خمینی شناسی و راههای برون رفت از بحران آن

شناخت جریان خمینی بر خلاف آن چیزی که بعضی از اپوزیسیون فکر می کنند، نقشی مهم در تحلیل راه حل های برون رفت از شرایط فعلی حاکم بر کشور دارد

خمینی تنها یک روحانی تندرو و تبعیدی نبود که افکاری مستبدانه داشت.خمینی یک جریان است.خمینیسم نماد آسیب های جامعه دینی ماست.آسیب هایی که شاید زمینه های بیرونی آن، کمتر از زمینه های درونی آن (یعنی مذاهب و سنت های بافت کهنه ی جامعه)،نباشد.

خمینیسم یک بیماری است و نه یک جرم سیاسی و فکری گروهی مرتجع  خاص. معلولی مهم است و نه یک علت اصلی

خمینی و خمینیسم بازتاب شرایطی است که امپریالیسم و استعمار کهنه و نوی بین الملل چه در غرب و چه در شرق در ایران بوجود آورد.بازتاب تنش های بیهوده ی روشنفکری لائیک که بدون بینش نسبت به موقعیت جامعه زمان خود و روشنفکری دینی بی سواد (که نماد آن شریعتی بود و در مورد آن در مطالب قبلی صحبت شد) ، با حوزه های علمیه و نهاد روحانیت.

این جامعه ی بیمار است که خمینی را درست می کند و نه اینکه یک خمینی از آسمان مانند بلا بر سر ملت آرام نازل بشود و یک شبه دورانی پر از جنگ و قحطی و ارتجاع و کشتار و استبداد و خرافات را برای آن جامعه به ارمغان بیاورد.خمینی از درون جاهلستان بیرون می آید. 

جامعه ی گذشته ی ما بدنی بیمار و تحقیر شده از زخم های سال ها فریب و نیرنگ استعمار و استثمار امپریالیسم آمریکا و انگلیس و روسیه داشت.در چنین شرایطی در این بدن بوجود آمدن یک هیتلر استقلال طلب و مبارز با دنیای بیرون و فردی که فرهنگ داخلی مردم را تقدیس کند و آن را راه نجات جهانیان بنامد بعید نبود.فردی فاشیست و مستبد که ملت حاضرند برای تامین امنیت داخلی و استقلال خود از جهان خارج (که سال ها بود که تجربه ی آن را نداشتند و بدان تشنه بودند)، حتی شربت تلخ انزوا و قطع ارتباط با جهان و استبداد داخلی  یک دیکتاتور را نوش جان کنند.هر چند در ایران یک هیتلر ملی گرای قدرتمند بوجود نیامد.

قطعا در چنین شرایطی فردی با خوی فاشیستی هیتلر می توانست به سرعت رشد کند.ولی مانع بزرگی که در این بین بود «بنیان های مذهبی» بود.بنیان های کهنه ی مذهب راه را بر شعارهای تند ملی گرایانه می بست.همچنین تفکر مذهبی مردم در مقابل اندیشه های الحادی وارداتی از بلوک شرق هم مقاومت می کرد.

چیزی که هیچ کس منتظر آن نبود، تولید استبداد دینی و فاشیسم اسلامی بود .فاشیسمی که جامعه ی منتظر فاشیسم را سیراب کند.ولی تلنگر آخر برای بیدار شدن چنین دیوی را دو جریان وارد کرد.اول جریان حوزوی سیاسی منشعب از مشروطه «شیخ فضل الله نوری» و به تبع آن جریانات نواب صفوی و خمینی و در سویی دیگر جریان روشنفکری سکولار بی در و پیکر و زمان ناشناس و کور پیش از انقلاب که همراهش سیاست های تند لائیک حکومت همراه بود و برای مردم شکلی حکومتی پیدا کرده بود.

جریان فکری شجاع الدین شفا و مسعود انصاری و علی دشتی و … در کنار نگرش احمد کسروی ، بخاطر اینکه بعضا برخی از ایشان مقام هایی مثل وزیر درباری و سناتوری را هم در دوران پهلوی بر عده داشتند، نقش مضاعفی در تحریک روحانیت به حاشیه رفته داشت و موجب افتادن عنان حوزه از افرادی چون خویی و بروجردی و نائینی و… به دست خمینی ها شد.هر چند جریان روشنفکری دینی فاقد سواد و احساسی علی شریعتی نیز همانطوری که قبلا از آن بحث شد، عامل ایجاد رقابت سیاسی بین حوزویان بود و همان اثر روشنفکری لائییک را داشت.ولی باز در این بین حکومت سکولار در مورد شریعتی هدف گرفته نمی شد.

این جریان که شناخت درستی از وضع فکری مردم زمان خود نداشت و یا به تاثیرات نوشتارهای خود بر مردم به شکلی ایده آلیستی نگاه می کردند ، در نهایت موفق به تاثیرگذاری گسترده نشد و علاوه بر آن فرصت طلبان و اسلامیست هایی مثل خمینی را بر آن داشتند که وارد عرصه ی سیاسی شوند و با تبدیل کردن دوباره ی اسلام به یک قدرت سیاسی و تئوری عمومی طبقه ی حاکم ، اسلام مردم را در برهه ای خطرناک نشان دادند و این نسخه را پیچیدند که آن را باید از دست اجانب و کفار و زنادیق برهانند.

