانید به گفته های آقای خسروپناه از شاگردان مصباح در مورد شریعتی مراجعه کنید و یا نظرات و دفاعیات محکم رحیم پور ازغدی از شریعتی و یا از همه بالاتر مجموعه دفاعیات شخص سید علی خامنه ای از شریعتی که سرور همه است:
http://seapurse.net/contents.php?ID=290)
اگر نقد روحانیت برای شما ارزش است ، چرا نقد های بازرگان به روحانیت را نصب العین قرار نمی دهید که اتفاقا هم آسیب شناسی مستحکمی دارد و نه احساسی است و اتفاقا آن واکنش شدید را برابر روحانیت در بر نداشت و شخصی مثل مطهری که بخاطر رفتار شریعتی با روحانیت به شدت به او نقد می کرد و از او کینه داشت در مورد بازرگان مطالبی از او نقل است که در مورد کمتر کسی این چنین تعریف کرده …
البته اگر برای شما صرفا صحبت از پروتستانتیسم اسلامی ارزش است و یا نقد روحانیت را بزرگترین خدمت می دانید!
خود مطهری به ساختار حوزه و روحانیت نقد های زیادی داشته است. ولی اگر به نظر شما پروتستانتیسم اسلامی یعنی اینکه یک مذهب را از عرصه های اخلاقی شخصی به درون جامعه بکشیم از او برنامه ی سیاسی و انقلابی بخواهیم پروتستانتیسم و اسلام دین است یا خیانت به آن جامعه؟
ثالثا من آخر متوجه نشدم که شما می گویید به دیدگاههای مذهبی و اجتماعی دکترتان نقد دارید و تازه او را متعصب و تند می دانید، ولی نقد من را به شریعتی نقدی لیبرالیستی و سروشی و غیر منصفانه می دانید که یک بی سواد ! ماتریالیست به این دکتر بزرگوار نموده است
شما هم گویا بین گذشته و امروزتان گیر کرده اید و نتوانستید تضادهای فکری خود را که در جامعه عینیت پیدا کرده حل کنید
شریعتی زمان خودش حرفهاشو زد. این که بخوایم فقط به بعضی نوشته ها اشاره کنیم از بی توجهی ماست. چون برای آشنا شدن با اندیشه های فرد آن هم در زمانی که بخواهیم از او بت بسازیم باید کل نوشته های او را در نظر بگیریم. احتملا همکلاسیهای شما کمی دیر به یادش افتادند. شریعتی را از قفسه کتابهای مادرم شناختم. مادر من که از نوجوانان سالهای 54 و 55 بوده است. و بعد از این همه سال در این دهه می بینیم که قشر دانشجو به اندیشه های او استناد می کنند
درسته… شریعتی به زعم من زمان خودش ضربه اش رو زد
ولی این که هنوز هم دنبال اندیشه اش میرند آسیبی هست که باید درمان بشه…
دیالوگ جان
این مذهب، تیشه به ریشه ما زد!
من از یک خانواده مذهبی هستم. پدر و مادر من همیشه صف اول نماز جماعت هستند!! این و کتمان نمی کنم، اما چیزی که خودم بهش رسیدم چیزیه غیر از این همه دروغ و ریا!
خب من هم دقیقا یک نفر مثل شما هستم…جالب بدونید که ابوی معارف تدریس می کنند در دانشگاه…همین اینترنت هم بزور داریم…وای به حال ماهواره و این بساط ها
ولی میشه بگید شما خودت به چی رسیدی؟
جالبه توجیه هاتتون دقیقا مثال یک سوفسطایی بود به همین خاطر از اون جمله دکتر که گفته فیلسوفها پفیوزان تارخند تا این حد به هم ریخیتید من که گفتم من مدافع دکتر نیستم چون در مقامش نیستم ولی ای کاش شما هم به اندازه دکتر سروشی که نام میبرید نقدآرا رو میشناختید و احترام به هر کسی که قبولش هم ندارید
در خصوص مرگ دکتر هم با شما هم عقیده هستم که ایشون سکته کردند و نشانی بر شهادت و یا قتل در تاریخ نیست پس پیش داوری نکنید به قول مولانا(کافران ز انکار مستند ومومنان از اقرار مست) شما هم به همین افکر خوش باشین چون دکتر جایگاه خودش را در تاریخ سیاسی و اجتماعی داره و با بقد من و شما به این صورت خصمانه عزت ایشان بیشتر میشود باز بقول همون مولانا که جاش باشه ایشون رو هم متهم میکنید حتما:
کاملی گر خاک گیرد زر شود
ناقص ار زر برد خاکستر شود
در ضمن تئوریزه کردن مفهوم انقلاب و اندیشهای دینی و ایدئولوژی ساختن در آن دوران کار آن بزرگوار بود که شاید بقول شما قبلا هم شده بود ولی تاثیر مستقیمی نداشت در جامعه مثلا میفرمایید مرحوم بازرگان نیز قبلا در خصوص دنیوی کردن دین نظریه و عقیده داشت ولی دیدیم که ایشان در اواخر عمر از این نظریه برائت جست وعقیده اش برگشت وموضوعی من را متهم به عدم تحمل نظر مخالف آن هم منتسب به دکترمان؟!!! میکنید انگار شما هرچه خودتان دوست دارید برداشت میکنید وبه اینکه من گفتم خودم اصلا تعصب به هیچ فردی ندارم چون ذاتا مخالف تعصب هستم چه مرحوم شریعتی چه علی (ع) ولی محدوده احترام به بزرگان رو خوب میشناسم حتی اگر مخالف آنها باشم که انگار شما با بی احترامی به افراد دنبال کسب احترام هستید چنانکه از مطالبتون بر میاد
پای استدلالیان چوبین بود-پای چوبین سخت بی تمکین بود
ببینید…
مشکل ما دو نفر در زیر ساخت های فکری هست.به نظر شما نقد بدون پرده ی من به شریعتی توهین آمیز است.خب بنده باید دورنمای فکری ایشان را ترسیم کنم و بخشی از آن ضدیت با فلسفه است.حتی محمد رضا حکیمی که طرفدار سر سخت و دوست شریعتی و همفکر او محسوب می شود از تصوف و فلسفه ستیزان بنام است.
آیا این بیان نگرش توهین آمیز بوده است.آیا با کینه بوده است.آِیا همین بقول شما تفسیرهای عملیاتی از دین و تحریک روحانیت خدمت بوده است و یا یک خیانت نا آگاهانه
بنده مثل مصباح یزدی و یا سلطنت طلبان پوسیده ابدا شریعتی را به مزدور انگلیس و آمریکا و یا ساواک و یا شوروی بودن متهم نکردم و اصلا از مسائل شخصی او حرفی به میان نیاوردم که او را فردی بیمار و یا روانی و یا مغرض و یا دشمن بنامم.
بنده تنها گفتم تفکر او در کل از نظر ایدئولوژیک به ساختار اجتماعی ایران در آن زمان ضربه بدی زد…اگر این به نظر شما نقد بی شرمانه ی شریعتی است…
سلمنا… ما تسلیم اصلا
سلام دوست من
نقد و بررسی اندیشه های شریعتی مسئله ایست که موافقم این روزها باید به آن پرداخت به شرطی که از دایره انصاف خارج نشویم .
شریعتی را باید در شرایط و حال و هوای آن زمان مورد نقد قرار داد و دلیل استفاده از لغات عامه پسند و متضاد و متعارض با یکدیگر را بررسی کرد که گاهی اوقات ایشان مصلحت سنجی هم می کردند .
در این که شریعتی گفته هایش نتیجه هایی داده است که این روزها به ما ضربه می زند با شما موافقم و دلیلش این است که قشر شبه روشنفکر ما تازه دارد پرچم عقیده ای را در دست می گیرد که برای 50 سال پیش است . کهنگی در بعضی از عقاید شریعتی وجود دارد . اما باید عقاید ایشان مورد نقد قرار گیرد نه شخص و شخصیتش .
اگر مصاحبه دی ولت با کارل پوپر را در کتاب » می دانم که هیچ نمی دانم » خوانده باشید سوالی از پوپر پرسیده می شود با این عنوان که بعضی از احزاب و نهادهای سیاسی شما را پدر فکری خود معرفی می کنند و می گویند از شما الهام می گیرند و در جواب ایشان می گویند : من کاملا با این احزاب مخالف هستم و حتی حاضر به گفتگو هم با آنها نیستم .
گمان نمی کنید مشابه همین اتفاق در ایران هم افتاده است ؟ آیا اگر شریعتی زنده بود با این احزاب هم عقیده می شد ؟ البته شاید اگر شریعتی زنده بود جای رحیم پور ازغدی می نشست و از نظام دفاع می کرد . اما در هر دو حالت نمی شود پای شریعتی را به راحتی وسط کشید .
و اما تاثیر شریعتی بر این افکار :
این را قبول دارم که شریعتی یه بار به نعل می زد یه بار هم به تخته . اما نمی شود این را به حساب مصلحت انگاری شریعتی گذاشت ؟ اگر اینگونه نبود که نمی توانست با مردم کوچه و بازار ارتباط برقرار کند پس ظاهرا هدف دیگه ای را دنبال می کرد ، چه بسا روشنفکران امروز به هیچ وجه به مردم نزدیک نیستند .
این را هم می پذیرم که شریعتی را نمی توان الگوی فکری قرار داد و کسانی که مطالعات مبسوط داشته اند به راحتی می توانند تشخیص دهند که شریعتی مطلبی را از خود نگفته است و همه کپی برداری شده از جاهای دیگه است و دلیلی ندارد که وقتی می خواهی مطالعه کنی وقتت را روی آثار شریعتی بگذاری . اما مردم آن زمان به کتابها و آثار متعدد فیلسوفان و متفکران و اندیشمندان مراجعه نمی کردند بلکه به شریعتی مراجعه می کردند و ایشان در آگاه کردن مردم نقش بسیار زیادی داشته است وگرنه کسی مارکس نمی شناخت ، کسی سارتر نمی شناخت ، کسی بودا نمی شناخت و ….
تجربه شما را در مورد شریعتی نمی دانم اما تجربه من اینست که نمی توانم تاثیر شریعتی را بر روی زندگی فکری خودم انکار کنم ، و آشنایی من با مسائل اجتماعی و مذهب و حتی فلسفه ،که شریعتی مخالفتش را اذعان کرده ست ، از همین آثار شریعتی شروع شد و امروز هم رودرروی او ایستاده ام .
خیلی از جوانان امروز هم که حتی ممکن است بی مذهب باشند با کتابهای شریعتی شروع کرده اند اما آن چیزی که مهم است رساندن آگاهی ست که آنها به شناخت برسند نه نفرت و پس زدن
از شما بابت اینکه مطالبم طولانی شدو شکل دفاعیه گرفت معذرت می خواهم . البته انتقادهایم به شریعتی و موافقتم در بعضی نکات با شما باقی ماند . موفق باشید
در مورد قیاس شما در مورد کشیده شدن پای شریعتی به وسط یک قیاس دیگر می کنم که شاید مارکس هم بعدها یقه ی استالین را می گرفت که چرا اینقدر جنایت را به نام کمونیسم کردی
ولی در واقع دیکتاتوری پرولتاریایی و حزب پیشتاز انقلابی و اعمال آن دقیقا نظرات مارکس را در بر داشت و تنها در جزئییات با هم تفاوت داشتند!
رفیق گرامی .. من چهار وبلاگ زده و فیلتر شده ام .. باید یك روزی همه را جم و جور كنم .. از ان اول هم عادت نداشتم كسی را دعوت كنم و یا در جایی نبویسم كه ا پ كردم بیایید..قنل از ان هم وبلاگیست بی وبلاگ بودم و موی دماغ این دنشگاهی های مذهبی شریعتی پرست .. و چه فحش ها كه نشنیدم .. من علی شریعتی را اخوند كراواتی می خواندم ..
مطلب شما هم از منظری شاید كاملتر از نوشته های من باشد .. بهر حال چند خطی گیر اوردم كه این اخوند كرواتی چه بروز ایران اورد ..
…………………………………………………………………………………………………………………………
در ان سال 57 …… مردم به جمهوری اسلامی در یك رفرندام با اكثریت بسیار بالا جواب مثبت دادند ..
در نوشته پیشین بطور تیتر وار به سه عامل اشاره كردیم … دیكتاتوری اریامهری…. پروژه اسلام انقلابی علوی با بكارگیری مفاهیم ماركسیستی توسط “ علی شریعتی “ و ….سپاس گویان زندانیان مذهبی به اریامهر و ازادی از زندان و فعالیت های مذهبی انها …از جمله این جا اضافه كنم .. اتش زدن سینما ركس ابادان توسط این سپاس گویان مذهبی اخوندی…و البته این همه علت ها نیست…
انقلاب نه چندان سفید شاه در دهه چهل هر چند كه كفه سنگین ترازویش به نفع ارباب هاو زمینداران بزرگ بود و اما شهری كردن و نیمه مدرن نمودن ایران را هم در برنامه داشت
هدف و نتیجه پروژه “ علی شریعتی “ مذهبی كردن جوانان شهری دانشگاهی در اخر زمانهای اریامهر بود و مخلوط مذهب و ماركسیسم و اش شعله قلمكار نمودن اندیشه چپ و ماركسیست و مخدوش نمودن خط و مرز علم و دین و… را در هدف داشت ..و این كافی نبود …
در اواسط سالهای ۵۵ فعالیتهای شكل گرفت كه نتیجه ان بطور مستقیم می تواند دولت مذهبی كنونی باشد … بسیاری از زندانیان مذهبی كه در زندان بوی چپ و بیخدایی جوانان تن شان را كثیف و الوده كرده بود … با تز اینكه ما در زندان در كنار این نجس ها چه می كنیم ..خوب سپاس گفتن به شاه ، اگر شرط ازدی است به این كار مبادرت كرده و در بیرون زندان به فعالیت های خود ادامه می دهیم …
حدود ۱۵۰ نفر به این عمل دست زدند و سپاس گویان از زندان ازاد گشته و به فعالیتهای ، بیشتر مذهبی خود پرداختند …و در شورش های سال ۵۷ در راس سوزاندن سینماها و كافه ها و عرق فروشی ها به فعالیت و عمل پرداختند …
تحلیل تاریخی به نسبت خوبی کردی
ولی در هر صورت با وجود تاثیر گرفتن شریعتی از برخی مسائل مارکسیسم اونهم به خاطر جو! ، شریعتی در کل یک ضد سوسیالیسم دو آتشه محسوب میشه به گواهی آثارش
شما انسان شجاعی نیستید برای اینکه اول گفتید ماده علت نیست ولی بعد گفتید ماده علت است و این نشان از این داشت که شما متوجه اشتباه خودتان شده اید برای همین حرف خودتان را عوض کردید و گفتید که ماده علت است ولی این شجاعت را نداشتید که در اینجا بگویید که این اشتباه را مرتکب شدید
من به این دلیل یک مقداری بحث علیت را با شما طولانی کردم چون امیدوار بودن که شما انسان منطقی باشید ولی الان از منطقی بودن شما نا امید هستم اما با این وجود از آنجایی که به اینگونه بحث ها علاقه مندم مانعی برای ادامه گفتگو نمی بینم
اینکه شما می گویید ماده قدیم است مفهوم آن این می شود که ماده را خالق خود می دانید
نتیجه این می شود که شما هم مثل ما به وجود خالق معتقد هستید و اختلاف بین من و شما بر سر جنسیت این خالق هست یعنی شما جنسیت این خالق را ماده می دانید
ولی من جنسیت آن خالق را ماده نمی دانم
حال می خواهم خیلی راحت و ساده به شما ثابت کنم که ماده نمی تواند خالق باشد
برای اینکه ماده فاقد شعور است و نمی تواند خالق این نظم عظیم در خلقت باشد چون که عقل می گوید هر نظمی حاصل شعور و دانایی است
پس به همین راحتی به شما ثابت شد که ماده نمی تواند خالق جهان باشد زیرا ماده فاقد شعور است ولی با توجه به نظمی که در دنیا وجود دارد این کاملا منطقی است که خالقی دانا و حکیم آن را به وجود آورده است
موفق باشید
ببینید
بنده مثالی زدم که شما از آن مثال گویا فکر کردید که من گفته ام که :»ماده علت است»
بنده هرگز به علت بودن ماده اشاره نکردم.بلکه مثال زدم که نگاهی که شما به علت العلل (خدا) دارید ، که علتی آن را خلق نکرده است ، ما به ماده داریم و بقول آقای بیگانه چه دلیلی وجود دارد که این مسئله در مورد ماده و زمان و … صدق نکند!
پس این اشتباه برداشت شما بود و نه اشتباه من
…..
ببینید…گیر شما در مباحث تان منطق است.اینکه وقتی ما می گوییم ماده قدیم است و شما این مسئله را مطرح می کنید و نتیجه می گیرید که : «ماده علت خود است» ، باز هم نشان از تکیه به همان عینک دستگاه فلسفی فارابی در تسلسل است.
به نظرتان اصلا اینکه چیزی علت خود باشد منطقی است؟
یعنی اینکه خدا قدیم است ، دلیل می شود که خدا علت خود باشد؟
یعنی خود را یک روزی به علتی بوجود آورده؟
پس آیا قبلا نبوده؟اینجا که به تناقض می رسیم
آیا این حق من نیست که شما را به علت منطقی نبودن در مسائل تخطئه کنم و بگویم از ادامه صحبت با شما نا امید هستم؟
شما چون در ساختار خاص فلسفی خلقتی مطالعه داشتید به شدت به آن عادت کردید و برایتان سخت است که یک مسئله ی عینی که همه با چشم می بینند را خلق نشده در نظر بگیرید
از این رو حس می کنید و می گویید که :»شماهم به وجود خالق معتقد هستید…»
پس اساس ادامه صحبت شما که آوردید الان باطل است
ببینید…الان شما از برهان علیت مانده اید و مسئله ی برهان نظم را به میان کشیدید.خب در این رابطه در وبلاگ سروش آزادی دوست مان مطلب مفصلی نوشته اند
مسئله چیزی نیست جز اینکه اولا تعداد زیادی از سامانه های هستی نظم خاصی ندارند و سریعا منهدم می شوند….چه در مورد انقراض برخی گونه های موجودات طبیعی که بدون دخالت بشر در انفعالات طبیعی اخلال می کنند و یا بعد از مدتی منقرض می شوند و چه در مورد ستاره گان نوترونی که در برخی از کهکشان ها شاید چند منظومه را با سیاراتش که حول یک ستاره دیگر هستند را به طور اتفاقی نابود می کند و از این دست مطالب زیاد است
پیش نهاد می کنم به کتاب ساعت ساز نابینای ریچارد داوکینز مراجعه بکنید که کل این کتاب نقض همین نظم هاست…
ثانیا قبول که ماده فاقد شعور است و تکامل آن در برخی موارد وجود داشته ، ولی اگر هستی همه کارهایش بدون نظم و تکامل بود نباید بیشتر حس می کردم که یک نیروی ماورایی آن را از قصد به سمت بی نظمی می کشاند؟
ثانیا چرا این نظم تنها در روی کره زمین این نظم و تکامل را بقول شما به اوج رسانده و اگر بر حسب اتفاق و جبر نبود چرا در نقاط دیگر کیهان رخ نداده است …
در مورد مسئله نقد خلقت انسان که ما خیلی حرف داریم که حتی شما که نظریات داروین را قبول دارید هم در مسئله ی نژاد های بشری و ویژگی های متفاوت بیولوژیک آنها اصلا حرفی نیست
انرژی داشتن و بحث كردن خیلی خوب است .. اما به سفسطه افتادن و به انهایی كه فلسفه ای ندارند و می خواهند فلسفه را سفسطه بازی نمایند .. در این مقطع تاریخی ایران وقت تلف كردن می نماید..
بگذارید به این بحث « انتلجنت دیزاین « « طراح هوشمند « كه همه می دانیم .. سر و كله و ته اش در امریكاست و تئوری جدید ایده همان « خالق « خاورمیانه ای ست .. چیزی را اضافه كنم و پرسش نمایم ..
چرا بطور كلی تمام معتقدین به « خالق « به ازادی و چپاول سرمایه هم اعتقاد كامل دارند ؟
این چه تفكر و ایده در پرسیش خلقت است كه انسان را ماده پرست هم می گرداند ؟
و … سئوال های بسیاری دیگر ..
بر گردیم به شریعتی « اخوند كراواتی « در این كه ایشان ضد سوسیالیسم و برابری انسان ها بودند هیچ شكی نیست و اما ایشان چگونه و به اجازه چه كسی در زمان خفقان اریامهری كه هیچ نویسنده ای حق نام بردن از ماركس را نداشت .. شریعتی در بالا و منطقه پولدار نشین تهران .. ارزش اضافه ماركس را فریاد می زد و كسی هم كاری به كارش نداشت ..