تاثیرگرفتن برخی از آنها از اندیشه های ناسیونالیستی و ملی گرایانه ی تند و باستان محوری وارداتی و بزرگنمایی تاریخ مذهبی پیش از اسلام در مقابل یک تاریخ مذهبی دیگر که خود اسلام بود و حکومت پهلوی نیز با آن همراه بود ، خود عامل مهمی برای تحریک روحانیت بود.به طوری که خلخالی و مطهری کار را به بجایی رساندند که علیه سنت های عادی ملی و حتی تخت جمشید هم مواضع سخت گرفتند و هنوز هم روحانیت نسبت به نمادهای ملی قبل از اسلام با نگاهی مخدوش اظهار لطف می کند !

متاسفانه این مسئله برای آقایان (که عمدتا از جو سکولار فرنگ برمی گشتند) مشخص نشده بود که آن در جامعه  که هنوز مردم روحانی محل خود را معصوم می دانستند و از اینکه دختر خود را با او تنها بگذارند و به سفر بروند، ابدا ترس و شکی نداشتند و یا به اینکه برای شفای بیمار خود سربند متبرک از ضریح حرم شاه عبدالعظیم بیاورند به خود می بالیدند ، نباید به سرعت در مورد نقد خدا و نقد علی و نقد زندگی محمد سخن گفت و نباید برایشان کل تشیع را در 10 دقیقه زیر و رو کرد.هرچند می شد مانند برخی روشنفکران معاصر از مسائلی چون حقوق اولیه ی زنان و ابعاد سکولار زندگی بشری و مسائلی اینچنینی صحبت کرد و قدم به قدم حقایقی را رو به روی جامعه  قرار داد …

بقول خود نواب صفوی که خود بنیانگذار عملیات های تروریستی انتحاری و از اولین مدافعین تز حکومت روحانیت بود و خود خمینی هم رسما به تاثیر گرفتن از او اعتراف کرد:
« مسئله ی کسروی و همینطور نفوذ استعمار انگلیس در امور مردم بود و رشد فرهنگ ضد دین توسط حکومت بود که باعث شد یک طلبه ی ساده ی ساکن نجف به یک مبارز سیاسی مدافع اسلام در جامعه و برقراری حکومت اسلامی ، تبدیل شود»
وگرنه روحانیت سنتی متعادل ایران تا پیش از این مسائل ، به هیچ وجه مانند مذهب خمینی گری مدعی توان برقراری حکومت و داعیه ی حق حکومت کردن خود بر مردم و امکان برآورده کردن تمام نیازهای جامعه به علوم انسانی را نداشت و یا حداقل با افرادی که احیانا بعد از مشروطه چنین ادعاهایی داشتند ، وارد منازعات فکری می شد.

پس جامعه ناشناسی این روشنفکری وابسته به بورژوازی ، قطعا  از عوامل رشد نیاز جامعه ایران به یک «خمینی» بوده است.البته ما از انصاف نمی گذریم و انباشت سال ها خرافه و وجه افیونی دین و رسوم ملی و مذهبی سنتی را نیز به عنوان شرایط بالقوه ی ایجاد چنین مسائلی بی اثر نمی دانیم و قطعا باید با منطق و شناخت فضای جامعه ، به سراغ نقد این فضا رفت.به ویژه اینکه خمینیسم و دولتی شدن و دیده شدن نهاد مذهب به صورت اجرا شده و پراتیک آن در پذیرش و مقبولیت و تحمل عموم نسبت به این نقدها موثر بوده است.

حال ما می توانیم این سوال را مطرح کنیم که آیا بیماری «خمینی گری» (که امروز مانند یک مذهب نو ، بر خلاف نظر چندین نفر از مراجع شیعه ی مطرح در گذشته و امروز ، داعیه  برپا کردن حکومت و برنامه ریزی برای جامعه و اقتصاد و سیاست و فرهنگ و پزشکی و دیگر حوزه ها را دارد) ، قابل درمان است یا خیر؟ 

جواب من مثبت است.
اگر حرکتی باشد و از نظر تئوریک برای مشکلاتی که خمینی را بوجود آورد ، راه حل هایی سکولار و علمی اندیشه کند و راههای رسیدن به استقلال و در عین حال رابطه ی متعادل با جهان و همینطور حراست از اندیشه ها و حقوق فکری و حرمت عقاید هر ایرانی و بریدن دست حکومت در شکل دهی مثبت و منفی به دین و فرهنگ را تضمین کند و بجای مدل های تزریقی تکامل جامعه به خود اتکا کند ، می تواند حلقه های زنجیر  استبداد حاکم را از هم بگشاید.

79 دیدگاه »

  1. 1
    آیسودا می‌گوید:

    جهالتی که ادعا می کرد عکس او را در ماه می بیند، هر فرد صاحب شعوری که منکر این تصویر میشد را کافر و بی دین اعلام می کرد.
    البته سواد دینی و مذهبی خمینی قابل انکار نیست. تدریس دروسی در حوزه را به عهده داشته است که کمتر کسی سواد تدریس آن را داشته است. کتابهایی تفسیر و تالیف کرده است. و در حوزه روحانیت کمتر کسی به جایگاه او رسیده است. اما زمانی که پا به عرصه سیاست گذاشت تمامی مدارج علمی مذهبی خود را تحت شعاع قرار داد. امروزه از او به عنوان فردی سیاسی یاد می شود نه به عنوان استاد. برای یک استاد دانشگاه مشکل است یا غیر ممکن است که به زبان مردم جاهل صحبت کند. اما خمینی به زبانی صحبت می کرد که برای مردم بی سواد ملموس تر بود. شاید به این دلیل است که در بین مردم عامه به محبوبیت رسید. و البته امروزه خیلی از رجل سیاسی برای تایید خود به او استناد می کنند. فکر می کنم این هم نوعی بازی سیاسی باشد تا افکار مردم ساده اندیش را تحت تاثیر قرار دهند.
    در مورد تبعید خمینی آن هم به عراق این نوع تبعید به طنز بیشتر شباهت دارد. چرا که زمینه های نفوذ او را در قشر مذهبی فراهم کردند.
    اگر بپذیریم که بافت فرهنگی جامعه ایران در آن دوران بافت مذهبی بوده است درک انقلابی به نام خمینی آسان تر است. جامعه خرافه پرست ایران خمینی را می طلبید. مردمی که تاب آن آزادی های نسبی که از ویژگی جامعه مدرن است را نداشتند تنها دستاورد انقلابیشان استبداد دینی بود.
    و البته نتیجه آن در بافتهای جامعه قابل مشاهده است. در اطرافیان خود بنگرید. چند نفر مومن سراغ دارید؟

  2. 2
    آیسودا می‌گوید:

    قلم چرخید و فرمان را گرفتند
    ورق برگشت و ایران را گرفتند

    به تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعات
    توجه کرده، کیهان را گرفتند

    چپ و مذهب گره خوردند و شیخان
    شبانه جای شاهان را گرفتند

    همه ازحجره‌ها بیرون خزیدند
    به سرعت سقف و ایوان را گرفتند

    گرفتند و گرفتن کارشان شد
    هرآنچه خواستند آن را گرفتند

    به هر انگیزه و با هر بهانه
    مسلمان، نامسلمان را گرفتند

    به جرم بدحجابی، بد لباسی
    زنان را نیز، مردان را گرفتند

    سراغ سفره ها، نفتی نیامد
    ولیکن در عوض نان راگرفتند

    یکی نان خواست بردندش به زندان
    از آن بیچاره دندان را گرفتند

    یکی آفتابه دزدی گشت افشاء
    به دست آفتابه داشت آن را گرفتند

    یکی خان بود از حیث چپاول
    دوتا مستخدم خان را گرفتند

    فلان ملا مخالف داشت بسیار
    مخالف‌های ایشان را گرفتند

    بده مژده به دزدان خزانه
    که شاکی‌های آنان را گرفتند

    چو شد در آستان قدس دزدی
    گداهای خراسان را گرفتند

    به جرم اختلاس شرکت نفت
    برادرهای دربان را گرفتند

    نمیخواهند چون خر را بگیرند
    محبت کرده پالان را گرفتند

    غذا را آشپز چون شور میکرد
    سر سفره نمکدان را گرفتند

    چو آمد سقف مهمانخانه پائین
    به حکم شرع مهمان را گرفتند

    به قم از روی توضیح‌المسائل
    همه اغلاط قرآن را گرفتند

    به جرم ارتداد از دین اسلام
    دوباره شیخ صنعان را گرفتند

    به این گله دوتا گرگ خودی زد
    خدائی شد که چوپان را گرفتند

    به ما درد و مرض دادند بسیار
    دلیلش اینکه درمان راگرفتند

    همه این‌ها جهنم، این خلایق
    ز مردم دین و ایمان را گرفتند
    سیمین بهبهانی

  3. 3
    آیسودا می‌گوید:

    در قسمت دوم متنی که درباره دموکراسی نوشتم گوشه چشمی به دموکراسی اقلیت داشته ام.
    من را با نظرات اصلاحی خویش در وبلاگم همراهی کنید.

  4. 4
    احسان می‌گوید:

    اگه ممکنه یه توضیح نیمه مفصل درباره نظام مالیاتی ایران ونقاط ضعف وقوتش بگی ممنون

    • 5
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      آخه نظام مالیاتی ایران که یه چیز جزئی نیست که من برات در چند خط کل مسائل اش رو به صورت بقول خودت «نیمه مفصل» بگم و نقاط ضعف و قوت اش رو باز کنم

      هر بخش اش یه موضوع داره

      ولی خب به طور کلی اگه بخوایم ببینیم،نظام مالیاتی ایران وابسته به اقتصاد رانتی و واسطه ای اش هست و بخاطر ثروتمند بودن دولت و وابسته بودن طبقات جامعه به دولت، دقیقا نسبت مالیات دهی افراد با میزان رابطه شون با فرهنگ حاکمیت مشخص میشه

      کما اینکه بازاریان ایران چون از نظر فرهنگی خیلی به حاکمان ایران می خورند و همینطور نقش شون در تطور انقلاب و … ، معمولا سمبه ی پری در مسئله ی مالیات دارند و همونطوری که شما پارسال دیدی ، دولت کاملا در مقابل مقاومت بازاریان در برابر ساختار سخت مالیاتی نسبت به درآمد قوی ظاهر شدند و دولتی که به اسم مبارزه با سرمایه داری و پولدار سالاری و مبارزه با اشرافیت و … آمد را کاملا تسلیم کردند

      پس خلا های قانونی و نظام های پر سوراخ مالیاتی به راحتی می تونه بوروکرات ها و افراد رابطه دار رو با کورپوشن رد کنه

      به همین دلیل ایران از اون دسته کشورهایی هست که مالیات بر درآمد کم میگیره (یعنی تقریبا میشه گفت نمیگیره) و دقیقا بر خلاف عدالت،مالیات بر مصرف کالاهای ضروری رو میگیره…
      مثلا ما یه مالیات مصرف درشت در بخش خودرو داریم