و اخر سر هم كه به لندن رفت و می گویند كه سكته قلبی كرد و هیچ شبه ای در مورد قتلش و یا ناپدید شدنش نیست .. چرا در همان زمان تظاهرات بزرگی علیه شاه در لندن پاگرفت و اعلام شد كه شریعتی توسط ساواك كشته شده است .. ؟
1-چرا شما منظورتان با معنی کلامتان متناسب نیست؟
2-ما نگفتیم که خداوند علت خودش هست!چرا حرف در دهان ما می گذارید؟
این کاملا بدیهی است که آن موجودی که علت اول است دیگر نباید به دنبال علت او گشت چون او علت اول است همچنین وجود او قائم به ذات او هست مثل شیرین بودن شکر که از ذات او هست یا خیس بودن آب که از ذات او هست و …
3-سعی کنید برای وقت دیگران احترام قائل شوید و کمتر سفسطه گویی کنید
مثلا می گویید:اگر هستی همه کارهایش بدون نظم و تکامل بود نباید بیشتر حس می کردم که یک نیروی ماورایی آن را از قصد به سمت بی نظمی می کشاند؟
یا اینکه می گویید:»چرا این نظم تنها در روی کره زمین این نظم و تکامل را بقول شما به اوج رسانده»
بر فرض که این حرفهای شما صحیح باشد ولی چه ارتباطی با بحث ما داشت؟
4-در رابطه با داروین هم همان پاسخی که به حمید دادم را بخوان
5-به یادتان بسپارید که شناختن یک نظم ریز در عالم طبیعت – دلیلی بر وجود ناظمی حکیم است حتی اگر بالفرض محال بقیه جهان هم بی نظم باشد
من نگفتم شما به این عقیده دارید که خدا علت خودش است
بلکه گفتم:»به نظرتان اصلا اینکه چیزی علت خود باشد منطقی است؟
یعنی اینکه خدا قدیم است ، دلیل می شود که خدا علت خود باشد؟»
چه کنم که شما فکر می کنید که حتی استفهام انکاری های عیان من هم نوعی حمله به نظریات شماست؟
این شما هستید که حرف در دهان ما می گذارید
خب در اینجا باز خودتان با قائم به ذات شناختن برخی مواد به خود گل زدید و گفتید فلان ماده فلان ویژگی اش قائم به ذات خود است و ویژگی ذاتی اوست.این هم اثباتی بر ادعای ما شد که…!
ضمنا دوست گرامی… دقیقا شما بودید که بحث را از مسئله ی علیت خودتان به بخش نظم هستی بردید. شما اگر مطالب ما را می خواندید متوجه می شدید که این مسائل ردی بر مسئله ی برهان نظمی هست که خودتان وسط بحث ول کردید!
در مورد داروین هم باز احتمالا همان حرفی را زدید که در پست اول گفتید و مدعی شدید که تکامل داروین بدون وجود یک دست الهی چگونه ممکن است و پشت اینها قطعا ناظمی بوده است.
این دقیقا مشکلی است که شبیه آن را ما با طرفداران نظام سرمایه داری بازار آزاد داریم که مدعی همه کاره بودن «دست نامرئی بازار آدام اسمیت» هستند که خب مثال های نقض زیادی بر آنها وارد است… ولی باز سعی می کنم در این رابطه و سوال جوابهایی که با حمید داشتید به موقع جواب بدهم…
در مورد ادعای نظم ریز تان هم باز ارجاع تان می دهم به جزوه تکوین ماده و شعور احسان طبری … البته گویا شما احتمال تصادف و ایجاد یک سامانه ی مادی هوشمند را غیر ممکن می دانید
ماهواره؟!
یه چیزی بگید بگنجه!
آخرین باری که ما در منزل چنین پدیده ای رو مشاهده کردیم برمی گرده به سالها قبل که عمرش به این صورت به پایان رسید که به خیابان پرتاب شد!!
اینکه هرچقدر از مذهب فاصله بگیری می تونی انسان تر باشی.
مفیدتر.
شادتر.
آزادتر.
و باز هم انسان تر.
البته من چون دید ام ماتریالیسم تاریخی هست نسبت به مذهب این قدر تند نمی روم
برای من و امثال من مذهب تئوری عمومی این جهان بوده
که برخی پارادایم هاش مثبته… ولی چون تبیین مادی نشده به عینیت انسانی نرسیده
چطور بگم… مثل تزی که جان دالتون در مورد اتم تو پر داده بود
ولی حقیقت این گونه نبود…
قبول دارم که امثال من و شما شاید بخاطر شرایط خاص زندگی مون شاید با مذهبی گری رابطه ی خوبی نداشته باشیم
ولی من سعی کردم مذهب رو اون گونه که هست ببینم
به مانند یک واقعیت اجتماعی که شاید آسیب مند هم باشه
ولی هرگز به این اعتقادات بی حرمتی نمی کنم و مطلقا نفی نمیکنم
درود هموطن
شریعتی اومده بود تا اسلام و تشیع رو ماله کشی کنه. حتی به اندازه سر سوزن نه از تاریخ میدونست و نه از چیز دیگه. اومده بود ماله کشی کنه و نذاره اسلام نابود بشه. اگر کسی به اندازه سر سوزن مطالعه تاریخ داشت میفهمید که یک انسان یا واقعا هیچی نمیدونه یا خیلی شیاده که بیاد بگه ((ایرانیان اسلام را با آغوش باز پذیرفتند)). شریعتی بنیان فکری ماله کشی اسلامی گذاشت و امروز امثال عبدالکریم سروش با سابقه سیاه حضور در انقلاب و تصفیه دانشجویان و استادان داره راهش رو ادامه میده.
آقای سیاوش اوستا کتاب بسیار خوب و مستندی در نقدر سخنان علی شریعتی داره که نام کتاب هست ((فریب بزرگ قرن ما)) که اگر خواستید میتونید از لینک زیر دانلودش کنید:
http://www.box.net/shared/u7xr2vmujg
نکته مهم اینه که فقط اسلامی ها گول شریعتی رو نخوردند. جریان های چپ و حتی عده ای از اعضای جبهه ملی هم ازش طرفداری میکردن.
به طور کلی امثال شریعتی و آل احمد و سیاوش کسرائی و… جریان روشنفکران ایران در دوره انقلاب 57 رو نشون میدن. اینها بنیان های فکری انقلاب اسلامی رو گذاشتن. بنیان های فکری مشروطه رو بزرگانی مانند اخوند زاده و کرمانی و طالبوف گذاشتند. با قیاسی بین روشنفکران این دو دوره میتوانبه نتایج اسفناک انقلاب اسلامی پی برد.
پیروز باشی. پاینده ایران
زنده باشي رفيق
به سلام
داداش شما آخر سر باید فیلتر بشی تا سراغ ما بیای رفیق؟
سلام ، خوشحالم که انقدر برای طرفت احترام قائلی که میای وبلاگش حرفاش رو می خونی و نظرت رو مودبانه میگی و سعی می کنی با تمام قوا از استدلال استفاده کنی و من این اخلاقت رو دوست دارم و متاسفم که خیلی از خداباوران هم کیشم مانند پیام سعادت از این ویژگی بی بهره اند و شامل جمله ی معروف «دفاع بد ، از دشمن بدتر است» می شوند.
اما باید توضیحاتی ارائه کنم. دوست عزیزم ، من 4 سال پیش با شریعتی آشنا شدم با همان کتاب تشیع علوی و صفوی و دقیقا 1 سال بعدش دچار تشکیک در وجود خدا ، دین و … شدم. کار به جایی رسید که کمکم باور می کردم دیگر مسلمان نیستم. تمام حرف هایی که زدید برای من هم بوی آشنایی داشت. اما از تلاش دست نکشیدم. در این مرحله مطالعه در مورد دین رو ول نکردم. کاری که متاسفانه احساس می کنم خیلی ها انجام می دن و در این مرحله فقط و فقط کتب مادی گرایان رو می خونن. به سراغ پندار خدا ، چرا مسیحی نیستم و … می رن و دیگر قرآن ، نهج البلاغه ، شریعتی و … کنار گذاشته میشه و چون در وسط دریای بزرگ مادی گرایی قرار می گیرن و نظریه های افرادی چون داوکینز از همه طرف محاصرشون می کنه و خودشون خودشون رو از خوندن سایر منابع اسلامی پرهیز می دن کم کم اونچیزی که فقط اون رو می خونن روشون تاثیر می ذاره. این یک تله ی وحشتناکه. احساس من اینه که شما هم دچار این اتفاق شدید. در میان حرف های شما در متن خیانت شریعتی به نظر من اشکالات تاریخی و استدلالی وجود داره که سعی می کنم به چندتاش اشاره کنم:
اولینش : شریعتی به هیچ عنوان تز اسلام منهای روحانیت نداد. با کلمه ی روحانی مشکل داشت اما با کلیت حوزه هرگز. شریعتی در مرکز تقریب مذاهب هم قعالیت داشت و اونجا با روحانیونی چون بی آزار شیرازی بسیار رابطه ی خوبی داشت و از او به عنوان دانشمند یاد می کنه. شریعتی مشکلش با حوزه رو در کتاب حج هم بیان می کنه. او اعتراض می کنه که چرا برای کسب اجتهاد گذراندن درسی به اسم قرآن وجود نداره!
شریعتی یکی از اساسی ترین حامیان مساله ی تقلید بود و در کتاب تشیع علوی و صفوی از اون دفاع می کنه اما اعتراض می کنه که چرا «روحانی شیعی از میان توده ی مردم برخاست و در کنار پادشاه صفوی نشست».
دوم : شریعتی درسته که در کتاب جهان بینی و ایدئولوژی ، فیلسوفان رو پوفیوز های عالم میشمره اما همین شریعتی به پسرش توصیه می کنه که فلسفه بخونه! مطمئنا نمی خواست پسرش پوفیوز بشه! دلیل اینچنین حمله ی شریعتی به فیلسوفان ، کنار نشستن آنان از دنیای سیاست هست. در کتاب اسلام شناسی شریعتی به تفاوت بین دانشمندان و البته حتی خود جامعه شناسان اشاره می کنه و میگه همین کنار کشیدن از متن جامعه اشکال بسیاری از دانشمندان هست. اون ها رو دانشمندان بدون مکتب می شماره و میگه بسیاری از این دانشمندان حقیقت انسان رو رها کردن و به سراغ واقعیتش رفتن و میگه : «حقیقت انسان، نه «واقعیت» او ، آنچنان که فلسفه و مذهب و هنر از او سخن می گویند ، مثلا بودا و کنفسیوس و سقراط و افلاطون و ولتر و روسو و هگل و مارکس و تولستوی و یا ابراهیم و مسیح و محمد و علی و یا هومر و گوته و حافظ و مولوی و تاگور و ژرژ ساند و وان گوگ و … نه کلود برنارد و داروین و فروید! »
سوم ، فرمودید شریعتی فقط دکترای ادبی داشته که البته خود این حرف با تاریخ ناسازگاری داره ، شما رو به وبسایت رسمی دکتر شریعتی ریفرنس میدم تا اونجا واقعیت اسناد ایشون رو ببینید. اما من با این مساله کاری ندارم. شریعتی هر مدرکی هم داشته باشه ، داره استدلال می کنه ، هر کسی مقاله ی انسان در تضاد مذهب و مارکسیسم شریعتی رو بخونه می فهمه که این یک متن ادبی نیست بلکه تحلیلی واقعا عمیق بر یک جامعه شناسی مادیگرایانه هست. اگر ادعا دارید حرفاش درست نیست ، پاسخ استدلال های او رو بدهید ، با تهمت زدن کار به جایی نمی رسه. کسی که در 18 سالگی کتاب ابوذر رو ترجمه می کنه و تاثیرش حتی در انقلاب الجزایر هم دیده میشه ، مطمئنا فقط یک شاعر نیست.
چهارم ، فرمودید حوزه دست به کار شد و ادعا کرد همه ی مسائل بشر در دین هست. اما این ادعای جدیدی نیست! اسلام شعارش همینه ! اساس قرآن همینه و خیلی بیشتر از حوزه ، دکتر شریعتی رو این مساله تاکید داره تا جائیکه میگه : جوان امروز پاسخ تمام سوالاتش رو در خانه ی فاطمه پیدا می کنه!
پنجم ، شما مصباح و مطهری و حتی خلخالی رو در یک دسته جا دادید ! در حالیکه تفاوت بین اینها تا جایی هست که بهشتی در تلوزیون با مارکسیست ها مناظره می کنه و خلخالی دستور اعدام بدون محاکمشون رو میده!
مصباح امروز پشت احمدی نژاد قرار می گیره و فرزند بهشتی به همراه تمام خانواده در مقابل او قرار می گیره. این مواجهه ، در طلب قدرت نیست ، که اگر فرزند بهشتی می خواست می تونست مثل خیلی ها نون اسم پدرش رو بخوره و الان حداقل نماینده ی مجلس باشه !
امیدوارم حرفهام به اندازه ی کافی استدلالی و عقلانی بوده باشه.
از حوصلتون بسیار ممنونم.
با سلام
ممنون
1. در مرحله اول باید بگم که خب من هرگز اینطوری که شما گفتید نبودم… من خیلی از متون الحادی رو می خوندم و به منظور نقدش از کتب مطهری و علامه طباطبایی و تفاسیر و … براشون دلیل می آوردم و مسئله ها رو پاسخ می دادم…
خیلی از این دوستان هم نظر من که الان میان و از من بخاطر مطالبی که می نویسم تقدیر می کنند افادی بودند که در گذشته شاید من باهاشون کانتکت های بدی داشتم… ولی بعدا شدم یکی مثل خودشون…البته شاید برخی نظرات برخی هاشون رو قبول نداشته باشم ولی به هر حال بعد مدت ها به نتایج خاصی رسیدم.
ببین… من به پیام سعادت و دیگر دوستان هم گفتم.هیچ فیلسوف ملحدی نیست که ثابت بتونه بکنه که هیچ خدایی نمی تونه وجود داشته باشه… ولی مسئله در ذات وجودی و داستان هستی هست که از نظر من یکی بر طبق اندیشه ی معاد مدار طنزناک هست
من هیچ وقت با دین کانتکت نکردم…هنوز هم اگر دوستان به مذهب و یا شخصیت های ادیان از ائمه و پیامبران گرفته بی حرمتی می کنند من در مقابل شون می ایستم واز این صحبت می کنم که دقیقا از نظر اونها این تفکرات واین تئوری عمومی درست بوده اصلا این نگاه مذهبی بخشی از تکامل ذهنی بشر هست…
منتهی برای من دیگه مهم نیست که نظر دین چیه که قطعا باید از روی اون تبعیت کنم و یا دقیقا باید ضد اون تبعیت کنم….چون من بر مبنای اتوریته روی مذهب قضاوت نمی کنم. من میام و می بینم که آیا نظر علی در فلان قسمت نهج البلاغه در مورد مثلا زن با منطق و عقل می خواند یا خیر و یا فلان بخش قرآن… و اینطور قضاوت می کنم و مثل مومنین بر اساس اینکه اینها متون معصومه هستند قضاوت نمی کنم و از طرفی مثل دین ستیزان اطراف خودم کلا روی اونها خط نمی کشم…نگاه من به دین و حتی دیگر مسائل انسانی ایدئولوژیک نیست…در صورتی که نگاه یکی مثل شریعتی دقیقا این چنین بود…
2. ببینید پیشنهاد می کنم جزوه ی اگر مارکس و پاپ نبودند شریعتی رو بخونید…شریعتی به ساختار روحانیت نقد های زیادی رو وارد می کنه… بطوری که من سندی رو حتی از علامه طباطبایی در رد نظریات اش دارم و یا گفته ای از آقای خمینی در نقد نظر شریعتی در مورد مفاتیح الجنان…کار تو حوزه ها علیه ایشون خیلی بالا گرفته بوده و سند ها و امضاهای زیادی موجود هست.
برای وضوح مسئله بهتر هست که نامه ی آقای مطهری رو به آقای خمینی در مورد شریعتی حتما بخونید
البته او معتقد نبوده که دین هرگز نباید کارشناس داشته باشه و معتقد به نابودی مرجعیت هم نبوده…چه اینکه پدر خودش هم روحانی بوده است… منتهی نقد های اساسی ای به روحانیت داشته…نقد هایی که باعث شد شرایطی که برای جامعه پیش آمد و گفتم برامون پیش بیاد
3.اگر منظور شریعتی بر فرض این باشه که نیست (در مورد فیلسوفان)
باز هم اشتباه می کرده…شما هرگز نمی تونی فردی مثل پوپر رو که صاحب نظریه ی اندیشه انتقادی و فلسفه تحلیلی هست رو از دنیای سیاست کنار بگذاری…شاید اگر شریعتی پوپر خون اش خوب بود برخی نظریات اش رو اصلاح می کرد. این حرفی هست که خیلی ها به او می زدند و من قبل از این که تاییده ی این حرفم رو از اونها بشنوم خودم پیش خودم به چنین چیزی معتقد بودم.
هابرماس هم با وجود اختلافش با پوپر بر سر مسائلی مثل «قدرت دموکراسی و تکامل اطلاعاتی» هم می تونست روی این نظری که شما از شریعتی ارائه می دید تاثیر بگذاره
4.ببینید…اینکه من مدرک ایشون رو ندیدم درسته… ولی اینکه پایانامه شون در مورد بخشی از ادبیات فارسی بوده رو مطمئن هستم
بنده هم الان دارم در تهران اقتصاد می خونم. ولی از 16 سالگی کتابهای جامعه شناسی گیدنز رو شروع کردم و الان که 20 سالمه متن های جامعه شناختی ای که بچه های ارشد جامعه شناسی می خونند رو سرش بحث می کنم در محافل خصوصی
فهمیدن متون مارکسیستی دشوار نیست.چون متونی که مارکس ارائه میداد اصولا انقلابی بود و نظر مارکس بر محور فلسفه برای همه شکل گرفته بود و این شعار کمونیست ها بود.
به شخصه یکی از بچه های کردستان رو که از رفقامون هست به شما معرفی می کنم که فقط تا اول دبیرستان درس خونده ، ولی به متن سنگینی مثل کاپیتال تقریبا مسلط هست.از این دسته افراد کم هم نیستند…چون متون این چنینی آسان فهم هست و نیاز به تخصص جامعه شناسی نداره
5.خب اتفاقا این نظر شما که این در قرآن آمده که ما برای همه چیز شما برنامه داریم در زمان همین آقایون بیرون کشیده شده است… وگرنه اینکه علوم انسانی در سیطره ی علوم دینی باشه مسئله ای غلط هست.حتی تعداد زیادی از متکلمین و حتی خود فیلسوفان مسلمان علمی مثل فلسفه رو علمی برون دینی می دانستند و روی ضدیت اش و یا عدم ضدیت اش با دین بحث داشتند…
وگرنه حتی یادمه که مصطفی ملکیان که خودش از روشنفکران اصلاح طلب هست دقیقا نقل می کرد از یکی از متاخرین زمان فارابی که علوم یونانی و علم بیرون از کتاب و سنت هست و کتاب و سنت تازه دعوت کردند که این علوم رو از بیرون باید با عقل بدست آورد
ولی این گونه نظرات که همه ی علوم بشری در دین است و فردی مثل مصباح دقیقا و علنا چنین حرفی رو می زنه و میگه بشر علم استخراج اش رو نداره و یا ضعیفه مطلبی کاملا جدید است و سابقه اش به یک قرن نمی رسه و دقیقا شروع اش از نظرات افرادی مثل شریعتی بوده که دین رو با ایدئولوژی مدرن گلاویز کرد
6.اینکه مصباح و بهشتی و خلخالی الان اگر بودند با هم از نظر سیاسی اختلاف داشتند دلیل نمیشه…ارجاعتون میدم که همین ها تا سال اواسط دهه شصت با هم هیچ مشکلی نداشتند.این ناشی از پیوند ایدئولوژیک اینها بود و نه اختلاف های سلیقه های دینی و سیاسی…
حتی اگر آن زمان به منتظری و بهشتی هم در مورد علوم انسانی می گفتید اونها هم چنین نظراتی می دادند و بین اونها و مطهری و … تفاوتی وجود نداشت
اینها زیر بنایی نیست…اینها اختلافات سیاسی هست
بازهم سلام
1- اینکه فرمودید فکر دینی بر اساس نظریه ی معاد طنزگونه هست ، یک اشتباه فاحش دیدگاهی است. اولا طبق گفته های شریعتی که من هم این رو قبول دارم و البته خود قرآن هم اون آیه هایی رو به عنوان متشابهات قلمداد کرده ، نشان از این داره که خیلی از آیه های قرآن سمبلیک هست. اگر بهشت 8 در داره و جهنم 7 در برای شما خنده دار هست به این دلیله که توی ذهنوتون اون رو تصور می کنید. قرآن کتابی هست که باید ایدئولوژی انسان ها در طی هزاران سال را در بر بگیره. مردم سالیان قدیم ( که تا همین 300 سال پیش هم ) دیدی نسبت به تکنولوژی نداره! آیا انتظار دارین قرآن که برای این مردم هم مثل ما باید برنامه ی زندگی باشه ، مسائل رو علمی بیان کنه؟! اما من می خوام به شما نشون بدم که دیدگاه فاقد معاد یک دیدگاه طنز گونه هست. انسان مادی با همین ابعاد رو در فضای جهان مادی که بی کران در بی کران هست رو تصور کنید. همچنین عمر انسان مادی در طول زمان بینهایت عمر جهان رو تصور کنید. تمام زندگی یک انسان با همه ی اعمالی که کرده ، بنا بر قانون ریاضی (عدد تقسیم بر بینهایت = 0) صفر میشه. تمام زندگی انسان با همه ی صفاتی که داشته ، بزرگوار بوده ، صادق بوده و … همه یک طنز تراژدی مانند هست. شعر خیام رو دقت کنید :
خیام اگر باده پرستی خوش باش
با ماه رخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی، چو هستی خوش باش
دقیقا خیام داره به همین طرز تفکر طعنه می زنه. اما انسانی که منتظر معاد هست، اعمال نیکش رو برای داشتن دنیایی عالی و جاودان و برای رضای خدایی مقتدر و حکیم انجام میده. با وجود خدا هرگز نا امید نمیشه و آینده براش همیشه می تونه امیدوار کننده باشه. تک تک لحظه های زندگیش در عمر جاودانی که در دنیای دیگه داره تاثیر می ذاره پس تک تک لحظات زندگیش اهمیت بی نهایت داره. در واقع ما با نقض خدا و معاد ، ارزش و اهمیت خودمون در این دنیا رو نقض می کنیم.
2- به من به عنوان یک انسان مقتدر ثابت کنید که چرا به اطرافیان ضعیف تر از خودم که یقین دارم هرگز زورشون به من نخواهد رسید ظلم نکنم در حالی که یقین داشته باشم کسی نیز از این ماجرا با خبر نخواهد شد؟ بهتره بدونید من کتاب پندار خدا رو خودندم اگر می خواهید دلایل 4 گانه ی داوکینز رو بیان کنید که بر اساس انتخاب طبیعی انسان در غریضه اش میل به خوب بودن نهادینه شده ، بهتره بگم من هیچ اهمیتی نمی دم که شانس نسل دهم من برای انتخاب شدن چقدر هست! چه دلیلی داره من الان به عنوان یک انسان مختار، با ظلم به دیگران ، لذت رو برای خودم به ارمغان نیارم؟ اگر می خواهید به وجدان اشاره کنید ، من می گویم وجدان امری تضعیف پذیره ، آیا عذاب وجدانی که دزد بعد از اولین دزدی داره با عذاب وجدان صدمین دزدی قابل مقایسه هست؟ اگه می خواهید بگید من نباید این کار رو کنم چون اگر تمام جهان این کار رو کنه ، جهان بدی خواهیم داشت و حتی من هم ضرر می کنم ، من می گم حالا که همه اینطور نیستند! من تا زنده هستم لذت خودم رو می برم بعد از مرگ من هم به درک که دنیا چه طور باشه!
آیا داروینیسم جوابی برای اینها داره؟!
3- شریعتی اگر به ساختار روحانیت اعتراض داره ، دلیل بر نفی اون نیست! همچنین اعتراضش برای اسم روحانیت. و در مورد اینکه در حوزه علیه شریعتی خیلی کار شد خوب این را من هم قبول دارم. چه منافاتی با حرف من داره؟ نامه ای که فرمودید مطهری علیه شریعتی امضا کرده رو من هم دیدم ! البته اون نامه هم امضای مطهری رو داره و هم بازرگان که البته بعدا بازرگان اظهار پشیمانی کرد. به هر حال همه ی این اتفاقات بین تمام مکاتب اتفاق می افته. شما نامه ی فویر باخ به مارکس رو بخونید که در اون مارکس رو هشدار داده که با این روش تو یک دین جدید خواهی ساخت و خود پیامبر اون خواهی بود در حالی که مبارزه ی مارکسیسم با شخصیت پرستی است. اختلاف نظر شریعتی و مطهری و … نیز در جهان بینی آنها نیست ! تنها اختلاف اون ها در اسلام شناسی اونهاست ! که البته من شریعتی رو بیشتر می پسندم اما با مطهری هم زیاد مشکل ندارم.
4 – با یک مثال پوپر ، آیا عمومیت کناره گیری فیلیسوفان از متن جامعه نقض میشه؟! در میان صد ها هزار فیلسوف که به قول شریعتی در گوشه ی میخانه ها باهم بحث می کنند و در خیال خودشتون به عوام برتری دارند و عوام رو فحش میدن ، آیا یک و حتی ده یا صد فیلسوف در متن جامعه این عمومیت رو از بین میبره؟! شریعتی روی سخنش ا همین فیلسوف هاست!
5- اینکه در مورد خودتون مطالعات زیادتون رو اشاره می کنید ، کمکی به بحث نمی کنه ! آیا انتظار دارید طرف مقابل در برابر کتاب هاتون سر خم کنه یا در برابر استدلال هاتون؟! ولی جهت اطلاعتون میگم ، من هم کم مطالعه نداشتم . با فلسفه ی هگلی آشنا هستم . با حهان بینی پست مدرن و مکاتبی مثل هوش کیهانی و … آشنا هستم. مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم رو خوب میشناسم. حد اقل هم با 100 نفر تاحالا درهمین مورد بحث داشتم. و در میان اینها کسان زیادی بودند که حتی ادعای مطالعه ی 500 جلد کتاب رو داشتن که با توجه به سنشون تمسخر آمیز هست. البته این تذکر(البته از نظر من) رو هم بدم که طرز تفکری که شما الان دنبال می کنید به اگزیستانسیالیسم خاتمه میابه که نهایتا دلیلی برای خوب زیستن پیدا نمی کنه و سارتر در نهایت میگه : چون نمی تونم شما رو قانع کنم که کار خوب بکنید ، پس فقط دعوتون می کنم که کار خوب بکنید!
6- اینکه فرمودید مساله ی وجود تمام علوم انسانی در اسلام یک بحث جدید هست من باید از شما بپرسم اسلام از نظر شما چیه؟!! اسلامی که من ازش حرف می زنم مساوی یک برنامه ی زندگی هست که همه ی افکار خوب ، اعمال خوب و نتایج خوب رو در بر می گیره و مطمئنا تمام علوم انسانی هم در این سیطره جا داره. اگه پیامبر به عنوان یک ساسیتمدار در راس حکومت قرار گرفت نشان از وجود سیاست در سیطره ی اسلام هست چون اسلام یعنی نحوه ی زندگی پیامبر! واگر امام هشتم در مقام یک فیلسوف مناظرات فلسفی داشته نشان از وجود فلسفه در اسلام من ( همان شیعه ) داره و بقیه ی علوم هم به همین شکل.
اینکه فرمودید اختلافات بهشتی و خلخالی و … فقط تفاوت سلیقه ی سیاسی هست چون اونا قبلا در زیر یک پرچم انقلاب کردن ، باید شما رو به نظریه ی انقلاب ها ارجاع بدم که در اون دشمن مشترک باعث میشه تمام ایدئولوژی های مختلف حتی اگر اختلافات بسیار عمیقی هم باهم داشته باشند سعی در یافتن کوچکترین اشتراک خواهند داشت که به هم بپیوندند. در میان انقلابی های ایران ، مارکسیست هم کم نبود! آیا اونها هم اختلاف سیاسی محض داشتند که بعد از انقلاب از دامنه جدا شدند؟ بحث فقط اختلاف سیاسی نیست. این گروه ها باهم اختلاف ایدئولوژیک داشتند و هرچقدر این اختلاف عمیق تر بود سریعتر از بدنه ی حجیم تر جدا می شدند. همانطور که در روز های اول مارکسیست ها جدا شدند و در سال های اول ملی گرایان و مجاهدین و سال های بعد گروه های نزدیک تر. من هرگز نمی تونم قبول کنم کسی مثل مصباح با کسی مثل شریعتی فقط اختلاف سلیقه ی سیاسی یا اختلاف ایدئولوژیک سطحی داشته باشه.
حرف های شما رو تا حد زیادی قبول دارم ولی راهکاری که شما در مواجه با جمهوری اسلامی پیشنهاد میکنید چیه؟
كار فرهنگي…همين…نه تجمعاتي كه ازش هيچي در نمياد
صرف کار فرهنگی جواب نمیده دوست من کسانی که در روستاها و شهرستانها زندگی میکنن باید در عمل کار فرهنگی روشون انجام بشه که همچین کاری غیرممکنه! مهم جمعیتی هست که در شهرها زندگی میکنن که اکثر اونها مخالف جمهوری اسلامی هستن و تا دلت بخواد از لحاظ فرهنگی در فضای اینترنت مطالب ضد جمهوری اسلامی وجود داره و به شکل پیوسته داره تولید میشه ولی از لحاظ عملی جمهوری اسلامی به هیچکس اجازه انتشار مطالب به شکل عمومی (به هر طریقی) نمیده و ما هم نمیتونیم بشینیم و اطرافمون رو نگاه کنیم!
جنبش سبز 5 تا گل زده (25 خرداد-30 خرداد-قدس-13 آبان-عاشورا) ولی جمهوری اسلامی 2 تا (9 دی-22 بهمن) ما هنوز 3 تا جلو هستیم!
با اجرای تحریم های جدید و همچنین طرح هایی مثل هدفمند کردن یارانه ها مطمئن باش که جمهوری اسلامی زیاد دووم نمیاره!
شرایط کنونی با شرایط سال 57 خیلی شباهت داره از یک طرف طبقه ثروتمند داره بیشتر و بیشتر میشه و از طرف دیگه فقر داره گسترده تر و گسترده تر میشه و همین شکاف بین مردم و شکافی که بین خودشون وجود داره شرایط رو برای انقلاب فراهم میکنه!
شاه چند دهه دیکتاتور بود ولی در قدرت موند ولی اون چیزی که درسال 57 باعث فروپاشی رژیم شاه شد گسترش همزمان فقر و ثروت بود!
ببین علی جان
بیا واقعی مسئله رو نگاه کنیم
اولا اگر مسئله ی شما شهرهای بزرگ مثل شیراز و اصفهان و تهران باشه و اتکاتون تو این چند شهر باشه که کاری از پیش نمی بری
ثانیا اون 5 گلی که گفتی فقط 2 تاش گل محسوب میشه که یکی 25 خرداد بود و یکی روز قدس و ما بقی تجمعات کاملا توسط سیستم سرکوب کنترل شده بود…دیگه از 16 آذر و 13 آبان نگو عزیز که من خودم تو دانشگاه مون بودم و دیدم چیکار کردند و قبل از اینکه تجمعی شکل بگیره نیرو ویژه تو 3 تا دانشگاه از جمله دانشگاه ما ریخت و جمع کرد
ثالثا شهرستان ها و روستاها دقیقا نقطه اتکای همین هاست چون اونجا رسانه دارند و رسانه مخالف نیست…پس باید اونجا کار کرد
رابعا دقیقا این طبقه ی خیلی روستایی و فقیر هست که از اینها حمایت می کنه و هر جامعه ای که دسترسی اش به اینترنت پر سرعت و ماهواره بیشتر هست اپوزیسیون تر بوده معمولا…این هست که میگم برید کار فرهنگی کنید و اینقدر سمبه ی خودتون رو پر زور نبینید
خامسا که چیزی که دقیقا در 57 اتفاق افتاد دقیقا ضد اون چیزی هست که شما گفتی و دقیقا شاه از نظر اقتصادی تو نقطه های بالا بود.حالا حوصله ندارم از رشد قیمت نفت از چند سال قبلش و میزان سرمایه گذاری های کشورهای بلوک غرب بگم
ولی دقیقا شاه وقتی سقوط کرد که خمینی و شریعتی و کمونیست های مسلمان و ملی-مذهبی های لیبرال و طیف جلال آل احمد و مطهری و … تبلیغات و کوبش فرهنگی شون به اوج رسیده بود
انقلاب خمینی یک انقلاب مذهب مدار بود
مطمئن باش اگر مردم معتاد به شرایط مذهبی و سنتی تحت تاثیر تبلیغات فرهنگی نبودند انقلابی نمی شد
همین تعداد جمعیت جنبش سبزی که شما دیدی دقیقا ناشی از فعالیت 3 ساله فرهنگی مهاجرانی و معین و … ، تو سال های 76-79 تو روزنامه ها و دانشگاهها و انجمن ها بود که خوار ولایت رو به صورت وارو گاییییییددددد!
این رو در نظر داشته باشید که اکثر جمعیت کشور در شهرها هستن و روز به روز مهاجرت به شهرها گسترده تر میشه و همین خودش تولید مخالف میکنه
من 16 آذر و 18 تیر و بقیه روزها رو نگفتم چون گسترده نبود ولی 13 آبان گسترده ترین روز در سطح کشور بود که نشون داد که جنبش میتونه در سطح کل کشور هم خطرناک باشه. 30 خرداد هم در شهرهای بزرگ گسترده بود و به راحتی میتونم بگم میلیون ها نفر اومدن ولی با وجود هزاران نیروی سرکوبگر متفرق شدن و نتیجش هم این شد که چندین نفر کشته شدن و هزاران نفر مجروح یا دستگیر شدن.عاشورا درسته که فقط در تهران جریان داشت ولی صدها هزار نفر اومدن و آنچنان ضربه ای به پیکره جمهوری اسلامی زدن که در 30 سال اخیر و حتی پس از انتخابات سابقه ای نداشته به طوری که پیش بینی شد که اگه این روند به همین شکل ادامه پیدا کنه جمهوری اسلامی نهایتا 1 سال دووم میاره و از همه مهمتر اینکه با سرکوبهای وحشیانه ای که «در روز عاشورا» کردن اسلامی نبودنشون رو تو بوق کردن و به قول گنجی یک نظام سکولار تمامیت خواه هستن (حاضرم براتون اثبات کنم) و نمیدونم چرا حداقل این رو یک گل حساب نکردید چون به نظر من این بهترین گل جنبش تاکنون بوده.
در مورد شهرستان ها و روستاها هم بهتون گفتم که اینها اجازه فعالیت در اونجاها رو نمیدن چون نیروهاشون رو در چنین محیط هایی تولید میکنن و این محیط ها باید امن باشه وگرنه نیرویی تولید نمیشه.همونطور که جرم و جنایت با فقر رابطه داره,مذهبی بودن هم با فقر رابطه دارن و اینها در چنین محیط هایی هست که میتونن از مذهبی بودن مردم سواستفاده بکنن.
نمیدونم شما حوادثی که در کشورمون همزمان با گران شدن قیمت نفت اتفاق افتاد رو دنبال میکردید یا نه ولی همزمان با گران شدن قیمت نفت تورم سنگینی بر دوش مردم افتاد و نتیجش هم گسترش فقر از یک طرف بود و از طرف دیگه وقتی من در خیابانها راه میرفتم میدیدم که تعداد پرادوها خیلی زیاد شده! نمیدونم منظور من رو متوجه شدید یا نه ولی به صورت ساده باید بهتون بگم که حق به قول شما چپی ها پرولتریا رو بورژوا بالا کشید.این همون اتفاقی بود که سال 57 افتاد و در واقع اون سیب هایی که اندازه هندونه هستن چند وقتی هست که در بازار موجوده!
بحث فرهنگی ملاک هست ولی کار فرهنگی کفاف نمیده و نهایتا ملت رو آتیش زیر خاکستر میکنه مثل فاصله بین سالهای 57-42 و شما اگه به خیابان نیاید و عملا زورآزمایی خیابانی نکنید کار به جایی نمیبرید! الان برخی حرف از مبارزه مسلحانه میزنند ولی به نظر من مبارزه مسلحانه باید در زمان خاص خودش مثل انقلاب 57 شروع بشه و هر نوع اقدام کورکورانه در این زمینه آب به آسیاب دشمن ریختن هست و به نظر من مبارزه مسلحانه فقط در مراحل پایانی فروپاشی رژیم کارساز هست تا نیروهای مزدور تسلیم بشن
درسته…بیشتر جمعیت کشور در شهرها هستند…ولی این شهرها همشون محدود در تهران و شیراز و اصفهان که نمی شه عزیز من…خیلی از روستاها از 30 سال قبل تبدیل به شهر شدند.چون نظام مذهبی ایران با بحران زایی اش سیستم تولیدی در روستاها رو خوابوند…در ضمن اون مال 10 سال قبل بود که مهاجرت به شهرها زیاد بوده…الان بخاطر رشد هزینه ی زندگی در شهرها و کاهش اشتغال در شهرها دیگه اون حجم از مهاجرت به شهر وجود نداره…چندین سال هست که وضع همین هست.
13 آبان دقیقا اتفاقی افتاد که در 30 خرداد افتاد…جمعیتی که خیلی کمتر بود از 30 خرداد به شدت تو 13 آبان سرکوب شد و 16 آذر هم که من خودم دانشگاه تهران بودم و دیدم که اجازه ندادند تا ساعت 4-5 که هیچ دانشجویی از دانشگاه بیاد بیرون و تازه پلی تکنیک و علامه هم با تمام دانشکده هاشون مثل دانشگاه تهران محاصره بودند.گارد زیاد دورش بود…. و تازه از ساعت 4 درگیری ها به اوج خودش رسید.
دیگه خود من که اینجا هستم…از زمان تجمع عاشورا که شما میگی 100 ها هزار نفری بود بخاطر تبلیغات رژیم و سپر کردن دین جلوی خودش حداقل خودم 10 تا سبزهای رفیق خودم رو دیدم که از جنبش سبز بریدند ، دیگه وای به حال سطح عامی سبزها که مذهبی ترند !
اینجاست که میگم رسانه ، کار فکری و توسعه فعالیت تبلیغی !
حالا شما میگی نه…تعداد جنبش سبز تون خوبه…ما سوپر بی شماریم …ما کافی هستیم! خب من تسلیم باشه…برید و حماسه ی 22 بهمن رو دوباره خلق کنید!
اوایل انقلاب هم وقتی سرکوب های خمینی تو 59 شروع شد بطور گسترده، ائتلاف ضد خمینی دست کمی از ائتلاف سبز بعد از انتخابات نداشت…ولی خمینیست ها با این امکان که انسجام کاری و برنامه ریزی و رسانه ای شون بیشتر بود تونستند خودشون رو حق به جانب نشون بدند.این اشتباه رو باز دارید تکرار میکنید
درسته که وقتی صحبت از منافع رژیم دینی میشه اینها بر اساس گفته ی شخص خمینی دقیقا می تونند مسائل دینی رو زیر پا بگذارند…ولی جلوی افشای این مسئله رو راحت گرفتند و با سو استفاده از احساسات ظاهری مذهبی مردم کاملا بازی رو دست خودشون گرفتند.به نظر من که 2 تا گلی که جنبش سبز شما خورده بود دقیقا از اون گل آفسایدی بود که شما تو عاشورا زدید…کافی روند رو بررسی کنی!
دقیقا بحث من این هست که اگر اونها ولو کم در شهرستان ها و روستاها درگیر بشن به سرعت مجبور میشن که از نیروهاشون که اونجا هست بجای استفاده تو تهران در همون جاها استفاده بکنن…چون گستردگی حرکت خیلی بیشتر از تراکم حرکت تو یک نقطه تاثیر داره
شما فکر کن روز قدسی که تو تهران هزاران هزار نفر جمعیت متراکم شد از سبزها ، اگر تنها هزار نفرشون توی صد تا شهرستان تجمعات 100 نفره تا 50 نفره درست می کردند رژیم چقدر دهن اش سرویس می شد…من اصلا احتمال سقوط میدم برای چنین شرایطی برای رژیمی مثلا ج.ا
اختلاف طبقاتی که قطعا زیاد شده…ولی این مسئله در شهرهای بزرگ خودش رو نشون میده…در صورتی که تو نقاط ضعیف کشور فقر عمومی حاکمه و اگر موج درست بشه اینها له می شوند و حداقل اش این هست که با اینکار کاملا قدرت رو در تهران از دست می دهند…چون قدرت سرکوب گری شون تو مرکز کاملا ضعیف میشه…در حد صفر!
من نمی گم کار فرهنگی فقط بکنیم…صحبت این هست که کار تبلیغاتی زیر بناست.کار نرم زیر بناست.خامنه ای و خمینی همیشه بیش از اینکه از تجمعات بترسن به توییتر ها و فیس بوک ها و روزنامه های زمان خودشون فحش می دهند…تو برو نگاه کن چقدر اینها در مورد اعتراضات نوشتند و در مقابل اش چقدر از نبرد فرهنگی و رسانه ای نالیدند.اگر تبلیغات رو وسیع تر بکنید نتیجه میگیرد تو جنبش تون
آقا اصلا من و امثال من نفهم.به نظرت آیا اتحادیه اروپا و کنگره ایالات متحده که 100 میلیون دلار برای رشد اینترنت و عبوردهنده های فیلترینگ و ضد پارازیت ماهواره هزینه کردند و گفتند این مقدار هزینه ی کم تنها کاری است که ما می توانیم انجام دهیم، احمق بودند؟اونهم با اون همه سازمان پیچیده ی تحلیل گری و ساختارهای محاسباتی؟
مبارزه مسلحانه هم که دیوانه وار هست…اینها اصلا دنبال این هستند که جنبش شما یک تیر شلیک کنه توی یک سطل آشغال خالی…هرچه طرف مقابل بیشتر تو فاز نظامی بره بهتره…جمعیت جنبش مقابل بیشتر میشه…خشونت تو دوره ی ما طرف خشن رو له می کنه
البته شرمنده … ما چون مدعی هستیم که سوسیالیسم علم مبارزه و اشکال آن هست چند خطی توصیه کردیم…هرچند برای ما پیروزی هر دو طرف برده.حالا خواستی توضیح میدم چرا
سلام آقا رضا.
یکم دیر اومدم ولی اومدم تا پاسخت رو در مورد پست قبلی و نظرم رو در موردپست جدیدت بدم.
دوست عزیز لائیسیته فرانسوی سکولاریسمه اما دو بعد متفاوت از معنا رو در بر داره، سکولاریسم رو میشه پس زدن دین از سیاست و حتی فردی کردن اون تعریف کرد اما در وجه فردی ساپرت قانونی داره، در حالی که لائیسم در چهارچوب پس زدن دین از اجتماع و حتی نفی اون از حقوق مدنی افراد جامعه است یعنی یک حرکت قانونی در جهت دین زدایی حتی از زندگی فردی افراد با مجوز قانون.
در مورد بحث ایولوشن و داروین از باب علمی استناد میکنم به کتاب جعبه سیاه داروین نوشته پرفسور مایکل بهه بیوشیمیست امریکایی و نظریه پیچیدگی کاهش ناپذیرش در رد تاثیر محیط و موتاسیون و موارد دیگه نظریه داروین، درجهت گیریش به سمت اینتلجنت دیزاین که شدیدا داروینیستها رو با تناقضات شدید فرضیات و نظریات علمیشون مواجه کرده، اون مورد باستانشناسی هم به کنار.