      ایران دقیقا نقطه مقابل سوئد و نیوزلند و… هست که تقریبا 45 درصد درآمدشون رو مالیات می دهند

      اینطور بهت بگم که مسئله ی مالیات در ایران کاملا تعطیله

  5. 6
    سعید1358 می‌گوید:

    میگم تخیل خوبی داری
    طوری متن رو نوشتی انگار که یک واقعیت را تحلیل میکنی
    در حالی که واقعیت چیز دیگریست و مردم خوب میدانند چه میخواهند و چه میکنند
    و به نظرم کسانی مثل شما که آسمان و ریسمان را به هم میدوزند که معنایی متفاوت و ساخته پرداخته ذهن خود را به عنوان حقیقت مطرح کنند جز آسیب به خودشان و دلگرمی همفکرانشان راه به جایی نمیبرند و سالهای سال باید مرتب بنشینند و مرتب وعده سقوط شجره طیبه جمهوری اسلامی را بدهند و این اتفاقی ایست که 31 سال است مدام در حال تکرار شدن است و هزار سال دیگر هم بگذرد باز بر همین منوال خواهد بود و من نمیدانم چرا عده ای اصرار بر حرکت در یک سیکل معیوب دارند
    اما به هر حال به نظر انسان غیر معقول و غیر منطقی نمیرسید
    فکر کنم فقط طرز فکرمون متفاوت باشه
    موفق باشید
    یا حق

    • 7
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      مطمئن هستید که طرف فکرمون متفاوت هست؟
      D:

      در ضمن دوست گرامی
      مسئله تخیل نیست…مسئله این است که دقیقا بر خلاف صحبت شما من مثل این اپوزیسیون ملی و لیبرال و … نگفتم که این نظام فردا و پس فردا سقوط می کنه…

      اتفاقا من دقیقا فرض رو بر طرفداری مردم الان ایران از این نظام گذاشتم و تحلیل من از تاریخ هم بر همین اساس بوده

      حالا شما میگی آقای خمینی ادعاش در مورد اداره کشور با دین اون هم به صورت موفق درست می گفت و دین برای اداره ی کل امور کافیه
      این ناشی از نگاه دینی شماست.ولی این واقعیت که عواملی این نگاه رو در جامعه ی ما بولد و برجسته کرد که غیر قابل انکاره
      و فکر نکنم پشت اش تخیل باشه

      • 8
        سعید1358 می‌گوید:

        سلام
        بنده یک کامنتی راجع به مطلب شما نوشتم و شما هم لطف کردید و پاسخ دادید
        و من این دیالوگ را به معنای آغاز یک بحث تعبیر نکردم
        و اصولا ما وبلاگ مینویسیم وبنا نیست مرتب به مناظره بنشینیم
        البته بنده مسلما از مناظره با امثال شما لذت میبرم چرا که یقینا به اطلاعاتم افزوده خواهد شد چرا که مشخص است که اهل اهانت و هوچی گری نیستید ولی در عین حال مطمئنم بحث با کسی مثل شما من و شما را به نتیجه واحدی نمیرساند چرا که مثلا بنده شرایطی را که از فضای سیاسی و جو جامعه در اوایل انقلاب به تصویر کشیدید را جز یک تخیل و افسانه سرایی چیزی نمیبینم و با نگاهی گذرا به مطالب پیشین وبلاگ شما به راحتی میتوان متوجه شد که از نظر فکری من و شما در دو جهان مختلف سیر میکنیم و احتمالا در تفسیر واژگانی جون بحران و خمینی و برون رفت و…….از اساس با هم اختلاف نظر داریم
        و بحث کردن بین ما مثل ان است که یکی با زبان انگلیسی و دیگری با زبان اسپانیولی صحبت کند. فلذا اگر در آینده توفیق گپ زدن و تلمذ در محضر شما نصیبم شد ترجیح میدهم بیشتر مسایل مبنایی و ابتدایی مورد بررسی قرار گیرد
        و من الله توفیق

  6. 9
    سعيد پور می‌گوید:

    سلام

    آقاي ديالوگ سرخ نميخوام تحليل شما رو يكسره رد كنم و اگر از دريچه انصاف به نوشته هاي شما نگاه كنيم بايد بگم كه توان تحليل خوبي در نوشته هاي شما ديده ميشه البته اين به معني تاييد و درست بودن همه حرفهاي شما نيست .

    در خصوص اينكه طرز فكر آيت الله خميني معلول شرايط كشور ايران محسوب ميشه يا اينكه يك علت مهمه بايد بگم در هر جامعه اي طرز فكرهاي مختلف هميشه هست اما اينكه يك طرز فكر مطرح ميشه و مورد توجه عموم قرار ميگيره بايد رفت و ديد چرا يك فكر مورد توجه قرار ميگيره و يك فكر ديگه مورد توجه قرار نميگيره. به نظر من آيت الله خميني جلوه آشكاري از تفكرات و تاريخ مذهب شيعه بود و داراي جرات و جسارت كافي هم بود بنابراين به سرعت مورد توجه جامعه شيعه ايران قرار گرفت و نقش رهبري پيدا كرد و به يك علت تاثير گذار حتي در منطقه اطراف ايران و جهان تبديل شد .