اما در مورد پست جدیدت؛ حرکت شریعتی یک حرکت درست بود در جهت پایه گذاری یک نهضت جدید ولیکن تجربه تاریخی مردم ما در مورد حکومت روحانیون کم بود و استفاده دوماکژیستی از فرهنگ دینی مردم و خلط کردن مطالب و تئوریهای دست ساز با سو استفاده از این فرهنگ نتیجش میشه همین چیزی که الان هست.
اگر قرار بر این باشه که هیچ نهضتی به خاطر سطح پایین ادراک مردم صورت نگیره اساسا روشنگری وجود خارجی پیدا نمیکنه، پس در قضاوتت کمی منصف باش و حماقتهای مردمی که فریبخورده قشر روحانی هستن رو به پای روشنگران نزار چه اینکه عموما نهضتها در دراز مدت اثر بخشی دارن.
ببین بهرام خان
اینکه فرانسه سکولاریسم رو چطوری اجرا می کنه به واژه لائیسیته که معادل سکولاریسم هست ربطی نداره…این تلقی فرانسه از سکولاریسم بقول ژیژک که خودش یک مادی هست خدمت به ساختارهای سنتی و خشن درون جامعه ی دینی هست و راست هم گفته و ضد انسانی و غیر عقلانی و …
در مورد این مسئله باستان شناسی جوابت رو در پاسخ به حمید هم گفتم … بخونیش خوبه
ببین درسته که همیشه عامل اصلی انجام جرم انجام دهنده ی اشتباه شمرده میشه و درسته که مردم در این مصداق فریب خوردند….ولی همیشه عامل اجرای جرم هم در قضاوت ها دیده میشه و گاهی محکوم هم میشه در قضاوت های رسمی …
قطعا زمینه ی این خروج روحانیت رو شخصی مثل شریعتی ایجاد کرد….اونهم با وارد کردن تحلیل های دینی در حوزه ی اجتماعی و در نتیجه وارد شدن حوزه به عرصه ی دین اجتماعی
به حميد
با سلام و درود
1.نه عزيز من
من منظورم اين نبود…اگر اشاره ي من به اين داستان ها بود كه بايد كل قضاياي اديان رو اشاره مي كردم و چرا بايد فقط به معاد گير ميدادم…
مشكل تو فلسفه ي معاد هست.شما فرض كن كه بخاطر اعمالي كه كردي حتي وارد بهشت بشي…خب بعدش احتمالا با اون همه نعمات الهي مثلا به مرحله ي لقا الله برسي و همينطوري مثل پرندگان كوه قاف بري بالا و غرق در ذات مقدس الله بشي
خب بعدش چي؟…اصلا كه چي؟…يعني باز هم مثل دنيا زندگي مي كني براي لذت!
و اتفاقا بر خلاف اون چيزي كه شما ميگي خيلي از همفكران شما مدعي وجود معجزات علمي جديد در قرآن هستند كه اغلب اش بي ربط هست و اشكالات علمي هم بر ظاهر توضيحات اختر فيزيك و بدني موجود بر قرآن هست.علاوه بر اون اين مسائل اينقدر پيچيده ميشه كه يكي مثل سروش و مجتهد شبستري و مصطفي ملكيان خودتون و خيلي هاي ديگه قائل به اين مي شوند كه وحي هم معصوم نيست.
در ضمن شما بالاخره بايد اين تراژدي رو قبول كني …چون تو دنيا اغلب تراژدي وجود داره…مخصوصا كه اغلب مردم طبق مستندات خودتون بهشتي نيستند…
در ضمن نحوه تفكر خيام براي همه اظهر من الشمس هست … كم خيام مي خوني حميد جان…ولي متاسفانه بايد بگم يكي از ملحدانه ترين متون ادبي محسوب ميشه
تازه بر اساس همين نگاه معاد و ساختار پاداش ها اخلاق ديني اصالت خودش رو از دست ميده و به ساختار چماق و هويج تبديل ميشه…چون شما فلان عمل خوب رو در حق آقاي ايكس بخاطر خود آقاي ايكس بخاطر انسان بودنش و يا نفع جامعه انجام نمي دي…بلكه بخاطر اون دنياش هست و اگر هم خيلي عارف باشي بخاطر خدا انجام بدي…
چون شما حريص هستي و خود خدا رو مي خواي و باز هم دنبال لذت خودت هستي
2.اولا وجدان و اخلاق ماهيتي مادي داره…در ضمن شما هرگز به مذهب بله نمي گويي كه اخلاق رو برات به ارمغان بياره…شما به مذهب چراغ سبز نشون ميدي و وارد اون ميشي تنها به اين علت كه حقيقت داره…نه اينكه شرايطي رو برات ايجاد بكنه اخلاق مند تر باشي…اين مثل يك فريب خود آگاهانه هست
در ضمن قرار نيست مكانيزم مادي اخلاق و وجدان و دل رحمي در مغز تضعيف بشه…چون اگر به شكل مادي تضعيف بشه براي يك فرد متدين هم ممكنه تضعيف بشه…
اتفاقا ماركس و يا ديگر ايدئولوگ هاي غير سرمايه داري اععم از سوسيال دموكرات ها تا آنارشيست ها و حتي اينستيتواليست ها (نهادگرايان اقتصادي) ، نظراتشون رو بر اين مبنا قرار دادند كه انسان دنبال نفع اجتماعي مي تونه باشه و اين كه بگه من بعد مرگم هيچ پس گور باباي دنيا و اهل اش چندان درست نيست.انسان حتي از نوع مادي گراش بالاخره فرزنداني داره در اين دنيا و دوست نداره دنياي بدي براي اونها وجود داشته باشه
در ضمن براي انسان مادي زندگي موجودات حتي يك حيوان هم براش مهم ميشه…چرا انسان هاي مادي نسل حيوانات رو منقرض نمي كنند؟مگر مدعي نيستيد كه اونها بعد از مرگ نابود مي شوند پس دنيا براشون مهم نيست….هرچند اگر در كل ادعاهاي شما هم در مورد منافع اخلاقي مذهب درست باشه باز هم دليل حقانيت مذهب بايد چيز ديگري باشد تا توجيهات اخلاقي…بر فرض محال خب جامعه مي تواند با قانون و كنترل و قرارداد اجتماعي خيلي بهتر از جهان مذهب مدار كنترل شود…
هرچند توصيه مي كنم مقاله ي آرش نراقي با عنوان «آيا اخلاق متكي به مذهب است؟»
را مطالعه بفرماييد كه روي سايت خودشون هست…با اينكه ليبرال هستند و شايد معتقد به وجود يك خدا … !
در ضمن گويا شما بطور كلي منكر مسئله ي علمي داروينيسم هستيد و احتمالا با خوندن متون هارون يحيي و ديگر مسيحياني كه جبرا بايد داروين را انكار كنند تا مذهب شان نگه داشته شود (چون داروينيسم كاملا با مذهب شان و اصل هايش در تضاد هست)، فكر كرديد كه او چرند گفته است؟كه همونطور كه در وبلاگ پيام سعادت در مورد مسائل يافته هاي باستان شناسي جوابتون رو دادم بايد بريد اونجا مطالعه كنيد
3.من نگفتم مطهري و شريعتي و روحانيت با شريعتي جهان بيني متفاوت اند.چه اينكه با اين برداشت شريعتي از دين خارج نشون داده ميشه…ولي به هر حال شريعتي به امتيازات خاص قشر روحاني منكر بود و نظريات او در مورد اين قشر، اين نهاد رو از حالتي به حالت ديگر تبديل مي كرد…چه اينكه علي اشرف فتحي و سيد مرتضي ابطحي كه از روحانيان معروف اصلاح طلب طرفدار شريعتي هستند بنا بر اطلاعي كه دارم به خاطر همين علاقه شون هست كه بعد از 9 سال درس حوزوي خوندن هنوز لباس روحانيت ندارند.در صورتي كه بيشتر روحانيان فعلي يا 4 سال اول و يا در اتمام دوره 7 ساله در نهايت لباس مي گيرند و ملبس مي شوند.البته مسئله در ظواهر تموم نميشه…كار عميق تر از اين چيزها هست …در ضمن من امضاهاي نامه آقاي مطهري رو به آقاي خميني نديدم و نمي تونم در مورد بازرگان اين وسط نظر بدم…
فوئرباخ معتقد بود كه ماركس داره نهاد سياسي درست مي كنه.بدون اينكه خود ماركس بخواد اين ساختار سازي سياسي از روي نظريات انتزاعي باعث مي شد كه يك لنين بوجود بياد و يك لنين كافي بود كه ماركس و ماركسيسم رو از يك تئوري نسبتا علمي به يك مذهب قدرت مند با شاخص هاي يك آيين تبديل كنه…تقريبا درست مي گفت.
4.مسئله اين هست كه پوپر بزرگترين اشون بود.من حتي افرادي مثل ماركس رو وارد اين حلقه نكردم چون اينطوري نبود…ولي شما هابرماس و هوركهايمر و اسلاووي ژيژك رو نگاه كن…تازه من كه اهل فلسفه خوندن حرفه اين نيستم سه چهار نفر از قدرهايي كه اين چنين نيستند رو مي شناسم…قطعا بايد تو عالم واقع بايد بيشتر باشه…اتفاقا هابرماس يكي از بزرگترين منتقدين آريستوكراسي هست و مخصوصا آريستوكراسي (نخبه مداري و تقسيم افلاطوني عوام و خواص) رو قبول نداره … مخصوصا تو حوزه ي دموكراسي رسانه اي و نظرات گسترده اش تو اين حوزه
5.دوست گرامي نمي دونم چه گفتم كه شما مسئله ي كل كل مطالعاتي رو به ميان كشيديد…من فقط گفتم كه دوستاني دارم كه متون چپ رو با وجود سواد كم خيلي خوب مسلط هستند و متون جامعه شناسي و مخصوصا چپ اش خيلي دشوار نيست و حتي من كه رشته ام اقتصاد هست تو مطالعه ي اينها به گير تخصصي نمي خورم
وگرنه به نظرم اظهار بي ادبي اي نشد در مورد مطالعه و سواد شما … شايد حواسم نبوده و از ظاهر جملاتم اينطور برداشت ميشده!در ضمن خود ژان پل سارتر اگزيستنسياليست بود و تفكر الحادي رو به هيچ وجه رد نمي كرد…اغلب اگزيستانسياليست ها مادي هستند
6.من كاري ندارم شما چه نوع برداشتي از اسلام داري
مهم اين هست كه اين شكل حداكثري نگري به دين از كجا شروع شد
در ضمن اينقدر مسئله سخت نيست.هر كسي مي تونه بفهمه كه فاصله ي كيانوري با بهشتي تا فاصله ي مصباح تا بهشتي چه قدر…در ضمن حرف من اين بود كه همه ي اين روحانيون در انقلاب به نوعي به همون اسلام حداكثري (حداقل تا اون موقع) اعتقاد داشتند…اسلامي كه بقول شما هيچ چيز بيرون از اون نيست و كل سعادت بشر حول اون خواهد گشت…
راستي اين رو عرض كنم كه من در مورد شريعتي و بازرگان و … در مورد اين حلقه صحبت نكردم و تنها در مورد روحانيون انقلابي صحبت كردم
سلام
1- گفتی انسان حتی اگه به بهشت هم بره باز هم مثل دنیا دنبال لذت هست. بله این حرف درسته! مگه چیزی بالاتر از لذت هم وجود داره؟ معنای کلمه ی لذت یعنی بهترین حالت روحی انسان ! مگر چیزی هم غیر از این وجود داره؟! انتظار دارید در بهشت غیر مادی ، چه چیزی باشه؟! نهایتش میشه لذت غیر مادی! انتظار چه چیزی بالاتر از این دارید؟! اگه اذت براتون پست دیده میشه ، چون وقنی حرف لذت میاد تصور لذت پست رو می کنید. اما آیا احساس بعد از کمک به یک نفر اذت نیست؟! منتطقی ترین کار همیشه کاری هست که بیشترین لذت رو در پی داره. ضمنا از نظر کسی که عاشق خداست ، رضای خدا بهترین لذته. اما در مورد معجزات علمی قرآن من هم بهش معتقدم. آیا این آیه که : «هرچیز زنده را از آب آفریدیم» در 1400 سال پیش معجزه نیست؟ بشر حالا در کرات دیگه برای اینکه بفهمه حیات هست یا نه ، دنبال آب می گرده. یا آیه ی «کوه ها را ثابت می بینید در حالی که مانند ابر ها در حرکت اند» و … البته بزرگترین معجزه علمی قرآن در عمق آیاتشه ، مثلا فرض کنید کسی در 1400 ساله پیش حرفی چنین رو بزنه :»قسم به زمان! همانا انسان در زیانکاری است . غیر از کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و یکدیگر را به حق و صبر دعوت می کنند».و همه این جملات در1400 سال پیش جمله ی فردی که حتی نمی تونه بنویسه! و حتی اگر به ادعای سلمان رشدی ، قرآن با همفکری کسانی مثل سلمان نوشته شده باشه ! باز هم برای انسان 1400 سال پیش!
میشه چند مورد از اشتباهات علمی قرآن رو بگی لطفا؟ ضمنا برای درک یا نقض اسلام فقط حرف خدا باید نقض بشه ن طرفدارانش ! اگه ملکیان و … قبول کردن وحی معصوم نیس دلیلی بر این نیست که وحی معصوم نباشه!
فرمودید باید این تراژدی رو قبول کنیم چون طبق اعتقادمون اکثر مردم بهشتی نیستند. فرق مساله اینجاست طبق اعتقاد من ، اگه من بخوام می تونم بهشتی باشم اما طبق اعتقاد شما حتی اگه بخوام هم جاودان باشم هم نمی تونم! در اعتقاد من خودم آینده رو انتخاب می کنم اما در اعتقاد شما جبر!
من وارد مذهب می شم چون حقیقته و طبق همین حقیقت من باید کار خوب بکنم. این چه منافاتی با حرفی که من زدم داره؟!
2- فرمودید اخلاق و وجدان تضعیف پذیر نیست چون اگر باشه برای مومن هم ممکنه، اما مثالی رو که من زدم دقت کردید؟ آیا عذاب وجدان یک دزد بعد از دهمین دزدی قابل مقایسه با اولیش هست؟ وجدان کاملا طی عمر انسان تضعیف پذیره . اما برای یک مومن نه تنها اهمیت رضای خدا تضعیف پذیر نیست بلکه هرقدر ایمانش در طی عمر بیشتر بشه اهمیتش هم بیشتر میشه و در نتیجه انسان خوبتری میشه. صادق تر میشه ، شریف تر میشه ، منصف تر میشه و …
شما فرمودید من داروینسم رو به کل قبول ندارم. من نظریه ی داروین رو در مورد بقیه ی حیوانات قبول دارم . اما انسان رو کاملا تافته ای جدا بافاته می دونم. گفتید در قسمت علمی کتاب داوکینز، خوردن حبوبات و ماهی و غیره باعص رشد بادکنکی مغز شده و انسان به این حد رسیده. اما حیواناتی که همراه انسان از قدیم زندگی کردن و همه چیز خوار بودند چرا چنین رشدی نکردن؟ برای مثال خرس که هم ماهی می خوره هم حبوبات ! چرا حداقل ذره ای باهوش تر از خرس های 1 میلیون سال پیش نیست؟! همینطور چرا انان طی این 1 میلیون سال ذاتا باهوش تر نشده؟ دقت کنید ! دانشمندان انسان رو باهوش تر از چند نسل پیشش می دونن اما همون دانشمندان هم میگن که اندازه ی مغز انسان تغییر نکرده بلکه فقط دانش اکتسابی و محیط و تغذیه ی سالم در طول زندگی باعث این مساله شده. نه زنتیک انسان! آیا انسان از نظر اخلاقی رشدی هم کرده؟ یعنی اگه نوزاد انسان امروز رو همراه نوزاد انسان 2 میلیون سال پیش فرض کنیم ، انسان امروز خوش اخلاق تر بزرگ میشه؟! البته دقت کنید که من داروینسیم رو بر انسان هم بعد از آفرینشش موثر می دونم. از جمله کوتاه شدن قدش ، کوچک شدن برخی انگشتانش و …
3- این قسمت از حرف هاتون نفهمیدم چه منافاتی با حرف های من داره. من عرض کردم شریعتی و مطهری اختلافشون در سطح اسلام شناسی نه جهان بینی شما هم تایید کردید و من عرض کردم در هر مکتبی این اتفاق می افته مثل مارکسیسم شما هم تایید کردید.
4- این که پوپر بزرگترین فیلسوف بوده واقعا خیلی جسارت می خواد برای گفتنش! من هگل و کانت رو ترجیح می دم! اما حتی با این فرض هم ، باز اکثریت فسلسوفان از متن جامعه کنار بودن و این حرف شریعتی عمومیتش رو از دست نمی ده. همونطوری که اگه بگیم بیشتر مسلمانان احمقانه از این دین پیروی می کنند که من هم قبول دارم ، فقط بر این اساس که پیامبر انسان بزرگ و بزرگواری بوده عمومیت این حرف از بین نمیره!
5- در مورد کل کل مطالعاتی بگم اگه منظورتون این نبوده من هم عذر می خوام. اما در مورد ژان پل سارتر هم باید ایشون با ملحدین کنار اومد همونطوری که با دینداران کنار اومد . حتما شنیدید که در ساعات نزدیک به مرگش کشیش به او میگه بگو خدا هست و مومن بمیر در جواب میگه این برام اثبات نشد و کشیش میگه پس بگو خدا نیست که حداقل بر سر این شک نمیری! سارتر میگه : این هم برام اثبات نشد! سارتر می گفت : من چون اثباتی برای کار خوب انجام دادن نمی بینم فقط شما رو دعوت می کنم برای وجود جهانی بهتر ، کار خوب کنید چه با ایمان چه بی ایمان! نامه ی شریعتی و بازرگان به امام در مورد شریعتی در سایت رسمی مطهری وجود داره.
6 – باز هم میگم حداکثر نگری به دین با پیامبر شروع شد وقتی گفت : قل لا اله الله تفلحوا
بگویید خدایی نیست جز الله تا رستگار شوید. و دقیقا وقتی می بینیم امامان ما با مسلمانانی که در یک گوشه بودند و با حاکم کنار می اومدند چه طور برخورد می کنن! سیاست جزئی از دین هست. فلسفه هم همین طور. جامعه شناسی هم همینطور و …
منم به روز هستم
به حمید
1.خب اگر بحث، بحث لذت هست چه فرقی می کنه…ما هم دنبال لذت هستیم….منتهی لذت همه
ولی اینجا مسئله اصلی لذت شخصی هست و نفع شخصی
در ضمن آب فقط یک بخش کوچک از ماده اولیه ای هست که موجب بوجود اومدن حیات شده و بیشتر
از مولکول های مواد آلی بوده
در ضمن اشاره ی آیه که به مصرف آب توسط موجودات زنده هست رو که یک نوجوان در 3 هزار سال
قبل هم این رو به خوبی می دونسته و هنری نیست.من در این جملات هنر خاصی نمی بینم
جمهوری افلاطون که 1000 سال قبل از قرآن بوده و یا نمایشنامه های یونان جملاتی دارد که در
سنگینی دست کمی از این جملات ندارد…
این در حالی هست که شما اگر به نوع تفکر پزشکی ایران و یونان باستان مراجعه کنید و ببینید
که در آن زمان هم مرکز تفکر را قلب تپنده ی انسان می پنداشتند و آن را مرکز درک می دانستند
و این مسئله را با آیه ی 46 سوره حج مقایسه کنید که گفته:»آیا قلب هایی ندارید که با آنها بایندیشید»
و دقیقا همین مسئله در نهج البلاغه به صورتی دیگر قلب را مرکز فکر معرفی کرده را ببینید،هرگز
دیگر حداقل از معجزات قرآن نمی گویید.هرچند نوع تولد هم در تفکر دینی جبر است
البته جبر در تفکر شما بیشتر است.چه اینکه خدا وقتی آدم بر زمین آمد گفت که بر حسین! گریه
کن که در کربلا شهید می شود و بر قاتلانش که فلان افراد هستند لعنت کن
و همین طور در روایات شما آمده (البته راست و دروغ اش با محدثین بد سابقه ای مثل مجلسی و … هست که خود رسما می گفتند که ما چون مردم زمان مان قرآن کم می خواندند روایات ثواب بعضی از سوره ها را جعل کردیم تا مردم ترغیب شوند!) ، که علی وقتی پدر شمر را دید گفت فرزند تو پسر مرا در کربلا تشنه خواهد کشت و این اتفاق خواهد افتاد…
حال شما بگو که آیا جبر بر شمر و حسین و سرزمینی مثل کربلا و … بیشتر حاکم بوده یا بر دیگر مسائل
اصلا مگر همین قرآن سرنوشت بشر را پیش بینی نکرده و راه او را مشخص نکرده است؟
چون قرار است امام زمان نجات بخش انسان باشد و نه خود او انسان عاجز است و آخر سر هم
دنیا به دست انسان از انسان تهی نمی شود و همه چیز پبش بینی شده که ختم به خیر می شود
پس ارزش کارهای من و شما و تصمیم گیری هایمان در این دیدگاه نزدیک به صفر است! در دید کلان
2.این حرف شما به این معناست که گویا هیچ دزد مومنی وجود خارجی ندارد و همه دزد ها هم کیش من هستند…ما شنیده بودیم کافر همه را به کیش خود پندارد…ولی نشنیده بودیم که مومن اغلب ملت رو به کیش مای بدبخت پندارد !!!
در ضمن اخلاق نسبی هست…چه تعداد فراوان مومنانی بودند که فکر می کردند در حال خدمت به دین خدا هستند ولی هر روز تیغ شان بر خلق کشیده تر از دیروز بود.اخلاق هم شاقول های مخصوص به خودش را دارد و این نسبت ایمان و بهتر بودن که شما می گید کاملا نسبی هست
در شیلی که از کشورهای مذهبی آمریکای لاتین هست (که خود آمریکای لاتین از نقاط مذهبی دنیاست) دزدی بیشترین حد را دارد و این در حالی هست که در نروژ با 48 درصد آته ئیست کامل کمتری دزدی وجود دارد
و در ضمن در آرژانتین که باز یک کشور مسیحی کاتولیک نشین هست مفسد ترین سیستم قضایی حاکمه در حالی که در الحادی ترین کشور دنیا یعنی اسلوونی با 56 درصد آته ئیست (مراجعه کنید به وایکیپدیا) ما این کشور رو جزو کشورهای با فساد سیاسی پایین می دانیم…این چیزهایی که شما میگی کاملا نسبی هست
بعضی وقت ها ملت مذهبی و سنتی یک کشور بخاطر ساده بودن و ضعیف بودن فکری و مادی نمی تونن یکسری بی اخلاقی های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی رو بکنن که خب باز این حاکی از نسبی بودن قضیه هست
در مورد داروینیسم هم استدلال عجیبی کردید.اولا این شیوه استدلال که این مسئله یافته علمی ندارد هنوز.پس کار خداست که کافی نیست.ثانیا چطور ممکنه که فرآیند داروین بر بعضی از موجودات وجود داشته باشه و در بعضی وجود نداشته باشه و جالبه که خودتون اعتراف می کنید که یکسری تاثیراتی بر انسان داشته است…
در ضمن اینکه موجودی مثل خرس ماهی می خوره دلیل نیست که خرس باید بعد از 100 هزار سال پرفسور بشه…هرچند خرس گریزلی از بقیه ی خرس ها باهوش تر هست و قوی تر و روی 2 پا هم می ایسته…
ولی مسئله ی نژاد و ابزارهای بدنی رو فراموش کردی
انسان چون از خانواده ی میمون ها بوده دارای دستان ابزار ساز بوده و مکانیزم حرکتی اش و ستون فقراتش صافتر شده به مرور زمان … تازه همین نژاد و هم خانواده گی با شامپانزه ها و قدرت بالای هوش اونها در حل مسائل مختلف و تغییرات حافظه شون همه حاکی از تفاوت های نژادی انسان با حیوانی مثل شیر و یا خرس داره که غیر قابل انکار هست
3.من حرفی نزدم…شما از حرفم اشتباه برداشت کرده بودید که واضح تر گفتم.من گفتم اختلاف داشتند.شما فکر کردید که من منظورم اختلاف بنیادین بوده….در صورتی که ابدا اینطور نیست
4.من نگفتم پوپر بزرگترین فیلسوف بوده…یکی از بزرگترین فیلسوف ها بوده…وگرنه اگر به این معتقد بودم که بزرگترین فیلسوف تاریخ پوپر هست که لیبرالیسم رو در وبلاگم به مسلخ نمی بردم و تو این شرایط و فضای لیبرال زده ی مبارزاتی دوستان اون رو نمی کوبیدم…کسی که هابرماس می خونه محاله که پوپر و ساختار جان لاکی-پوپری و جبر نو لیبرالی رو نقد نکنه…ولی اندیشه انتقادی و فلسفه تحلیلی پوپر و تئوری گذاره های ابطال پذیر و ابطال ناپذیر اش دنیایی هست که یک نو چپ دموکرات فرانکفورتی مثل من هم مجبورم بهش اعتراف کنم…پوپر فاز نسبتا وسیعی رو باز کرد
ببین حمید جان…فلسفه یک مسئله ی یک باره ای نیست…خیلی از فلاسفه هستند که آثار فکری شون شاید انتزاعی و متافیزیکی و رو هوا و فضا باشه بقول لری خودمون..ولی اثر خودش رو 100 سال و یا 300 سال بعضا بعد از خودشون تو عرصه سیاسی و اقتصادی نشون می دهند
بنده هر وقت شما حاضر بودید بنده براتون ثابت می کنم که انتزاعی ترین مفاهیم فلسفه هگل چطور تا سیاست مداران غیر راست صد سال بعدش تاثیر گذاشته و یا چطور اندیشه های جمعی ملاصدرا در باب مردم چطور اندیشه ی سیاسی کسانی مثل نواب صفوی و خمینی و مصباح رو در کنش با مردم شکل داده.این نگاه شریعتی ناشی از داشتن دید کوتاه مدت در مسائل اجتماعی هست
5.اتفاقا من هم زیاد شبیه سارتر هستم…شما هرگز از من نخواهید شنید که خدایی نمی تواند باشد و یا هرگز ترسی از قبول خدا توسط من نمی بینید…ساتر بعضی اوقات با دوستانش در کلیسا صحبت می کرد…ولو در باب مسائل غیر دینی هم که شده…سارتر با وجود عقاید مادی اش یک آگنوستیک بود…نه آته ئیست…من هم آته ئیست مثبت گرا نیستم و اینکه برخی کمونیست هایی که لینک شان هم در وبلاگم دارم، می گویند:»نمی تواند خدایی وجود داشته باشد» از نظر من مسخره هست و با اونها هم کل کل هایی داشتم
در مورد مهر بازرگان اطلاع نداشتم و این رو اولین بار بود شنیدم…هرچند اهمیتی نداره
6.ببین اولا از این گفته ی محمد اون چیز هایی که من گفتم در نمیاد.قبول دین و در نتیجه رستگاری در مسیحیت هم جزو ارکان بوده و در هر دینی هست و ربطی به قضیه ما نداره
ولی اگر مسئله تون این هست که چرا علی بن موسی الرضا و جعفر صادق و علی و … در مورد رشته های مختلف از جمله «پزشکی ، سیاست ، فقه ، کلام و ادبیات و حتی علوم دقیقه ی محاسبات دار و …» اظهار نظر کردند دلیل اش خیلی ساده هست.اولا فرزندان علی مسلمانان خوبی بودند و به اسلام پایبند بودند و یکی از اهداف محمد در جامعه اش رشد علمی بوده … چون می دیده که باقی ملت ها از اعراب سواد و علم بیشتر دارند و قوی تر هم هستند از نظر دنیوی…در همین راستا چون 12 امام شیعه در فشار سیاسی هم بودند معمولا پس تمرکز شون روی امور علمی بالاتر می رفته و اصلا این علوم و سیره بهشون ارث می رسه
در ضمن ساختار علم سنتی ، علم بر مبنای حکمت بوده…مثل ابو علی سینا و فارابی و بیرونی و … که هر کدام در تقریبا تمامی علوم زمان شون دخل و تصرف داشتند…چون علوم به این گسترده گی نبودند و محدودیت شون بالا بود و ارتباط شون هم جبرا با هم بیشتر بود…پس یک عالم کاملا به یک حکیم چند تخصصه تبدیل میشد که در نوع خودش به خیلی سوالات پاسخ بده
به همین دلیل حکیم بودن این 12 نفر این مسئله برای روحانیون قرن اخیر مخصوصا بخاطر فعل و انفعالات فکری ذکر شده و هجوم سنگین افکار رنگ و وارنگ و تهدید هویتی ، باعث شد که این دید در روحانیت شیعه تقویت بشه که ما اصلا خودمون علم داریم و اون علم و حکمت این 12 نفر به علاوه مطالب قرآن و سنت و روایات پیامبر خودمون هست… به همین راحتی!
سلام
1- اگه لذت شما برای همه هست ، نه تنها لذت ما برای همه هست ( که همه ی کار های خوبی که شما میگی ما هم می گیم مثل صداقت و شرافت و … ) بلکه لذت ما جاودان هست ولی لذت شما طبق اثباتی که کردم صفرحدی.
اینکه برای کوبیدن اسلام روایت آوردی برام واقعا عجیبه در حالیکه من در همین پست قبلی گفتم :»ضمنا برای درک یا نقض اسلام فقط حرف خدا باید نقض بشه ن طرفدارانش !» اگه شما مجلسی رو مثال می زنی در علوم خدیث امررز که اگه بخوای برات جزوه هاش رو هم میارم خیلی از احادیث اونا رد شده. من گفتم از اشتباهات علمی قرآن بیار. در مورد قرآن گقتی قرآن گقته : آیا آنان قلب های ندارند که با آنها بیاندیشند؟» واقعا انتظار داشتید قرآن برای مردمی که قلب رو مرکز فکر می دونن بگه «آنها مغز هایی رو ندارند که با آنها بیاندیشند؟!» این شد اشتباه علمی ؟ آیا هر روز به دوستت نمیگی من ته قلبم برای فلان کار راضی نیست؟ یا قلبا دوستت دارم؟ یا به حرف دلت گوش کن؟! آیا تو فکر هم قلب رو مرکز تفکر می دونی؟
2- اینکه هر مسلمانی رو مومن بدونی واقعا اشتباهه محضه. مگر علی رو یک مسلمان نکشت؟ آیا چون امروز مسلمان زاده های زیاد خطا می کنند دلیلش بد بودن دینه؟ اگه این ملاک باشه که در جامعه ی تحت حکومت محمد (ص) که دین ناب تر بود هیچ دزدی وجود نداشت طوری که در سوره ی جمعه میاد مومنان هنگام اذان ظهر کار و کاسبی رو ول کنن برن نماز و واقعا هم مردم بدون ترس از دزد در حالی که مغازه ها باز هست می رفتن نماز! دوست عزیز اسلام رو با اسلام بشناس نه با مسلمانان! ضمنا من اگه عرض کردم تکامل روی انسان تاثیر داشته چون انسان هم بعد از آفرینش در همین جهان و طبق همین قوانین زندگی کرده! مثال هایی که زدی عجیه! چون جواب من رو ندادی که چرا هیچ حیوانی باهوش تر از نسل 1 میلیون سال قبل خودش نیست ؟ من نگفتم پروفسر بشه ، گفتم فقط کمی باهوش تر بشه! و اینکه گفتی در حرف های فیلسوفان قدیم حرف هایی سنگین تر از قرآن بوده ! واقعا عحیبه! چرا هیچکدوم نتونستن انقلابی که قرآن در یک جامعه ی وحشی کرد رو با حرفاشون در جامعه ی پیش رفته تر خودشون بکنن؟ گفتی فقط آب برای حیات لازم نیس. منم همچین حرفی نزدم اما اینو می دونم که دانشمندان برای یافتن امید حیات در کرات دیگه دنبال آب می گردند نه سایر میکرو ارگانیسم ها و ترکیبات آلی .
3- باز هم حرف هایی که زدید عمومیت رو از بین نمی بره! واقعا قبول ندارید بیش از 70% فیلسوفان به درد نخور زندگی کردن و هیچ نظریه ی تاثیر گذار در آینده رو ندادن؟ ضمنا اصلا دعوا سر چیه؟ اگه می خواهید بگید شریعتی قابل اشتباه کردن بوده من قبل از شما اینو قبول دارم که برای من سیگار کشیدن برای این دلیل کافیه!
4- اینکه شما شبیه سارتر فکر می کنی و علیه لیبرالیسم هستی جالبه! چون جامعه ی لیبرالی که امروز می بینی دقیقا زاییده افکار سارتر هست. ارجاعت می دم به مقاله ی اگزیستانسیالیسم همون شریعتی.
5- اینکه فرزندان علی مسلمانان خوبی بودن و برای اینکه اسلام همه رو به علم دعوت کرده اونها هم عالم شدن حرف ساده ای هست. اما بحث اینجاست که چطور کسی مثل محمد(ص) که حتی سواد خوان و نوشتن نداره چنین انقلابی می کنه و سقراط و ارسطو نمی تونن؟ اگه اسلام همه رو دعوت به علم کرده و گفته مرکب قلم عالم از خون شهید مقدس تره و دانشمندان نزد خدا عزیز ترین مردم هستند خودش نشان گر این هست که علم درون اسلام هست. امیدوارم اینطور فرض نکرده باشید که فقط چیزی درون اسلام هست که تو احکام ، آیات و روایاتش مستقیم باشه! اسلام یعنی دقیقا همون چیزی که دعوت به انجامش کرده !
بهر حال حالا احساس کردم بحث ما هم بی نتیجه هست : این هم آیات پایانی سوره ی یونس :
اگر خدای تو می خواست قطعا همه ی کسانی که در این جهانند همه یکسره ایمان می آوردند پس آیا تو
می خواهی مردم را مجبور کنی ایمان بیاورند در حالی که خودشان نخواسته اند؟
هیچ کس نمی تواند جز به اذن خدا ایمان بیاورد و (خدا) پلیدی را قرار داد برای کسانی که نمی اندیشند.
بگو نگاه کنید به هر آنچه در آسمان ها و زمین است و چه چه سودی دارد نشانه ها و هشدار های ما برای قومی که ایمان نمی آورند.
پس آیا منتطر روز هایی هستند مانند روز های کسانی که قبل از آنان ایمان نیاوردند؟ بگو پس منتظر باشید من هم مانند شما از منتظرانم.
سپس نجات دادیم رسولانمان را و کسانی را که ایمان آوردند. بدینسان بر عهده ی ماست که نجات دهیم مومنین را.
بگو ای مردم ، اگر شما در شکی هستید در دینداری من ، پس من کسانی را که شما به جای خدا می پرستید (من دون الله) نمی پرستم و بلکه خدایی را می پرستم که جان هایتا را می ستاند و به من دستور داده که از مومنین باشم و (به من دستور داده) چهره ات را بدون انحراف و حق گرایانه به سوی دین کن و از مشرکین نباش.
و مخوان چیز های را عیر از خدا( من دون الله) که به تو سود یا ضرری نمی رسانند. که اگر چنین که قطعا در آن صورت از مشرکانی.
و اگر خدا به تو گزندی برساند ، هیچ کس جز او ، آن را بر طرف نخواهد کرد. و اگر برای تو خیری بخواهد هیچ کس نمی تواند بخشش او را باز دارد و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد می رساند و اوست آمرزنده ی مهربان.
بگو ای مردم ، قطعا حق و حقیقت از جانب خدا به سوی شما آمده است. پس هرکس هدایت یابد برای خودش هدایت یافته است و هرکس گمراه شود برای خودش گمراه شده است.و من برای شما مسئول (وکیل) نیستم.
(ای پیامبر) و تبعیت کن آنچه را به تو وحی می شود و صبر کن تا زمانی که خدا داوری(یحکم) کند و او بهترین داورین(حاکمین) است.
فکر نمی کنم با توجه به شروع ترم دیگه فرصت ادامه ی بحث با شما رو داشته باشم.
خدانگهدارتان و آرزوی یافتن حق و پیروی از اون رو برای هر دو مون دارم.
با سلام و درود
1.خب این لذت بی نهایت و جاودان بودنش اولا اثبات می خواد و یکی از دلایل بی معنا بودن همین لذت جاودان بودنش هست اتفاقا…
ببینید…بیشتر فقه شیعه ای که الان بر ما حکومت می کنه پرداخته شده از روایاتی هست که مجلسی و کلینی مطرح کردند و تازه با فرض اینکه این احادیث خیلی هاش قوی نیستند،کلی از مسائل فقهی توش شک و شبهه ایجاد میشه و دین مسئله ای نسبی نشون میده
در مورد اون آیه از قرآن هم خب این حرف شما فعلا تا اینجا اثبات حرف سروش بود در مورد اینکه قرآن برنامه دائمی نیست و محصول زمانه ی خودش هست.در ضمن بر فرض اگر حرف شما درست باشه و محمد برای مردم گفته باشه قلب ، با این حال این دلیلی بر اثبات این مدعا نیست که خود محمد به چه نوع ساختار بدنی ای اعتقاد داشته!
اینکه من به دوستم می گویم که قلبا راضی نیستم و دلم رضا نیست و یا قلبا حس می کنم ناشی از همون فرهنگ سنتی علمی هست که از گذشته بوده و اتفاقا نشونه ی همون علم کهن هست و تازه ما امروزه در مورد احساسات از قلب صحبت می کنیم.اصولا انسان سنتی چون وقتی خیلی دچار هیجان میشده و یا وقتی که همسر زیبای خودش و یا کسی که قرار بوده و یا می خواسته با او رابطه داشته باشه برخورد می کرده ، به خاطر شدت انتشار آدرنالین در خون، قلبش و قفسه ی سینه اش درد می گرفته و از این نظر فکر می کرده مرکز فکر و احساس قلب هست.هرچند همونطور که گفتم امروزه در فرهنگ عامیانه دیگه مثل قرآن نمی گویند من قلبا فکر می کنم.بلکه مسائل احساسی رو بصورت عامیانه به قلب نسبت می دهند … مسئله ی عامیانه هم ربطی به منطق نداره
2.ببین من وقتی از مومن صحبت کردم منظور لفظ معنایی و لغوی اش بود و نه لفظی که نزد مسلمانان هست.در نزد مسلمانان تنها افرادی که کاملا مسلمان هستند و قصد عمل به آن را دارند و در مورد اسلام «درست فکر می کنند» مومن هستند.در صورتی که من منظورم از مومن دقیقا : «فردی که ایمان آورده» بود و دقیقا منظور کسی بود که اعتقاد حسی داشت که خدا هست و پیامبرانی فرستاده و … ، پس منظور من تلقی لفظی بود و نه تلقی معنایی ای که مسلمانان از مومن دارند.در ضمن من بحث ام روی اخلاق عمومی بود و دقیقا صحبت اینجا در مورد اخلاق مصداقی شد که بحث به اینجا کشید.خب متعاقب این صحبت شما من هم می تونم بگم که اخلاق سکولار را با اخلاق سکولار بشناس و اون مسائلی که روشنفکران سکولار در مورد اخلاق گفتند … نه اینکه یک ملحد جایز الخطا فلان جا فلان عمل رو کرد!
در ضمن اینکه رشد ذهنی در حیوانات دیگر پایین هست ناشی از خیلی چیزها هست ، مثل خانواده ی حیوان ، از جمله اینکه از دسته ی پستانداران جونده و از این خانواده باشه یا نه و همینطور نوع تغذیه و شرایط آب و هوا و خیلی فاکتور های دیگه
در ضمن معلوم نیست که همه تکامل ها ذهنی باشه.خیلی از موجودات بیشتر مواقع به تکامل قوا و یا ظرافت و تند و تیزی نیاز دارند و تکامل پیدا می کنند.تازه تکامل روند های چند میلیون ساله و خیلی آهسته داره و شما نمی تونی تشخیص بدی که آیا یک موش 1 میلیون سال قبل چه حد رشد هوشی و یا حتی پس رفت هوشی داشته
در مورد جامعه ی ساخته شده توسط محمد باید بگم که یک بچه قدرت یادگیری اش خیلی بیشتر از یک پیرمرد هست و کسی که پیشرفت نداشته خیلی سریع می تونه پیشرفت کنه…جامعه ی عرب هم جامعه ای تعطیل بود که نه قانون اخلاقی در اون حاکم بود و نه حاکمیت منسجم داشت و نه هنجاری در اون تعریف شده بود
محمد با درست کردن و سازماندهی همه ی اینها جامعه ی بزرگ و قدرت مندی از عرب ها درست کرد…مخصوصا که اعراب دلیر تر از اقوام دیگه و قوی تر بودند و این هم خب خیلی موثر بود … کوروش و اسکندر هم با متحد کردن و درست کردن یکسری هنجارها تا مدت ها قدرت بزرگی از ملت خودشون درست کردند که ثبات نسبی هم داشتند.هرچند هر کدوم با محمد تفاوت های زیادی داشتند…ولی کلیت قضیه در شکل دهی جامعه یکیه!…پس بحث فیلسوفان و مصلحان اجتماعی جداست و هم فاز نیست
در ضمن یادم هست که تو یکی از مستندهای شبکه 4 می گفت که اتفاقا یکی از منظومه های دیگر همین کهکشان ما که به منظومه شمسی نزدیک هستند رو بررسی کردند که 2 تا از کراتش دارای آب هست…ولی گویا به دلیل وضعیت خاک اش و هواش امکان حیات توش نیست…که این خبر خودش نشون میده ماده آلی هماهنگ با اون شرایط نبوده
حرف اش هم منطقی به نظر میومد.هرچند آب هم یکی از اجزای اساسیه
3.نه عزیز من…مسئله اشتباه مهم شریعتی در این باب هست و این اشتباه در خیلی از تحلیل های فرد دخیل هست…من که مسئله ی رفع معصومیت شریعتی رو مطرح نکردم!… در مورد اینکه 60-70 درصد فیلسوفان اینطور هستند هم پایین تر توضیح دادم و افرادی مثل هگل و … رو مثال زدم که با وجود غیر سیاسی بودن اثرات گسترده داشتند.فلسفه در علوم انسانی مثل ریاضی محض در رشته های تجربی هست که خودش می تونه راههای نوینی رو در حل برخی گرههای این علوم ارائه بده
4.عجیبه که هابرماس هم منتقد آزادی ظاهری در جهان لیبرال هست و اتفاقا یکی از اگزیستنسیالیسم رو در بخش فلسفی قبول داره…هرچند اگزیستانسیالیسم در بخش قوانین و حقوق بشر در غرب تاثیر گذاشته تا مسائل رایج سیاسی و اقتصادی و اجتماعی … یعنی دقیقا جاهایی که ما به جهان لیبرال نقد داریم اونجایی هست که اگزیستانسیالیسم صحبتی ارائه نداده است…در ضمن باید جریان شناسی اگزیستانسیالیستی رو هم بین اش تفاوت قائل بشیم.دیدگاه هایدگری در اگزیستانسیالیسم با سارتر و ویتگنشتاین خیلی متفاوته.از زیر تفکر هایدگر دیوانه ای مثل احمد فردید بیرون میاد.مراقب تفاوت ها باش
5.همونطوری که در مثالم در مورد دیگر مصلحان جوامع آوردم ، یک تغییر دهنده ی اجتماعی لزوما نیاز نداره که سواد عالی داشته باشه…در ضمن در عرب آن زمان تنها 10 نفر سواد داشتند…این به این معناست که بقیه ی اعراب فهم و درک نداشتند؟همونطوری که گفتم محمد به همین تفاوت عرب با دیگر جوامع پی برده بود و بارها روی این مسئله که مسئله ی علم و فهم هست تاکید کرده بود
در آخر هم از همین قرآنی که گفتید شاهد می آوردم برایتان: «هیچ کس نمی تواند جز به اذن خدا ایمان بیاورد»…پس سرزنش شما بر ما به چه معنا هست … !