    نكته ديگه اينه كه اسلام و بخصوص مذهب شيعه بسيار زياد به امور سياسي و اجتماعي توجه داره و اين موضوع يك نياز در ميان جامعه براي رهبري و سرپرستي جامعه مسلمانان و شيعيان توسط رهبران ديني رو بوجود مياره و من فكر ميكنم افكار آيت الله خميني و موضوع انقلاب اسلامي بيش از هر چيز پاسخ به اين نياز موجود در جامعه ايران براي پر كردن خلا و شكاف ميان حاكميت رسمي و حاكميت ديني و تلاش براي انطباق اونها بر هم بوده و از آنجا كه پاسخي به يك نياز طبيعي بوده و هست پديده خوبي بوده و در آينده هم اگر فاصله ميان رهبري ديني و رهبري رسمي و حكومت كشور ايجاد بشه به زيان كشور خواهد بود.

    • 10
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      ببین سعید پور عزیز

      من هم رد نکردم که بوجود آمدن چنین فرد و چنین هویت و چنین تفکری کاملا معلوم شرایط بیرونی بوده
      اگر بخش اول مطلب رو دقیق می خوندی و ارتباط اون رو با بند آخر می دیدی ، قطعا به این می رسیدی که من علت بلقوه ی درونی چنین جریانی رو رد نکردم…

      تاریخ سنتی تشیع و آثار و روایات و ایدئولوژی دینی و این مسئله ی خیلی مهم
      که مذهب و بخصوص تشیع یک نوع تئوری عمومی جهان هست

      ولی از سوی دیگه این خودش به قول خودت یک بی انصافی هست که فکر کنیم بوجود اومدن این نگاه اون هم در چنین برهه ای از تاریخ ناشی از شرایط جهانی و فکری و ملی داخل نبوده
      قطعا هم گزاره ی بالقوه ای نیاز به یک تلنگر بیرونی داره که ارزش تلنگر بیرونی کمتر از عوامل و گزاره های داخلی بوجود آمدن یک پارادایم به نام ایدئولوژی آقای خمینی نیست

      پس اگر این حرف من رو قبول داشته باشی ، بخش زیادی از تحلیل من رو قبول داشتی
      البته من تا اون جایی که سعی کردم،قصد داشتم در مورد این نگاه قضاوت خودم رو نکنم
      و فقط در مورد تحلیل شرایط و بسترها صحبت کنم
      ولی همونطور که می دونی این غیر ممکنه تقریبا

      • 11
        سعيد پور می‌گوید:

        ديالوگ سرخ عزيز

        سلام

        شما در پايان نوشته تون نتيجه گيري كرديد:

        «اگر حرکتی باشد و از نظر تئوریک برای مشکلاتی که خمینی را بوجود آورد ، راه حل هایی سکولار و علمی اندیشه کند و راههای رسیدن به استقلال و در عین حال رابطه ی متعادل با جهان و همینطور حراست از اندیشه ها و حقوق فکری و حرمت عقاید هر ایرانی و بریدن دست حکومت در شکل دهی مثبت و منفی به دین و فرهنگ را تضمین کند و بجای مدل های تزریقی تکامل جامعه به خود اتکا کند ، می تواند حلقه های زنجیر استبداد حاکم را از هم بگشاید»

        من بايد بگم با نتيجه گيري شما به دليل محتواي سكولاري كه بر اون حاكمه مخالفم البته وارد بحث عقيدتي نميشم چون مباني عقيدتي ما باهم فرق ميكنه( ظاهرا) و احتمالا بحث عقيدتي به جايي نميرسه اما اجازه بدين جزء به جزء بررسي كنيم كه شما قبلا گفتي يررسي جزء به جزء مورد علاقه ما هست!

        1- آنچه آيت الله خميني بوجود آورد مشكلات نبود بلكه پاسخ به نيازهاي عمدتا عقيدتي جامعه بود كه بعضا با مشكلات جانبي هم همراه شد و بسياري از اون مشكلات قابل اجتناب نبود.

        2- راه حلهاي سكولار براي جامعه ما كارساز نيست( نظر شخص خودمه) چون مردم ما از دين و مذهب نميتونن جدا بشن و نبايد جدا بشن و مذهب شيعه و دين اسلام ماهيت غير سكولار داره و سكولاريزيم رو مخصوصا به صورت ساختاري و بلند مدت تحمل نميكنه و طرد ميكنه.

        3- در خصوص» راههای رسیدن به استقلال و در عین حال رابطه ی متعادل با جهان و همینطور حراست از اندیشه ها و حقوق فکری و حرمت عقاید هر ایرانی » حق با شماست و قطعا بايد براي اين مسايل انديشه بشه و راه حلهاي مفيد و بروز تهيه و ارائه بشه.

        4-در خصوص:» بریدن دست حکومت در شکل دهی مثبت و منفی به دین و فرهنگ را تضمین کند و بجای مدل های تزریقی تکامل جامعه به خود اتکا کند » نظر من اينه كه تا مردم بريدن دست حكومت در شكل دهي به دين و فرهنگ رو نخوان و پيگيري نكنن پيگيري فراتر از خواست عمومي مردم براي اين»بريدن دست حكومت» چيز خوبي نخواهد بود و خودش نوعي شكل دهي به دين و فرهنگ محسوب ميشه! من معتقدم جمهوري اسلامي و ولايت فقيه خواست طبيعي مردم براي انطباق حكومت مذهبي و دين بر حكومت رسمي كشور بوده حتي اگر اين موضوع در شعارهاي اوليه انقلاب هم مطرح نشده باشه و تا اين خواست ثابت نشده كه از بين رفته نبايد با اون مقابله بشه.