به هر حال دیالوگ خوبی بود…
شما هم موفق باشید
روزهای پس از «خاطره ی حضور من»!
سلام تشریف بیارید در خدمتتان باشیم.
سلام.
در مورد کسی که نمیشناسی کارشناسی نکن!
لطفا البته!
یکی از دوستان گفت من بیام اینجا جواب این پستت رو بدم.
اما بعد از اینکه خوندم پستت رو، به این نتیجه رسیدم آدم هایی مثل تو رو نمیشه روشن کرد!
چون خودشون نمیخوان!
موفق باشید.
شریعتی هر چی که بود این نوع طرز برخوردی که شما با منتقدین داری رو نداشت
هرچند ما خیلی از نظرات اش رو قبول نداریم
کلا شما سرا رو بکن تو برف!
تو عالم خودت حال کن!
منتقدی که ندونه طرف مورد نقدش کی بوده و چه بدست آورده در برابر عمری روشنگری و … همون دست به قلم نبره بهتره!
قلم مقدسه دوست من!
خب شما بگو که طرف مورد نقد من کی بوده
عزیز من… با شعار و حرف احساسی به همون جایی می رسی که طرفدارهای شریعتی بعد از او تو این 30 سال رسیدن…
چه حوصله ای ……. داری رفیق …
شاید هم تازه شروع به بحث كرده ای .. بهرحال پشت كار و جوابهایت بسیار مودبانه و با حوصله می باشد ..« فكر كنم ادب دیگر كهنه و قدیمی و لای كتابی بوده باشد .. در روز روشن مردم .. حداقل به تمام هیكل خمینی و اسلامش می شاشند «
ما هم بحث را تعقیب می كنیم .. ببینیم .. این ایران و ایرانی های دین خو و مذهب باور…كدامشان با این بحث ها به نتیجه می رسند ..
هیچ چیز مقدس نیست … چرا كه تقدس قابل نقد و تغییر و تحول نیست .. در جامعه تقدس گرا باید دهانت را ببندی و نوكر و بنده و مقلد و پیرو باشی ..
وقت كردم .. ریشه و خاستگاه طبقاتی .. تفكر اخوند كراوتی شریعتی را .. خواهم شكافت .. خبرت می كنم ..
اتفاقا من به اين نو سيستم شكستن تقدس هاي ديني ديگران و يا له كردن خميني (با اينكه خميني جز 5 شخصيت جهان هست كه من ازش خيلي خيلي خيلي متنفرم و حالم ازش بهم مي خوره و به نظرم دجال تاريخ هست)
با اين حال درست نمي دونم و اثر عكس ميگذاره…البته اين چيزي كه ميگي تقريبا درسته
من تو اين 4 ماه اخير ناباورانه 3-4 تا تاكسي ران !!! رو ديدم كه جلوي من و ديگر مسافران تو مدت كوتاهي كه تو تاكسي بوديم نقد اسلام مي كردند و كل مسائل ما ورا الطبيعي رو زير سوال مي بردند
ولي خب اين فضا اگر به سمت توهين و بقول خودت شاشيدن بره شايد نتيجه عكس بده
هرچند هدف ما دين زدايي نيست كه در وهله ي اول خمينيسم زدايي هست
چرا كه خميني دين جديدي را ضميمه ي تشيع و آخونديت كرد كه خود خميني شناسي
باب اصلي مبارزه با ج.ا رو تشكيل ميده
باهمه اش موافقم و اما چند شاید و باید دارد .. از جمله .. خمینی و دین جدید …
خمینی مذهب شیعه را در خاورمیانه به یاری پشت صحنه بازی مذهبی مارگریت و بلر گریت بریتانیایی .. به صحنه قدرت دولتی رساند .. و تضاد همیشگی مذهب « كه در این جا بین شیعه و سنی است « و جنگ هفتاد و دو مذهب را در جهان .. تشدید كرد .. دوست دارم این تز جدید شما را در یك پست جداگانه ببینم كه ..
خمینیسم چیست .. دین است .. مذهب است ؟ و چگونه و چرایی هایش را بشكافید …
راستش مقداری هم شكه شدم .. دین جدیدی به نام خمینیسم .. جل الخالق ..
اما تقدس هم در بسیاری موارد از « بی ادبی « و « توهین « و طنز و تمسخر می شكند .. نه از نقد .. همانطور كه گفتم .. تقدس و مذهب نقد پذیر نیست ..
سلام.
پست در خيانت شريعتي منو وادار به پاسخ كرد!
اميدوارم فكر نكنيد من از پرستندگان! شريعتي ام!
هیچوقت نتوانستم کتابهای شریعتی را بخوانم. شاید این را مدیون اینم که با کتابهای صمد بهرنگی خواندن و نوشتن یاد گرفتم !صرف نظر از محتوای مذهبی که اساسا در من جز حس انزجار ایجاد نمی کند من از سانتی مانتالیسم نوشتاری اش هم منزجرم. اما می دانم که این سبک روی مردم ما خیلی تاثیر می گذارد.همیشه از خودم ناراضی بودم که بدون دانش کامل انقدر ازش بدم می آمد. با خواندن این پست شما کمی وجدانم راحت شد.مرسی!
اتفاقا من از مطالب دینی اش منزجر نمی شم
نداشتن دید درست اجتماعی این مرد خیلی بیشتر آزار دهنده است
منتهی به علت قرار گرفتن در نوعی شکل دهی جدید دینی ، جوانهای خام را در آن
زمان بیشتر جذب می کرد
این دقیقآ همون چیزی بود که شریعتی در تمام طول عمرش قصد مبارزه با اون رو داشت. مصلحت!
از قول خود ایشون:
خدایا مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه کس گیر شده است وقاحتش از یاد رفته و بیماری شده است که از فرط عمومیتش هرکه از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید مصون بدار تا به رعایت مصلحت حقیقت را ذبح شرعی نکنم!
آقای شریعتی! خواهشآ این حرف ها رو جایی نزن! حالا ما کاری نداریم روحانیت چه بلایی سر دین آورده! اصلآ گیرم شما درست می گید! اسلام رو افیون جامعه کردند! سر مردم رو به عزاداری گرم کردند و از هدف حسین دور کردند! شما دیگه بی خیال. بابا این روحنیت هرچی که هست بالاخره مسلمونند! نیستند؟ مصلحت نیست! این جوری به ضد دین ها فرصت می دهید! بد می شود!
شریعتی ساده و راحت می گوید من مصلحت نمی پذیرم! هیچ گاه حقیقت اسلام را به خاطر مصلحت اسلام ( اسلام خلافت) ذبح نمی کنم.
و این است که می بینیم حقیقت و مصلحت هیچ گاه در کنار هم و در راستای هم نبوده اند. همواره ضد هم بوده اند. همین است که علی در جامعه ی اسلامی روز به روز تنهاتر می شود.در اواخر عمرش هنگامی که در بالای منبر سخن می گفت شدشید ترین مخالفانش, از بزرگترین پیروان پیغمبر (آن خنگ الله ها!) بوده اند. بزرگترین و والا ترین صحابه ی پیغمبر او را زیر سوال می برده اند. کار به جایی می رسد که پسرش حسین را, یکی از دلیر ترین جنگجویان راه پیغمبر, شمر سر می برد. چرا این طور می شود؟ چون مصلحت این طور است! سربازانی که برای اسلام در افریقا شمشیر می زدند و در راه اسلام غارت ها می کردند, شمشیرهایی که به آن ها شمشیرالله اطلاق می شد!! اولین خون هایی که ریختند, خون علی و حسین وحسن بود! چرا؟ چون مصلحت این طور بوده. باور کنید تنها دلیل قتل علی, این بود که مدام جامعه ی اسلامی دوران خود را مورد حمله قرار می داد. پس مصلحت اسلام این گونه بود که کشته شود. حسین علیه حکومت اسلامی و قرآن (به معنای شی متبرکی در دست جهل) به مبارزه پرداخت, پس مصلحت این طور بود که کشته شود. شریعتی هم مصلحت نبود این حرف ها را بزند, مصلحت اسلام نبود که حقیقت برملا شود, پس باید پشتش را در برابر رژیم ستم خالی گذاشت تا او هم…
این سیر همین طور ادامه پیدا می کند و تا آخرالزمان, حقیقت و مصلحت روبه روی هم قرار می گیرند و چه رویارویی خونینی!
و مشکل دقیقآ در همین مصلحت است. قسمتی از کتاب حسین وارث آدم را این جا می آورم:
شگفتا! وحدت، عدالت، صلح، خویشاوندی بشری، برابری اسلامی، اخوت دینی، دوست داشتن… تحقق یافته است!
آری، هر دو رودخانه یکی شده است! (توضیح: منظور دجله و فرات است که نماد دو جبهه ی همواره در حال جنگ تاریخ است. این دو جبهه از زمان هابیل و قابیل از هم جدا شده و با ابراهیم و نمرود، موسی و فرعون، حسین و یزید و … ادامه می یابد.) اکنون دیگر تاریخ شاهد یک جریان است: اسلام! یک جامعه: امت! یک امتیاز: تقوی! یک مرز و ملیت: ایمان! و یک طبقه: مومن!
آری! دوگانگی از پهنه ی زمین محو شد، تضاد از زندگی انسان ها برخاست، تخاصمی که از آغاز تاریخ آغاز شده بود، با رسالت «خاتمیت محمد» پایان یافت و اکنون ازین پس، توحید در تاریخ نیز تحقق یافته است. داستان دراز جنگ حق و باطل، حاکم و محکوم، ظالم . مظلوم، غنی و فقیر و شریف و وضیع دیگر نیست:
ان اکرمکم عندالله اتقیکم!
اکنون دیگر همه ی ملت های مسلمان، همه ی برادران، باید تنها به یک نبرد بپردازند. جهاد با ملت های کافر! تا همه ی بتخانه ها، کلیساها و کنشت ها را تبدیل به مسجد بکنیم!!!
فاجعه ای که از تمامی رنج های بشریت در طول سرگذشت دراز و پررنج خویش سنگین تر و هولناک تر و زشت تر است، همین است!
هرگز تاریخ – که کارش نفاق و مهارتش دروغ است- نفاقی بدین فریبندگی و دروغی بدین بزرگی به یاد ندارد!
آری! از طوفان اسلام به بعد، تاریخ شهادت می دهد که آن دو رودی که از آدم، دور از هم و خشمگین و به هم کینه توز می آیند یکی شدند! راست است! یکی شدنده اند. و فاجعه این است.
حق و باطل، عدل و ظلم، توحید و شرک، خدمت و خیانت، خلافت و ملوکیت، جهاد و جنایت، اهورا و اهرمن، دین و کفر، خیر و شر… چنان با هم درآمیخته اند که تاریخ نیز که هزارها سال است پا به پای این دو وراثت، دو ذات، دو جهت و دو جریان مستمر می آیند و همه را خوب می شناسد اکنون کلافه شده است!
خدا را از ابلیس، جلاد را از شهید و حتی شب را از روز دیگر تشخیص نمی دهد! چه می گوییم؟ حتی چشمش نیز نمی بیند. خانه ی محمد را با خانه ی ابوسفیان اشتباه می کند. قرآن محمد را بر سر نیزه ی معاویه پرچم می بندد و به جنگ علی می فرستد! حتی جاها و جهت ها را گم کرده است! سپاه مجاهدان مسلمان را در دفاع از قریش به مدینه می تازاند و زنان و دختران اصحاب پیغمبر را تا سه روز بر برادران مسلمان، سربازان الله، مباح می کند!! در مکه، برای حکومت قریش فرمان می دهد تا کعبه را با منجنیق سنگباران کنند.
چه می گویم؟ از حلقوم یک مومن متقی، صدای تکبیر بلند می شود و شمشیر جهاد بلند می شود و فرق علی را می شکافد!
و اکنون این حسین است! همو که در زیر نگاه های برادران دین، بر روی شانه و پشت و زانوی محمد بزرگ شد. از مدینه ی محمد بیرون می آید، تنها، از مکه ی ابراهیم در موسم حج بر وارث نمرود خروج می کند، بی کس! (ببینید اوج وحدت را !)
آری، حق و باطل، جلاد و شهید، ابوسفیان و محمد، معاویه و علی و حسین و یزید در هم شده اند آن چنان که تاریخ دیگر ردپای این دو صف طولانی را، این دو وراثت متخاصم را گم کرده است.
آری، اهورا و اهریمن عجین شده اند و «توحید اسلام» این چنین در «تاریخ اسلام» تحقق یافته است!
نتیجه؟
قرن ها باز جهل مردم!
و این بزرگترین نفاق تاریخ، هولناک ترین دروغی که در زندگی بنی آدم ساخته شده است.
آری راست است، دو جریان هابیلی – قابیلی، ابراهیمی – نمرودی… یکی شده اند و اینک یک جریان واحد را از اسلام به بعد می بینیم: وحدت، برادری و عدالت اسلام! آن چنان که آرزو داشتیم.
می بینیم که فاجعه دقیقآ از همین متن پست و این گونه حرف هاست. همه ی ما ها باید متحد شویم و علیه حکومت کفر بجنگیم در حالی که می بینیم علی و حسین و حسن و … تمامی عمر خود را صرف مبارزه با اسلام و نه کفر (اسلام به معنای واقعی و نه حقیقی) کردند. فاجعه همین جاست.
همین طرز فکر بود که باعث شد مجاهدان اسلام علیه علی برخیزند و بگویند: معاویه هم طرف قرآن است. نباید با او جنگید. باید با کفر جنگید!
و در انتها من نه دلم برای خودم می سوزد و نه برای شریعتی. دلم برای امام علی می سوزد که فردی مثل شما را در کاروان خود نداشت. تا شما به او بگویید: مصلحت نیست بگویید: به آنچه در قرآن نوشته عمل کنید و نه ورق پاره ای که آنها حتی به آن اعتقادی هم ندارند! این گونه به مسلمین طرف قرآن حمله کنید برای اسلام بد می شود ها! و این دقیقآ معنای اسلام دروغین است…
عزیز من
گویا هنوز نفهمیدی من چه جهان بینی ای دارم
مشکل من دقیقا همین هست که شریعتی به خوبی دین اجتماعی را وارد عرصه کرد و گفتمان اش منجر به تنش های مذهبی شد
در مورد پرستش هم باید بگم معناهای مختلفی داره. به نظرم «تقلید کورکورانه» منظور شما بوده. اگر کتاب های دکتر رو بخونید (به قول شما اگه بی خیال کتاب های احساسیش بشید) می بینید که نوشته هاش کاملآ منطق گرا و عقل گراست. کاملآ عقل گرا. من هم کتاب های ایشون رو خوندم و به دلیل عقلانی خودم (و نه دلایل دکتر. یک معلم واقعی کسیه که دانشجو رو در آغاز راه ذهنی خود دانشجو قرار بده تا خودش استدلال کنه و به علم برسه نه این که به شهر علم خودش دعوتش کنه) سرآغاز راهی قرار گرفتم که از بودن در اون افتخار می کنم. خودم استدلال می کنم و اگه می بینید در این جا از جملات دکتر استفاده کردم به خاطر اینه که قدرت کلماتم آن چنان که باید قوی نیست. عقل هیچ گاه افیون تاریخ نبوده که دقیقآ ضد افیون بوده. به نظرم شما بیش از اون که دکتر رو بشناسید و به حرفاش گوش بدید به مخالفانش گوش دادید و با دکتر از طریق مخالفانش آشنا شدید. واسه همین هم هست که با پیش داوری سراغش رفتید و نه مثل من که با ذهن آماده ی پذیرش.
فعلآ دیگه حال نوشتن ندارم ایشالا بعدآ میام بازم کامنت می گذارم.
شما موقعی که آب بابا قرقره می کردی من تشیع علوی و صفوی و اگر مارکس و پاپ نبودند شریعتی رو می خوندم
این جاده هایی که شما آسفالت اش رو داری میری ما خاکی اش
رو به تهش رسیدیم…هیچی تهش نبود
الان تازه جوجه دانشجوها به شریعتی می رسند و تازه بعد از اتمام لیسانس سروشی می شوند و تو فوق لیسانس طرفدار گنجی
من اصلآ نمی فهمم یک مطلب به ذهنم خطور کرد اگه میشه شما که به جای آب بابا, نون ننه قرقره کردی برام توضیح بده. خدا وقتی اسلام رو برای نجات بشریت فرستاد از همون ابتدا اسلام دوتا شد! خودت که بهتر خبر داری! اسلام ابوسفیان و اسلام علی! تشیع علوی و تشیع اموی یا صفوی! تا قبل از اون هیچ گاه جرم و جنایت توجیحی نداشت. همه می دونستند کی خوبه و کی بد! خلافکارها و قاتل ها هم برای توجیه جنایت هاشون توجیه محکمی نداشتند! فوری لو می رفتند و دستشون بر ملا می شد! فقط از بعد از اسلام بود که توجیه های بسیار قوی و دندان شکن برای قتل و جنایت پیدا شد! به اسم اسلام چه قتل ها که نکردند و چه نازنین هایی که نکشتند! چه خون ها که نریختند و چه تجاوزاتی که نکردند! آن هم نه به اسم قتل و تجاوز! به اسم جهاد و ولایت بر ناموس مردم! هر صدایی علیه این جهاد و این شمشیر هم خفه شد! نه به دست کفار! که به دست بهترین و برجسته ترین یاران پیغمبر! چون اسلام دروغینی که با نام اسلام به زن ها تجاوز می کرد و مردهایشان را به زندان می برد, مشت مردم و تنشان را برای خود نخریده بود! ذهنشان و فکرشان را خریده بود و اگر ذهن را بخری, مشت را و ضربه ی مشت را خریده ای! ( قدرتی که حکومت های ضد مذهب فاقد آنند همین است! مذهب! نمی دانید اگر در دست نااهل بیفتد, همین نجات دهنده ی بشریت, چه عامل ضد بشر و ضد آزادی می شود!) و این چنین همه ی جنایات چهره ی پاک و معصوم به خود گرفت و مورد قبول عوام شد! به طوری که اگر سر مردم به اسلام گرم باشد, سر رفیق را جلوی رفیق ببری (به حکم فلان مجتهد!) اعتراض نمی کند! سکوت هم نمی کند! برایت کف می زند!
حالا سوال من این جاست.(سوال نیست. حالت نظرسنجی دارد) دو حالت دارد: یا خدا نمی فهمیده که این مسایل را از قبل بررسی کند که خوب از مقام آن همه چیز دان ساقط است! به قول شما ناشیانه اسلام را برای بشریت فرستاده! نباید اسلام می فرستاده! می گذاشته در همان جهل بمانند تا این عواقب که گفتم پیش نیاید.
یا همان طور که ما اعتقاد داریم می فهمیده و از این تنش ها خبر داشته و باز هم اسلام فرستاده. می شود شما این کار ناشیانه ی خدا را (که به گونه ای نوشتم که بشود ربطش به پست شما را فهمید) برای ما شرح دهید؟
عزیز جون ما گوش مون چند ساله از این حرف ها پر هست و یه موقعی به رفقامون از این جواب ها می دادیم
فقط بی زحمت به اون نظر سنجی دو گزینه ای آخر ات یک گزینه اضافه کن تا نظر سنجی ات دقیق تر بشه
گزینه ی سوم:اصلا خدایی وجود ندارد که دینی فرستاده باشد.
مذهب یکی از ساخت های اجتماعی است که تفسیر جهان است برای انسان ناتوان از تبیین عوامل مادی و تحلیل جهان
این آخری رو زدم تا بفهمی هر نظر سنجی ای لزوما کامل نیست
دوست عزیز، خیالت را راحت کنم، چه خوشت بیاید چه خوشت نیاید، شما شریعتی را درک نمی کنید و گمان نمی کنم شریعتی هم شما را درک کند! تمام ایراد شریعتی به تاریخ این است که چرا مصلحت ها را رعایت کرده و تمام ایراد شما به شریعتی این است که چرا مصلحت ها را رعایت نکرده.
جالب اینجاست که روشنفکر غرب زده ی ایرانی که از خدا و مذهبش دوری می کند و روز به روز فاصله اش بیشتر می شود (و اگر تکیه کلام خدا را بر زبان می آورد، بر حسب عادت است) اگر از همان ابتدا در غرب زندگی می کرد، بسیار احتمال داشت که ضد خدا و ضد مذهب نشود! اگر در امریکا بود، به احتمال زیاد به خدا و مذهبش نمی تاخت، اما حالا می بینیم همین جوان در جامعه ی «اسلامی» است که ضد خدا و ضد مذهب می شود. چرا؟ چون اسلام که اصولآ جوان پسند است (چه در زمان محمد و چه در زمان مهدی) رییس پسند و آخوند پسند و ریش سفید پسند و عوام پسند می شود. خدا این را می دانسته که همین اسلام زمینه ای را به وجود می آورد که یک حذب ضد مذهب و ضد خودش به وجود آید اما باز هم اسلام را می فرستد. می داند که خیلی از همان روشنفکرانی که در صف اول طرفداران محمد بودند، امروز بر ضد خودش و مذهبش می شوند. می داند که اسلام، دست معاویه و یزید و امثال این ها می افتد و نام خودش را که الله باشد را لکه دار می کنند و در مقابل جوان امروز، اسمش و رسمش در مقابل ضد رسمش شکست می خورد اما باز هم اسلام را می فرستد! چرا؟ چون خدا اصولآ مصلحت پرست نیست و از همین راه است که اهل را از نااهل معلوم می کند. همواره طرف حقیقت است. در قرآن به پیامبرش آن چنان تندی می کند که از یاد نرود. مصلحت نیست اما انجام می دهد. چرا؟ چون همین حقیقت است که اهل را از نااهل تمیز می دهد.
در دوره ی ما یکی از همین مصلحت ها، مقبول و محبوب عوام بودن است. فقط و فقط یک مصلحت پرست و به قول شریعتی، یک شیعه ی صفوی است که می خواهد مورد قبول همه باشد. شیعه ی صفوی می خواهد هم عوام را داشته باشد هم خواص را. هم روشنفکر و هم روحانی را. هم حسین را و هم یزید را!
این که شما می گویید شریعتی در مقابل روحانیت و خمینی شکست خورد از دید عوام روحانی پرست شکست خورد. عوام آخوند پرست (که یک دنیا هم برایشان دلیل و مدرک بیاوری در مخشان نمی رود) به دنبال بهانه بودند تا آخوند پرستی و حماقت و جهالت خود را (که شدیدآ از جانب شریعتی مورد تاخت و تاز قرار گرفته بود) از طریق بهانه ای توجیه کنند و تنش های مذهبی به آن ها این بهانه را داد. از دید من و شما و دیگر روشنفکران و جوانان آزادی طلب ایرانی، شریعتی پیروز است. بله این شکست از دید عوام آخوند پرست و خنگ و منگ بوده (که حتی اگر بهانه ای هم دستشان نمی دادی، باز یک توجیه برای خودشان دست و پا می کردند) و راضی نگه داشتن این مردم (از دیدگاه عقیدتی می گویم و نه از دید اجتماعی و مالی) کار غلطی است! همان طور که راضی نگه داشتن صحابه ی کج عقل پیامبر نیز برای علی، کار غلطی محسوب می شود. علی می داند اگر در صفین باز هم از نبرد با معاویه سخن بگوید، مردم به او لقب «دشمن قرآن» را می دهند. برای علی مهم نیست! او حقیقت را می طلبد حتی اگر بدنام شود. حسین نیز می داند اگر حج را نیمه کاره رها کند به کربلا برود، مردم به او می گویند به سنت پیامبر توهین کرده و به پیامبر پشت کرده! ولی حقیقت را می جوید حتی به بهای بدنامی!
می خواهم بگویم شریعتی پیرو این عقیده است. پیرو ابوذری است که با استخوان بر فرق سر کعب الاحبار کوبید و خون جاری شد! و این طرز تفکر شیعه است! این نفس اسلام حقیقی است که در جامعه ی اسلامی از عوام می نالد و روز به روز تنهاتر می شود!
شما می گویی جنایت های خمینی در نظر عوام معصومانه جلوه گر شد، درست، من هم قبول دارم. ولی قرار هم نبوده این طور نشود. اتفاقآ در طول تاریخ همواره این طور بوده که جنایت، توجیه عوام را داشته و حقیقت، حمله ی آن ها را! پس ما نباید این جا بنشینیم و عزا بگیریم که ای وای! بدبخت شدیم! حمایت عوام را از دست دادیم! نباید به این دلایل بر حقیقت شرم نامه بنویسیم.
این تفکر، تفکر شیعه است که حقیقت را بیان می کند حتی به بهای خائن معرفی شدن. اگر قرار است ایرادی به شریعتی گرفته شود، این است که شیعه بوده! مسلمان بوده! آری عیب شریعتی این است که شیعه بوده! (من کاری ندارم تفکر شیعه درست است یا غلط در این مورد بحثی هم ندارم. فقط قصدم این بود که بگویم چرا شریعتی این گونه بی پروا حرف می زده. بحث در مورد تفکر شیعه در محدوده ی اسلام شناسی است که به این بحث ربط پیدا نمی کند.)
در باب همین خیانت چقدر حرف که نمی شود زد. مثلآ ژاندارک که برای آزادی فرانسه جنگید، از طرف دربار فرانسه به خیانت به فرانسه متهم شد. ویلیام والاس که برای آزادی اسکاتلند جنگید، جانی و قاتل و وحشی و خون خوار و خائن به اسکاتلند معرفی شد! آری، همان طور که در متن حسین وارث آدم این جا آوردم، اگر امروز شهید شوی، جلاد و خائن معرفی می شوی (از دید مشتی منگ که آلت دست ریش سفیدها هستند) اما این دلیل نمی شود که به دلیل بدنامی از هدف دور شد. آن ها هم که طرف حق و آزادی هستند، نباید از این بترسند که یک سری نفهم به آن ها بگویند خیانت کرده ای و بر خود شرم نامه بنویسند.
خواهشآ هم جواب های سربالا که ما گوشمون پره و کارمون درسته و پخته تریم نده. اگه اهل بحثی درست و حسابی و منطقی جواب بده. یکی از قسمت های جالب اسلام اینه که «بزرگترها» رو از «مسن ترها» جدا می کنه. وقتی محمد اسلام میاره اولین هوادارانش همین فکلی های قرتی پرتی خام و نفهم بودند و بیشترین مخالفانش هم از بین همین مسن ترهای دانای همه چیز فهم. پس این که تو گوشت پره و زودتر از من با شریعتی آشنا شدی دلیل نمیشه بهتر بشناسیش و طرف حق باشی و حرفت درست باشه. همون طور هم که گفتم قدیمی ترین یاران پیغمبر و باتجربه های روزگار بودند که برای اولین بار جلوی محمد و علی و حسین وایسادند. پس فکر نکن چون از نظر خودت کارت خیلی درسته و خیلی می فهمی، حرفت هم درست باشه. اسلام دین همین فکلی های خام و قرتی و نفهمه نه شما همه چیز فهم ها.
واقعا خندم می گیره…چون این ها جواب هایی هست که من یه موقعی به بقیه می دادم… ولی خب شما فکر می کنی من اهل بحث و دیالکتیک و … نیستم.پس خواهشا تا آخرش وایسا و مثل دیگر طرفداران شریعتی (البته این تجربه ی شخصی ام هست) آخر قضیه به طعنه نگو تو درست میگی و سر قضیه رو هم نیار… خودت خواستی:
ببین… نمی خوام مباحث فلسفی و الهیاتی ای که با افراد ولایی دارم تو چند وبلاگ از جمله وبلاگ خودم دنبال می کنم رو اینجا دنبال کنم…چون نمی خوام اینجا باب مذهب رو باز کنم.
مسئله نقش شریعتی در قدرت گرفتن روحانیت هست بدون اینکه خودش بخواهد…از اونجایی که معلومه شما خودت منتقد ولایت فقیه هستی و به حکومت روحانیت بر جامعه اعتقاد نداری و مثل شریعتی آخر این مسئله رو سرنوشت حکومت کلیسا در اروپا می دونی
این درسته.این که شریعتی هم نقدهاش به نهاد روحانیت درست بوده هم درسته…اصلاحات دینی شریعتی هم تقریبا درسته
من اینجا در قیاس با اسلام دارم قضاوت می کنم و نه عقاید خودم
ولی این وسط صحبت من اثر فرهنگی و سیاسی تفکرات شریعتی هست
یک سوال
مگه بازرگان خودش بیشتر از شریعتی منتقد روحانیت نبود؟
مگه اون زمان آثار بازرگان مثل بقیه استقبال کننده نداشت؟
چرا از درون تفکر بازرگان فرقان بیرون نیومد.چرا بازرگان با روحانیت مشکل پیدا نکرد و اختلافات اش منجر به ایدئولوژیزه شدن دین نشد؟
مشکل همین جاست.احتمالا شما هم مثل آقا حمید که من بالاتر با ایشون در نقد شریعتی صحبت کردیم و متن اش هست، دین و اسلام رو اصولا یک ایدئولوژی مناسب برای اداره ی امور جامعه می دونی.
شریعتی مدعی بود که باید دین رو به عرصه ی اجتماع آورد و در رفتارهای اجتماعی دخالت داد.خب شریعتی منتظر این نبود که این دین ایدئولوژیک و این دین اجتماعی شده و از انزوا خارج شده، تبدیل به ولایت فقیه بشه. ولی دین اجتماعی شده راهی رو نمی ره جز راهی که کلیسا در قرون وسطا رفت و نمی ره راهی رو جز اون راهی که الان روحانیت شیعه در ایران میره.
این مثل نظرات مارکس هست.مارکس می گفت حزب پیشتاز انقلابی قدرت سیاسی رو بعد از انقلاب کمونیستی به دست بگیره.ولی هیچ وقت نگفته بود و معتقد نبود که حزب کمونیست مستبد بشه.ولی این حزب بعد از دیکتاتوری طبقه ی کارگر که مارکس گفت هم استبدادش ادامه پیدا کرد.انقلاب لنین این محک رو زد.یک حزب تمام عیار انقلابی راهی رو جز دیکتاتوری باز نمی کنه و یک دین کاملا در عرصه ی اجتماعی وارد شده راهی رو جز استبداد دینی نمیره
باز هم توصیه می کنم مطلب من رو بخونید. ضمیمه اش هم اون پست خمینی شناسی رو هم بخونید که با این مرتبط هست.
اگر دقت کرده باشید من نگفتم شریعتی عقایدش ایکس و ایگرگ هست.
من عرض کردم توپیدن شریعتی به روحانیت و این اتهام که روحانیت علیه شرایط سخت مردم موضع نمی گیره و این انتظارات بیجای شریعتی از روحانیان برای حل برخی امور، موجب بیدار شدن این غول از درون حوزه ها شد و از اونجا به بعد بود که حوزه و مطهری و خمینی و بهشتی و صدر و … برای تمام امور مردم از سیاست و اقتصاد و جامعه شناسی و تربیت و روان شناسی و … نسخه پیچ شدند.اگر شما به این دین که تبدیل به ایدئولوژی شده و خودش رو به تنهایی برای حل تمام مشکلات بشر یک مدل تمام عیار می دونه که هیچ!
اینجا باید به نقد الهییات بپردازم.
ولی اگر مثل خوئی و بروجردی و سروش و ملکیان و شریعت مداری و میلانی و کدیور و … معتقدی که چنین ادعایی خنده داره و اسلام چنین وظیفه ای نداره، باید قبول کنی شریعتی باعث شد چنین هندوانه ای زیر بغل روحانیت قرار بگیره
شریعتی یکی از عوامل رخوت مردم و رخوت آور شدن دین و سست شدن را وجود روحانیت محافظه کار دانسته بود.
خب بیا…این هم روحانیت غیر محافظه کار و مبارز…خامنه ای…خمینی…روح الله حسینیان…فلاحیان و…
این رو بدون که بافت روحانیان همیشه ازش منتظری بیرون نمیاد
همین صانعی و هادی غفاری هم پرونده ی سیاهی دارند و اگر قدرت دستشون بیفته باز میشن یکی مثل بقیه
چون اصولا فقه برای اداره ی امور کلان دچار فقر ذاتی است و حداقل اش اگر گند نزنند،کاری نمی توانند بکنند
شریعتی می تونست مثل بازرگان نقد روحانیت رو نقد اعتقادی بکنه تا نقد اجتماعی و این شریعتی بود که با نقدش روحانیت رو وارد عرصه ی اجتماعی کرد. روحانیتی که حداکثر دخالت اش در اجتماع، بلندتر فریاد زدن مطالبات مردم بود ، اکنون مدعی بود که برای درست شدن کشور ما باید حکومت کنیم و اصلا اسلام می گوید روحانیت باید حکومت کند! و نبود حکومت روحانیت یعنی طاغوت و کسی که به این اعتقاد نداشته باشد در قعر جهنم است.
این نتیجه ی نقدهای شریعتی به روحانیت بود رفیق
امیدوارم این عینک شریعتی پرستی رو برداری و کمی واقع بین باشی…من نمی خوام شریعتی رو بکوبم.چون اگر می خواستم این کار رو بکنم، می اومدم و کارنامه ی فلسفه ستیزی و ریشه ی فکری فلسفه ستیز شریعتی و رد کلی از آثار محدثین شیعه رو می کشیدم وسط رفیق…این یک نقد واجب و کاربردی هست
در ایران، نقد اجتماعی شریعتی مقدم دیگر نقدهاست
خوب البته در این چیزی که گفتی شکی نیست. در کتاب تشیع علوی تشیع صفوی هم این طور می خونیم که شریعتی میگه یکی از ویژگی های شیعه ی صفوی و روحانیت اینه که در سیاست دخالت نمی کنه. تا دلت بخواد راجع به مستراح رفتن احکام داره ولی سیاست رو میده دست شاه عباس (من هم با این شکلش مخالفم). خوب نتیجه ی جدایی کامل دین از سیاست چیه؟ استبداد چکمه! یعنی همان زمان شاه. شاه پیرو استبداد چکمه بود. یعنی سراغ من نیا ولی دور از من هرکاری خواستی بکن. شریعتی به استبداد چکمه می تازد و می گوید اگر دین وارد عرصه ی سیاسی شود استبداد چکمه نخواهیم داشت. مشکل شریعتی همین جا بود که راجع به «چگونگی ورود دین به سیاست» حرفی نزد (کاری که امروزه سروش به خوبی اون رو با تعاریفی مثل سکولاریسم پوشش داده. من میگم نگید سکولاریسم! نگید جامعه ی سکولاریستی! این طوری به راحتی به شما حمله می شه که طرفدار غرب هستید! راحت بگید جامعه ی اسلامی. از نظر من جامعه ی سکولاریستی همون جامعه ی اسلامیه! اگه خواستید براتون اثبات می کنم). مشکل شریعتی این بود که تلاش می کرد استبداد چکمه را براندازد، شاه را براندازد، تمامی حرف هایش در برانداختن و شهادت و کشتن و رسوا کردن فوق العاده است! نظیر ندارد! و ایراد شریعتی نیز در همین جاست که تمامی فکر و ذکرش روی برانداختن است! برای بعد از برانداختن سخنی نمی گوید. می گوید! ولی به این قدرتمندی نمی گوید!
جمله ی معروف شریعتی که: اسلام دروغین می گوید: نانت را بیاور بده به ما، ما تکه ای از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن، اما حرفی را که ما می گوییم! بیان دارد که شریعتی راجع به همین حاکمیت روحانیون هشدار می دهد! به شدت به متولیان رسمی دین (به معنای روحانیون حاکم که دین و سیاست را به هم آمیخته اند، و نه روحانیون بی حرکت) می تازد. قسمتی از مقدمه ی متن حسین وارث آدم را این جا می آورم:
روشنفکری که به مذهب تکیه می کند و آرزوهای انسانی اش را – نه در ایدئولوژی های مرسوم ضد مذهبی- که در متن فرهنگ و ایمان و عقاید مذهبی خویش دنبال می کند، در جامعه ی مذهبی تنها تر می ماند. چه، طرح روشنفکرانه و آگاهی بخش مذهب، بیش از همه «نیروهای رسمی مذهب» را برمی آشوبد و به مبارزه ی متعصبانه و بی رحمانه وا می دارد.
این که می گویم بی رحمانه از این رو است که متولیان رسمی مذهب، بر خلاف متفکران و دانشمندان و صاحب نظران غیر مذهبی، مخالف خود را مخالف خدا و دین تلقی می کنند و خود را نماینده ی خدا و صاحب امتیاز رسمی دین از جانب خدا!
و این است که اختلاف فکری یا علمی فردی با این تیپ ها، به زودی تبدیل می شود به جهاد مقدس میان کفر و دین، شیطان و الله، نجس و پاک و ظلمت و نور! در این صورت هر وسیله ای برای کوبیدن باطل و غلبه ی حق مجاز است، حتی توطئه های ناجوانمردانه و جعل و دروغ و پرونده سازی و پاپوش دوزی! چه، پیامبر صریحآ فرموده به این ها حتی تهمت هم بزنید!
یا مورد زیر:
اما در برابر این حرکت پیوسته و رسالت واحد، قدرت های ضد خدا – ضد مردم که: «آیات خدا را کتمان می کنند و پیامبران و نیز کسانی را از میان مردم که به عدالت می خوانند، به ناحق می کشند» و همواره سد راه خدا می شوند و مردم را به بردگی و ذلت و استضعاف می کشانند و توده ها را به جای بندگی و طاعت و پرستش و حمد خدا، به بندگی و اطاعت و عبودیت و مداحی و چاپلوسی خویش دعوت می کنند و خود را صاحب و مالک مردم می خوانند و در زمین سرکش می کنند و بر بندگان خدا چیره دستی می کنند و به نام روحانیت، مردم را به اطاعت و پرستش و تقلید کورکورانه ی خود وا می دارند و در کنار خداپرستی، رئیس پرستی ، فرعون پرستی و روحانی پرستی را رواج میدهند…
و یا:
این ها را (روحانیت) هیچ راه چاره ای نیست. این ها مثل سگ اند. بر آنان حمله بری پارس می کنند و زبان می زنند، رهاشان کنی و به کارشان کاری نداشته باشی، باز هم پارس می کنند و گاز می گیرند! (ببینید چه زیبا استبداد نعلین که امروزه در جامعه ی ماست را به تصویر می کشد! استبداد چکمه را تعریف کردم. استبداد نعلین هم همین است که شریعتی می گوید! سراغش هم نروی باز هم نمی گذارد هر کاری خواستی بکنی!!)
پس شریعتی بیان می کند که این شیعه ی صفوی و اموی که به آن ها می تازم این قدر مشکل دارد که یکی و دوتا نیست! رکود و جمود یکی از آن هاست! ولی چون خودش جامعه شناس است از نظر جامعه شناسی نیز این حرکت را پیش بینی می کند و راجع به آن هشدار می دهد! می گوید این ها فقط راه افتاده اند! مشکلات دیگرشان سر جایش هست! فقط راه افتاده! این همان ها هستند چون راه افتاده اند دلیل نمی شود علوی باشند! بلکه بدتر از صفوی، اموی شده اند!
و مشکل همین جاست که نقدش به نبود دین در سیاست، بسیار قوی تر از نقدش به دیکتاتوری دین در سیاست است! شریعتی علنآ با انقلاب اسلامی به این شکل و حاکمیت روحانیت مخالفت می کند اما افسوس که وقت و توانی که روی نحوه ی حکومت جدید می گذارد، در برابر توانی که روی براندازی حکومت قبلی خرج می کند، ناچیز است. در نتیجه روحانیت به آسانی گلوی مخالفت وی با انقلاب اسلامی را می فشارد و کتمانش می کند و فقط همان یک جمله ی اجتماعی شدن دین را به معرض نمایش می گذارد و آن را هرطور که دلش بخواهد تفسیر می کند.
من این توان کمی که شریعتی روی نوع حکومت جدید گذاشت ( و سروش کاملآ عکس این است. سروش اکثر توانش روی نوع حکومت جدید است. شریعتی اکثر توانش روی براندازی حکومت قبلی است.) را به دو دلیل می دانم: 1. بستر اجتماعی آن زمان به گونه ای بود که شریعتی به اقتضای زمان حرف می زد. 2. شریعتی در ابتدای راه بود که فوت شد ( یا شهید شد)
من هنوز هم با خیانت شریعتی و شرم نامه نوشتن بر او مخالفم. نقد شریعتی به روحانیت و اجتماعی نبودن دین، توازن قدرت ندارد و آن حرف های مخالف حاکمیت روحانیتش زیر آن حرف های اجتماعی شدن دین محو می شود و از نظر من این عدم توازن قدرت نقد، به اقتضای زمان خود شریعتی و جو حاکم بر آن دوران است. به اقتضای حال خود شریعتی نیست! به همین دلیل است که در اواخر عمرش بارها تکرار می کند: در حرف های من تجدید نظر کنید.
پس اگر حرف هایش روحانیت را دیکتاتور کرد، به دلیل ایراد در نقد شریعتی نیست. توازن قدرت نقد است که مشکل دارد و آن هم به اقتضای زمان تغییر می کند. حرف های ضد حاکمیت روحانیت وی، مثل بچه نوزادی است در قنداق که به دلیل مرگ شریعتی، دیگر کسی مثل خودش هنر رسیدگی به آن را ندارد. پس در همان قنداق می میرد. اگر هم نمیرد، رشد نمی کند و به راحتی کتمان می شود. ولی نقدهای اجتماعی کردن دینش بسیار قدرتمند است و روحانیت آن حرف ها را رها می کند و این ها را پرورش می دهد! شاید اگر به جوانی نمی مرد و زنده می ماند، اکنون آن نوزاد مخالفت باحاکمیت روحانیت، برای خودش غولی شده بود!