        5- در خصوص حاكم بودن استبداد بايد بگم استبداد حاكم نيست و ريشه جمهوري اسلامي در انديشه هاي حوزه علميه و علماي دين هست كه فرهنگ حاكم بر اونجا از نظر من تقريبا دموكراتيكه و آزادي نسبي انديشه ديني و تفقه وجود داره و مخالفت با تفقه جديد چه سياسي چه غير سياسي موقت خواهد بود و دوامي نخواهد داشت.

        6- راستي نظرت رو در مورد نياز به انطباق حاكميت ديني و حاكميت رسمي نگفتي.

        ممنون.

    • 12
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      1.خب دقیقا ما دنبال راه حل هایی هستیم که مشکلات جانبی ای که خمینیسم ایجاد کرد و به نظر من زیاد بود و باعث مشکلات عظیمی هم هست و بود هستیم

      2.اینکه راه حل های سکولار خوب نیست چون فرهنگش در مردم نیست دلیل خوبی نیست…چون می توانیم این فرهنگ را ایجاد کنیم و این دیگر بر عهده ی افرادی است که اینگونه فکر می کنند
      آنهم با اثبات عقاید شان.به نظر من هم می توانند

      3.متوجه نشدید…بریدن دست هر دولتی از فرنگ و دین به معنی نداشتن دین دولتی و رسمی و فرهنگ دولتی و رسمی است و سپردن آنها به نهادهای خود مختار و آزاد… فکر کنم از نظر دینی و فرهنگی هم این به نفع آنها بیشتر باشد. مثلا تبلیغ حجاب توسط یک ان جی او غیر وابسته به اقتصاد و سیاست قطعا بیشتر نتیجا خواهد داشت تا تبلیغات کلیشه ای و بد دولتی رفع تکلیف کن و اجبار!

      4.دقیقا اینجا استبداد حاکم است.استبداد رسانه ای و وابسته بودن رسانه ها به طبقات بالای جامعه و یا انحصار رسانه در دست حاکمیت و تهدید رسانه های کوچک مثل وبلاگ و وبلاگ نویسان دقیقا اینجا حاکم است و همه در خطر رفع پروانه و فیلتر و … اند

      همین حرف شما در بند دوم حرف هاتون دقیقا اثبات مدعای من هست
      «و مردم نبايد جدا بشن» که خب این تعیین تکلیف برای مردم است کاری که شورای نگهبان هم انجام می دهد

      5.در مورد دین حکومتی و فرهنگ حکومتی که از ناحیه رسمی و مالی ساپورت میشه بالاتر توضیح دادم… که خب این در دایره اش حکومت دینی رو هم شامل میشه

      • 13
        سعيد پور می‌گوید:

        1- اينكه شما اعتقاد داريد مشكلات ايجاد شده بزرگ بوده و به دنبال راه حل ميگرديد خيلي خوبه و جاي تقدير داره كه كسي به دنبال راه حل باشه.

        2- من گفتم راه حلهاي سكولار براي جامعه ما كارساز نيست و اين اعتقاد شخصيه و من درصدد تحميل اين اعتقاد به ديگران نيستم و دليلم براي اين اعتقاد اينه كه مردم ما به سمت مذهب گرايش دارند و موضوعاتي مثل محرم و عاشورا و مبارزه با ظلم و اقدامات ضد ديني و خيلي چيزهاي ديگه باعث ميشه حتي اگر به سمت سكولاريزم حركت بشه بعدا دوباره رجعت ميكنن و تلاشهاي انجام شده براي سكولار شدن جامعه رو خنثي ميكنن و از بين ميبرن . البته من اين موضوع رو پسنديده ميدونم اما درباره آينده اظهار نظر قطعي نميكنم و منتظر تحولات آينده بايد شد تا ديد كه چطور ميشه.

        3- منظورم اين بود كه مثلا روشنفكران و دانشگاهيها در مورد جدا شدن حكومت و دخالت نكردن حكومت در دين و فرهنگ اظها نظرهاي راديكال ميكنن در صورتي كه شايد عموم مردم 5 درصد از حرفهاي اونها رو هم متوجه نميشن . خب اينجا داره تلاشي بيش از حد خواست و انتظار مردم انجام ميشه . من نميگم حتما بايد جلوگيري بشه اما اين تلاش هم وقتي افراطي داره انجام ميشه خودش باعث تغيير غير طبيعي ذهنيت مردم در مورد دين و فرهنگ ميشه.يا اينكه تغيير طبيعي رو به تاخير خواهد انداخت.

        4- فرض كنيم حرف شما درست و استبداد حاكمه ( هرچند گفتم كه نيست و كسي جلوي افكار جديد خصوصا در بين روحانيون رو نميتونه به طور موثر سد كنه) حالا راه حل شما چيه؟ اصولا من فكر ميكنم خود وجود اينترنت به تنهايي قابليت از بين بردن استبداد رو (اگر وجود داشته باشه) داره و نگراني چنداني نيست. شخصا با برخورد و فيلترينگ وبلاگها و سايتها خيلي موافق نيستم و فكر ميكنم جواب نخواهد داد.

        5- اگر منصفانه نگاه كنيم حكومت ديني همانطور كه توسط بخش بزرگ و قابل توجهي از مردم به چالش كشيده ميشه همچنان توسط بخش بزرگ و قابل توجهي از مردم و طبقات عادي جامعه حمايت و ساپورت ميشه پس همچنان نياز به ادامه اون وجود داره و قابل انكار نيست.