حالا که مرده! این جا به بعدش دیگر وظیفه ی من و شماست! دوستان اگر می خواهید به یک قدرت فکری مثل روحانیت که شب و روز در حوزه خود را برای مبارزه ی فکری با شما آماده می کند حمله ور شوید با این فلسفه بافی هایی که در کامنت های بالا خواندم کار به جایی نمی برید! اگر آن ها صلاح شریعتی را در دست گرفتند و با اسلحه ای با نام شریعتی دیکتاتور شدند، حماقت است که شما با فلسفه بافی و بحث راجع به مدرک تحصیلی اش از خود دفاع کنید! با شریعتی به آن ها حمله کنید! با حرف های ضد حاکمیت روحانیتش به آن ها حمله کنید! اگر می خواهید دشمن قدرتمندی را از پا درآورید، با سلاح خودش به خودش حمله کنید! چون برای دفاع از جان خودش در برابر سلاح خودش هیچ برنامه ی خاصی ندارد!
خوبه که شما قبول دارید شریعتی چه کار کرده
حال به نظرتان این فرد و این تفکر نیمه کاره اش نیاز به نقد تمام عیار ندارد؟ … توجه داشته باشید که شریعتی بخاطر اینکه روشنفکر بورژوازی نبود و چون روشنفکران غیر بورژوازی اثرات بیشتر و وسیع تری بر مردم دارند،هنوز هم طرفداران زیادی دارد.چون متون شریعتی و حتی ایدئولوژیک ترین آنها متون به نسبت ساده ای هم هستند.
پس چرا این همه سرزنش بخاطر نقد شریعتی؟
آیا نقدهای سروش و گنجی به شریعتی باید محترم شمرده شود و اگر یک ماتریالیست یا یک نقاد سکولار و اگزیستنسیالیست به نقد نشست باید فحش بخورد؟من کاری ندارم که شما چه مذهبی را دارید دنبال می کنید و اینکه آیا تز سروش در مورد نظام سکولار مد نظرش درست است یا نه!…در دانشگاههای ایران و مخصوصا تهران،اگر دانشجوی دانشگاه آزاد یا پیام نور و … نباشید،شاید متوجه شوید که در دانشگاههای دولتی این فرد چقدر بت است.حتی اینکه در افکار من تجدید نظر کنید هم در اینجا شعاری بیش نمی آید.
ولی این را بدانید که بارها وقتی من در مجامع غیر مجازی صحبت از نقد شریعتی آوردم،عده ای مدرک من را پرسیدند و گفتند شما هنوز از دانشگاه تان فارغ التحصیل لیسانس هم نیستید!
خب من هم طبیعتا در مقابلشان ماجرای مدرک شریعتی که خیلی ها از سروش تا فرخ نگهدار و چپ و راست و … متواترا نقل کردند،در مقابل شان موضع گرفتم و گفتم دکترتان هم دکترای علوم اجتماعی و جامعه شناسی هم نداشت که اینقدر مدرک گرا هستید.
این مدرک گرایی عمومی طرفداران شریعتی بود که باعث شد هر وقت اسم نقد شریعتی آمد،این را هم به صورت ضمیمه پیش دستانه مطرح کنم و دهان بعضی ها را از قبل ببندم.این مسئله اصلا ربطی به افکار خود شریعتی ندارد
شریعتی اگر خودش بعد از انقلاب زنده می ماند شاید به سرنوشت دیگران گرفتار می شد.یا توسط گروههای مارکسیست ترور می شد و یا در همان اوایل جنگ بدست اسلامیست ها اعدام می شد.پس نمی توان متصور این بود که متفکر انقلابی ای مثل شریعتی بعد از انقلاب به چه سرنوشتی دچار می شد.شاید هم مثل رضا داوری مشی مادی گری خود را کنار می گذاشت و در درون حکومت خدمت می کرد و سکوت در پیش می گرفت!
—————————–
اختلاف بینش اساسی من و شما در همین جمله ی پایانی شماست
دقیقا نقطه افتراق اصلی فکری من با امثال شما طرفداران شریعتی و برخی سبزها و … همین جاست.
شما می گویید باید هرچیزی را با سلاحی مثل خودش شکست داد
این در نگرش من وجود ندارد
من مارکسیست ها را دقیقا به خاطر همین مسئله طرد کردم و نه بیشتر… وگرنه نقاط اشتراک نظری من با آن ها بالا بود
آنها می خواستند استبداد را با استبداد بشویند.دیکتاتوری پرولتاریایی برای سقوط دیکتاتوری سرمایه خصوصی
جمهوری اسلامی با اسلام و مبانی اسلامی سقوط نمی کند بلکه با اندیشه ی انسان محور و سکولار و گسترش و بسط این اندیشه و نهادینه شدن افکار آزادی خواه و برابری طلب سقوط می کند
اینجاست که راه من و شریعتی از هم جدا میشه
شاید رفتار این ها با اسلام تفاوت هایی داشته باشه
ولی این ساختار سقوط اش بدست مذهب نیست
والسلام
خوبه که شما هم سکولار را و آزادی طلبی را راه نجات جامعه می دانید. من هم قبول دارم. ولی در فهم اسلام و اسلام شناسی کمی بدبین و اسلام زده شده اید. این جامعه ای که شما این قدر برایش جنگ فلسفی می کنید، جامعه ای است که مادیات را لازمه ی معنویات بداند و نه تخریب نیازهای مادی برای رسیدن به معنویات! شما آزادی می خواهید، عدالت می خواهید و تفکر سکولار. من هم طرف همین چند مورد هستم ولی حرفم این است که تمام این چیزی که شما برای رسیدن به آن تلاش می کنید، همه اش در اسلام خلاصه شده. همه ی این هایی که به دنبالش هستید در واقع همان جامعه ی اسلامی است. گفتم با دلایل منطقی اثبات می کنم و این کار را می کنم. فقط تا کامنت بعدی من صبر کنید.
خب من می گویم اسلام نمی تواند چنین جامعه ای را بیافریند
من سوسیال دموکرات چپ نو را قبول ندارید
حداقل بد نیست مانیفست جمهوری خواهی گنجی را بخوانید
اینجا باید وارد نقد ساختاری مذهب و تفکر الهی بشوم
اول از همه عذر می خوام چون کامنتی که می گذارم بسیار طولانی خواهد شد. سعی می کنم کامنتی هم راجع به فلسفه ی معاد در اسلام و دلیل مخالفت های مارکسیسم با اون بگذارم ولی فعلآ فقط به ماهیت حکومت اسلامی می پردازم. ذهنتون رو از هرگونه پیش داوری خالی کنید.
اصولآ و ادیان الهی (و نه فقط اسلام؛ هر دین الهی) برای انسان فرستاده شده. دلیل فرستاده شدن دین، صرف انسان است. حال چرا این دین برای حیوانات فرستاده نشده؟ چون انسان دارای دو ویژگی بارز و ذاتی است که او را از حیواناتی چون خوک، مجزا می کند. عقل و اختیار. یعنی انسان خودش فکر می کند، تصمیم می گیرد و بدون دخالت هیچ کس دیگری، خودش راهش را انتخاب می کند و پیش می رود. این دو ویژگی در مجموع، «آزادی» نامیده می شود. پس عقل + اختیار = آزادی
پس تعریف عمومی (و نه کامل) انسان، حیوان آزاد است. ( استادی داشتیم که به ما می گفت یک تعریف کلی از انسان بدهید. ما می گفتیم حیوان آزاد! بهش برمی خورد که این تعریف خیلی زشت است! یعنی چی حیوان؟!! یکی از صدا و سیما آمد با شما مصاحبه کرد، باز هم می گویی حیوان؟ این آقا دچار خوش بینی انسانی شده بود! درستش هم همین است که ماده ی اولیه ی انسان، زشت است. فلسفه ی خلقت انسان از آب و خاک یا همان گل که در ادیان بدان اشاره شده، به پست بودن انسان اشاره ندارد! اصلآ اینچنین معنایی نمی دهد! بلکه ماده ی اولیه ی وجودش که گل باشد، او را در اصلیت موجودی لجن مانند کرده! به چه معنا؟ خاصیت لجن این است که وقتی رودخانه در حال حرکت باشد، او ثابت و راکد می ماند و ته نشین می شود. در واقع می توانیم این طور بگوییم که لجن، نماد رکود و جمود است. وقتی هم که آب گذشت، این لجن سفت می شود و به سختی سفال! همین است که من می گویم جنس اول انسان، از لجن و به سختی سفال است و تمایل به ماندن دارد. تمایل به حرکت و کمال به دلیل قسمت دوم تعریف انسان است که همان آزادی است. آزادی است که انسان را انسان می کند و از ماندن نجات می دهد. البته وقتی می گوییم آزادی یعنی عقل و اختیار بدین معنا نیست که فقط دیگران بگذارند تو آزادانه فکر کنی و انتخاب کنی. گاهی اوقات این زوال آزادی به دست خود انسان است. حتی اگر محیط هم کاملآ مناسب باشد. یعنی خود فرد توانایی تفکر آزاد را از خودش بگیرد. خشکه مذهبی ها نماد این دسته از افرادند که اجازه ی و جرات تفکر خارج از عقایدشان را به خود نمی دهند. پس یک عامل درونی در این افراد آزادی را مانع می شود. در نتیجه این ها با این که فکر می کنند با عقاید خود انسان کامل شده اند، در واقع از انسانیت دور شده و به لجن کامل شبیه شده اند. این تفاوت اصلی یک روشنفکر و یک عالم بزرگ دینی است. اولی انسان است و دومی خوک! لجن! این که می گویم لجن برای این است که قرآن هم عینآ گفته لجن! نمی خواهم از بحث دور شوم ولی تفاوت اسلام با صوفیه ( اسلام آخوندی) در همین است. صوفیه این سفال را می شکند تا به پرواز درآید. اسلام یاد می دهد چگونه این سفال هم نه به عنوان یک فرع، بلکه به عنوان اصل حرکت و دینامیک به پرواز درآید.)
پس دلیل فرستاده شدن دین برای انسان، آزادی اوست. حالا این دین و احکامش فقط و فقط در صورتی «معنی پیدا می کند» که انسان، آزادی اش را از دست نداده باشد (چه توسط عوامل درونی و چه بیرونی) این طور هم می توانیم بگوییم که آزادی (انسان) پایی و اساس اصول دین است مثل امامت و عدالت و … و از تمام این ها برتر است و اساس این هاست. چه، زمانی که آزادی انسان نباشد، تمام این اعتقاد به احکام و عقاید و معنویت و عدل و … همه می شود کشک!!! چون دیگر بدون آزادی، طرف حساب دین، انسان نیست و حیوان است و دین برای حیوانات نیامده و دین برای حیوانات، دین یعنی همان کشک.
در این جا آزادی را معنا می کنم. معنای آزادی و آزادی مطلق را می گویم و توضیح می دهم چگونه به هم ارتباط پیدا می کنند.
آزادی: یعنی من عقیده ای داشته باشم و به آن عمل کنم. تو هم عقیده ای داشته باشی و به آن عمل کنی. به شرطی که ما حق تجاوز به حریم هم و تحمیل افکار خود بر هم را نداشته باشیم.
آزادی مطلق: همان تعریف آزادی. فقط من و تو در این جا حق تجاوز به حریم هم و پایمال نمودن حقوق یکدیگر و تحمیل عقاید خود بر هم را داشته باشیم.
اگر کمی در این دو تعریف دقیق شوی می بینی که آزادی مطلق – بر خلاف آنچه به ما فهمانده اند – به هیچ وجه به معنای پیش روی در آزادی نیست. بیایید در آزادی زیاده روی کنیم ببینیم نتیجه اش آزادی مطلق می شود یا خیر. نقطه چین ها را عین تعریف جایگذاری کنید.
1.من خیلی عقیده ای داشته باشم و ………..تو هم خیلی زیاد عقیده ای داشته باشی و ………
2……… و زیاد به آن عمل کنم ……… و زیاد به آن عمل کنی ………
3……………………………… خیلی زیاد اجازه ی تجاوز به حریم هم را نداشته باشیم!!! (خیلی نداشته باشیم!!!)
ببینید چه مسخره می شود! ترکیب این ها را هم امتحان کنید! به ما فهمانده اند آزادی مثل جاده ای صاف است که در جایی از آن (که یک سری دیگر برایمان تعیین می کنند!) یک بلوکی هست که از آن بلوک به بعد می شود آزادی مطلق! هر دو هم راستای همند یکی جلوتر و یکی عقب تر!! در حالی که اگر توجه کنید، آزادی مطلق معنایی دقیقآ عکس آزادی می دهد. به معنای زیاد آزاد بودن نیست، به معنای ضد آزاد بودن است! چون بحث تحمیل و تجاوز پیش می آید. پس اگر آزادی در سمت مثبت محور است، آزادی مطلق در جهت منفی. پس بین افراط و زیادی بودن تفاوت هست. برای مثال ما غذا می خوریم تا زنده بمانیم. یکی ممکن است زیاد غذا بخورد تا زنده بماند. این زیاد مصرف کردن به معنای افراط در مصرف کردن نیست ( آنگونه که به ما فهمانده اند.) بلکه دقیقآ معنای عکس مصرف کردن (برای بقا) می دهد. چون دیگر می شود نفی بقا! افراط به معنای زیاده روی نیست. به معنای دور زدن و بازگشت است.
امروزه می بینیم آزادی انسان که پایه ی احکام الهی است را در چهارچوب و در حصار احکام دین تعریف می کنند. این دقیقآ معنای رنسانس اروپا را می دهد. مسیحیت دین خیلی خوبی بود ولی چون آزادی اندیشه و عمل را در خود حبس کرد، شد ضد مسیحیت! آنتی مسیحیت! ( و نه خیلی مسیحیت!)
پس احکام اسلام هر اندازه هم که مفید باشند، اصلآ بهترین هم که باشند، اگر آزادی را در خود حبس کرد، نمی شود خیلی اسلامی! می شود آنتی اسلامی! به طور دقیق می شود ضد اسلامی! این که می گویم ضد «اسلام» به این دلیل است که تمام گفته هایم عین اندیشه ی اسلامی است! خداوند همواره در قرآن گفته: من فقط راه را نشانتان دادم، انتخاب راه با خودتان. تمام صحبت هایی که در مورد اساس بودن آزادی گفتم، عین تفکر اسلام است! همین یک آیه ی قرآن، باید پایه ی فکری جامعه ی اسلامی باشد که آزادی مردم را به هیچ دلیلی (هر چقدر هم که مقدس باشد) از او نگیرد چون انسان بدون اعتقاد به مقدسات باز هم انسان است ولی انسان بدون آزادی، حیوانی بیش نیست که مثل حیوانات بر اساس بخشنامه های تحمیلی رفتار می کند!خدا در اسلام انتخاب را بر عهده ی خود فرد گذاشته و او را از قبول هر تحمیلی مبرا دانسته و همین است که می گوییم اسلام، با یک نه به هرآن چه غیر خدایی است (هر چقدر هم محترم و قانونی!!) آغاز می شود.
نکته ی دیگر این که با یکی از دوستان بحث می کردم که گفت مسیحیت کاری کرد که اسلام هیچ گاه نکرد. گفتم چی؟ گفت مسیحست برده داری را ممنوع اعلام کرد و اسلام ممنوعش نکرد. این نکته بسیار جالب است که در اسلام، خداوند در قرآن همواره با انسان صحبت کرده. هیچ گاه با حکومت ها حرفی نزده! همواره طرف صحبتش انسان است. خدا هیچ گاه در قرآن و اسلام نگفته از این به بعد کسی حق ندارد برده داری کند! فقط و فقط رو به انسان گفته: ای انسان، برده نباش. ولی خوب اگر این قدر شعورت کم است که می خواهی برده باشی، خوب به درک برو برده باش!! ببینید خداوند هیچ گاه آزادی عمل انسان را در مورد اعمال ناپسند نمی گیرد. ( توجه داشته باشید گفتم آزادی را نمی گیرد. دقت کنید که سوء تفاهم نشود. شرط بزرگ آزادی هم این بود که تجاوز و تحمیلی در کار نباشد. قرآن انسان را آزاد گذاشته تا می تواند به خودش ظلم کند ولی اگر این ظلم، دامن دیگران را گرفت، به شدت برخورد می کند.)
بنابراین حکومت اسلامی به معنای حقیقی، حق تحمیل پوشش اسلامی به هر شکل را ندارد. چون اگر حتی یک نفر مسیحی هم در جامعه باشد یا هرکس که تفکرش از حجاب جداست، اجباری به حجاب نمی بیند و تحمیل حجاب، آزادی او را که اسلام به او بخشیده، از او می گیرد و می شود جامعه ی به ظاهر اسلامی و در باطن، ضد اسلامی.
البته تفاوتی که حکومت اسلامی با حکومت انسان محور یا اومانیسم دارد، این است که انسان محور نیست! اخلاق محور است. ( نه احکام محور) یعنی باید سعی کند انسان را متناسب با فرهنگ جامعه مثلا به دوری از دخانیات و مشروبات الکلی تشویق (نه تحمیل) کند. این می شود همان امر به معروف و نهی از منکر. این امر و نهی سه گانه ی آخوندها را اسلام حمایت نمی کند و مخالف آن است. فقط چندتا احمق بی شعور مثل صاحب جواهر و شیخ طوسی حمایت می کنند و از این ها منشا می گیرد! مرحله ی سومش (عملی) با توجه به مطالبی که در مورد آزادی انسان در اسلام گفتم کامل منتفی است. مرحله ی اول و دومش هم که نصیحت و طرد کردن باشد به زمان خودش اثر داشت. در فرهنگ و شعور امروزی منتفی است چون اثر ضد دارد. این علمای بزرگ شعورشان هنوز در حد اجدادشان است. زمانی که پدری می خواست کاری را بر فرزندش تحمیل کند، اول نصیحتش می کرد ( زشت ترین کار امروز در جامعه) و اگر گوش نمی داد در انباری زندانیش می کرد و اگر کارگر نبود، با شلاق سیاهش می کرد. اگر این ها هم کارگر نیفتاد، از آخوندها اجازه گرفته بود ذبحش کند!! ببینید اوج فاجعه را! می گویند پیامبر هم نصیحت می کرد و طرد می کرد! خوب درست است. من هم قبول دارم. اما این روش برای بستر فرهنگی اعراب بی شعور کارگر بود، نه برای امروز! پیامبر اگر آن روز به اعراب می گفت ناخن هایتان را بگیرید تا شیطان نرود زیرشان، دلیل ندارد چون پیامبر گفته در کتاب های پزشکی امروز دنیا هم این طور گفته شود!( اگر خواستید لزوم به روز بودن دین از نظر اسلام را هم توضیح می دهم.) این حکومت را ولایت فقیه می نامند. این معنا را نمی دهد که یکی بنشیند آن بالا و دستور دینی صادر کند! بلکه ولایت فقیه بدین معناست که حکومت به جز انسان در برابر خدا نیز مسئول است و باید اخلاق محور باشد ولی نباید انسان را به اخلاقیات مجبور کند. همین وبلاگ شما و کاری که شما می کنید هم امر به معروف و نمونه ای از ولایت فقیه است! یعنی چون یک سری آدم جاهل هستند دلیل ندارد از جهالت هم تعریفی بکنید تا آن ها خوششان آید. چون یک عده آخوند پرستند دلیلی نمی بینید از آخوندها هم تعریفی بکنید تا همه راضی باشند. پس نه فقط در برابر انسان ها بلکه در برابر وجدان خود مسئولید پس انسان ها را به دوری از جهل ( با کار فرهنگی و نه نصیحت) دعوت می کنید گرچه بعضی ها خوششان نیاید. البته باز هم می گویم شما حق ندارید جلوی اظهار نظر جاهلان را بگیرید و آن ها را به راه درست تحمیل کنید. انسان باید بتواند در هر صورت آزاد باشد. این تعریف کلی از حکومت اسلامی است. اگر سوالی بود در خدمتم.
ببین…این مطلب تو خیلی طولانی هست و خیلی ها باید شاهدش باشند.و… در صورتی که این پست من قدیمی شده و تازه در مورد شریعتی نیست و در مورد ساختارهای مذهبی هست
اتفاقا روی همین مسئله من دارم با یه نفر به نام پیام هم
صحبت می کنم همونجا
پس نظرت رو کپی می کنم به آخرین پستم چون هم بحث اش جدا شده
و هم اینکه دیگه 4 ساعت از این پست به اون پست نریم
[...] در خیانت علی شریعتی … « عرصه ای برای دیالکتیک ۱۸ فوریه ۲۰۱۰ … در کتاب اسلام شناسی شریعتی به تفاوت بین دانشمندان و البته حتی خود ….. در شهرها و کاهش اشتغال در شهرها دیگه اون حجم از مهاجرت به شهر وجود نداره… … جامعه است یعنی یک حرکت قانونی در جهت دین زدایی حتی از زندگی فردی …… در این صورت هر وسیله ای برای کوبیدن باطل و غلبه ی حق مجاز است، حتی توطئه های … leftdialog.wordpress.com/2010/02/18/shariati/ – ذخیره شده [...]
درود بر شما که روشنگری کردید اندیشهای شریعتی بسیار مخرب و فریبنده است وطرفدارانش کور کورانه او را میستایند
chera hameie in ettefaghato be gardane ye joje fokoli mindazin !!!? hich nemigin sharaiete jamee baese in moje manfi eslami kardan shode ? ya be ghodrat residane akhondaiiy ke ta chand vaght pish faghat menbar miraftano movajehe ba sakhtihaye hokomat kardan ?
nazarate jalebi bood vali kheili kham davari karde bood !