        • 14
          ديالوگ سرخ می‌گوید:

          5.مسئله ما هم دقيقا اثبات همين هست كه اين حمايت اشتباهه
          4.فضاي اينترنت بر خلاف ماهواره و تلويزيون و … چون داراي چالش و گفتمان مستقيمه،پس منطقي تره…مثلا براي صحبت از تقلب در انتخابات،معمولا افراد در صحبت ها مدرك مي خواهند…بر خلاف فضاي ماهواره و يا صدا و سيما كه زياد نمي شه اين صحبت ها رو اثبات كرد و معمولا با نماد ها و تصويرها برخي مسائل رو القا مي كنند

          پس فضاي معقول تر اينترنت به ضرر شون هست و منطقي هست كه جلوش رو با فيلتر بگيرند…چون در آلوده بودن فضا هست كه دايره ي رفقا مشخص تر ميشه!

          3.فاصله ي بين دانشگاهييان و مردم عادي آن چنان هم زياد نيست و در شهرها معمولا كمتر هم داره ميشه …
          فرهنگ حوزه با فرهنگ دانشگاه متعارض هست و الان فرهنگ حوزه هست كه جامعه رو اداره مي كنه…پس آقايون دنبال تغيير دادن شرايط اداره كردن دانشگاه به نفع خودشون هستند و اين حاكي از تاثير دانشگاه بر مردم هست…هرچند بين دانشگاهييان و مردم فاصله است و اين رو در رفتار دانشجو و تفاوت اش با يك بقال شايد ببينيم…
          ولي اين نگاه در مورد رفتارهاي فرهنگي و اعمال نظر حاكميت به نظرم مسئله ي مقبولي بين خيلي ها هست و اون چنان هم اين شكاف اختلاف فاز ايجاد نكرده

          2.اين كه فعلا كارساز نيست با هرگز نمي تونه كارساز باشه خب صحبت اش متفاوته و همونطوري كه خودتون هم گفتيد نميشه بين شون يه نتيجه گرفت

          1.ما ريشه يابي مشكلات مون به دو نظر متفاوت ميرسه براي بررسي يك مشكل واحد ، دو ريشه پيدا مي كنيم…پس راه حل هامون هم متفاوته

          • 15
            سعيد پور می‌گوید:

            1-اينكه گفتيد » در آلوده بودن فضا هست كه دايره رفقا مشخصتر ميشه» رو اگه بيشتر توضيح بدي و واضحتر منظورتون رو بگي ممنون ميشم.

            2-اين موضوع كه فاصله دانشگاهيان با مردم عادي كمتر شده به نظر مياد كه درسته اما هنوز بين ادبيات و انتظارات دانشگاه و ادبيات و انتظارات مردم عادي فاصله قابل توجهي هست و اميدواريم كه اين فاصله كمتر هم بشه.تا هركسي بتونه حرفهاي ديگران رو بفهمه و تصميم بگيره.

            3- تلاش براي محدوديت و فيلترينگ اينترنت انجام ميشه اما من فكر ميكنم اين تلاش بيشتر بر ضد اهداف محدود كنندگان اينترنت نتيجه خواهد داد تا به نفع اونها . هرچند برقراري بعضي از محدوديتها به هر حال لازمه.

        • 16
          دیالوگ سرخ می‌گوید:

          مسئله برای یک قشر خاصی مادی هست… توضیح اینکه آلوده بودن فضا ، کمی برای برخی بهتر هست باید بگم که یک طیف دزد کنار رئیس جمهور فعلی جمع شدند و چون طرف خیلی گرفتار برنامه های خودشه،خیلی تلاش می کنند منافع خودشون رو پیش ببرند… مثلا همین آقای رحیمی و یا افرادی مثل همین حامد طالبی که من آمار شخصیتی اش رو خیلی خوب دارم و می دونم چطوری الان رئیس روابط عمومی استان فارس شده و یا محمد آخوندی و امثالهم…اونهایی که در کنار برنامه های احمدی نژاد و طرفدارانش که برای پیاده کردن افکارشون هست، تو این شلوغی دنبال کار خودشون هستنند،خیلی می خوان دایره ی افراد نشسته بر سفره کم بشه که منافع خودشون رو تامین کنند

          این وسط فضای آلوده و غبار آلود که یکسری افراد رو از دور و بر احمدی نژاد بریزه اتفاقا برای اینها بد نیست

          البته من روی تجربه ی شخصی ام در مورد چند نفر خاص گفتم که نسبت بهشون اطلاعات نسبتا کاملی دارم و سعی نمی کنم هر کسی رو وارد این حلقه بکنم

  7. 17
    سیدمحمود می‌گوید:

    جوابتان را نوشتم

    خدایا فرج مهدی موعود را برسان.
    الهی آمین

  8. 18
    آیسودا می‌گوید:

    ببخشید مخاطبم یه سوال تخصصی از من داشتند. می تونید کمکم کنید؟
    1)ایا میان لیبرالیسم و مذهب پروتستان نسبتی وجود داره ؟
    2) ایا لیبرابیسم به جوامع خاصی تعلق داره ؟

    • 19
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      این آقای هیچ هم سوالاتی می پرسند ها

      درسته که مبدعین مکتب لیبرالیسم از مونتسکیو و شخص اولش جان لاک و …
      پروتستان بودند …. ولی نسبتی بین این دو نیست
      بخصوص که نئولیبرالیسم فعلی کاملا ریشه های ماتریالیستی و اگزیستانسیالیستی در جهان بینی
      و نگاهش به قوانین و اجتماع دارد…پس نسبت محکمی بین این دو نیست
      اینکه روشنفکری بورژوازی از پروتستان ها در آمد علتش تنها این بود که این جوامع زودتر
      از دست حکومت کلیسا راحت شدند

      در مورد اختصاص یک ایده ی خاص به یک جامعه خاص هم شرمنده
      هر جامعه ای می تواند یک نگاه را نصب العین کاری کند

      مثلا آمریکایی ها می توانند فردا جمهوری اسلامی را فردا اجرا کنند
      البته اگر بتوانیم نگاه و فرهنگ مردمشان را عوض کنیم

  9. 20
    احسان می‌گوید:

    خیلی ممنون از توضیحت خیلی مفید بود
    اگه میشه توضیح بدی چه زما نی مالیات بر ارزش افزوده در ایران میتونه عملی بشه وکدوم قشر بیش از همه از نظام مالیاتی کنونی ضربه میخورن چرا؟

    • 21
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      بازاریان سنتی و واسطه ها
      به دلیل داشتن بیشترین انباشت سرمایه ی راکد با رشد زیاد بیشترین ضربه رو می خورند
      به همین دلیل هم صداشون در اون قضیه در اومد

      در مورد امکان اجرای قانون های موثر مالیات تصاعدی
      فقط باید منتظر سقوط اقتصاد سنتی مبادله محور
      و کاهش هزینه ی مبادله و مکانیزه شدن روابط مالی بین مردم و شاید هم تضعیف
      اقتصاد نفت محور باشیم…که منجر به سقوط بازاریان و دلالان و محتکران و … بشود

  10. 22
    Solh می‌گوید:

    سلام بر آزادی
    درود بر جنبش سبز

    زحمتکشان ایران بخشی از جنبش سبز هستند.
    ما خواهان آگاهی و همدردی با آنها هستیم.

    درود بر این قشر زحمتکش که با دستان پر توان خود چرخهای اقتصادی را به حرکت در می آورند، این قشر اولین کسانی هستند که درد ورنج و فقر را با گوشت و پوست خود لمس میکنند،باید برچنین دستانی بوسه زد.
    قشر زحمتکشی که خود رابخشی از جنبش سبز میداندو می توانند پیشگامانی باشند که در صورت لزوم و هر وقت اراده کنند چرخ اقتصادی را از حرکت باز ایستانند و میتواند یکی از ضربه های کاری به یک رژیم دیکتاتوری باشد.
    اما در ایران زمین ما چه می گذرد؟ واردات کالاهای چینی کارگران و زحمتکشان ما را به بیکاری کشانده است از کفش گرفته تا صنایع دستی و ماشین چینی ،زحمتکشان و گارگران ما را با دست خالی در پیش خانواده خود شب عید شرمنده کرده است. چه کسانی پاسخگو هستند؟
    براستی و بجاست که آنها را در شعار علیه چین سهیم بدانیم و کالاهای چینی را تحریم کنیم.
    واقعیت این است که بخش چشمگیری از زحمتکشان از پیش از انتخابات دوشادوش دیگر گروههای جامعه برای تغییر وضعیت تلاش کردند و تمام این مدت همراه این جنبش بودند، سیاستهای اقتصادی فعلی این کشور فشار غیر قابل تحملی به این قشر وارد کرده است ،اتفاق تلخی که گروههای بزرگی از جامعه را در رنجی مشترک سهم کرده و خواهد کرد.
    گرانی و فقری که بطور فزاینده سراغ قشرهای مختلفی از جامعه آمده عرصه را بر فرودستان جامعه تنگ کرده است .
    جنبش سبز از همکنون باید در اندیشه پشتیبانی وپیوند گسترده با اعتراضات و اعتصابات آنان باشد ،باید از ساده ترین حقوق خود و آنها یعنی« نان و آزادی » از هر امکانی استفاده کرد و به خیابانها ریخت ،این حق ماست و کسی نمیتواند این حق را از ما بگیرد.
    حق گرفتنی است نه دادنی.
    موفق و پیروز باشید
    درود بر زحمتکشان ایران زمین

  11. 23
    راسكلنيكف می‌گوید:

    مطلب خوبي بود
    من اگگه جاي فرين بودم ديروز توي نوبت شماي بي بي سي با حوصله همه ي اسنو مي خوندم براي مخاطبا
    سلام

  12. 24
    ناخدا می‌گوید:

    من یک زن مسلمانم

  13. 25
    سیاهی می‌گوید:

    با درود
    از نظر من وجود بن مایه های فکری که شما در یک بخش اندک از نوشته هایتان بدان اشاره کردید بسیار تاثیر گذار بوده است در به وجود آوردن وضعیت کنونی اجتماع.بنده اخیرا متوجه شده ام که هنوز تفکرات حکومتی اسلامی سخت در ذهن بسیاری از افرادی که نوع رفتار فعلی حاکمیت را نمی پسندند و در جنبش به اصطلاح دموکراسی خواهی سبز حضور دارند نقش بسته است.اما من هم همانند شما امید به درمان وضعیت کنونی دارم.اما به نظر من در حال حاضر این امر با اصلاح ساختارهای حکومتی امکان پذیر نخواهد بود.فکر می کنم که باید روی اندیشه های ابتدا خواصی که توده ها را هدایت می کنند کار کرد و سپس با ایجاد یک زمینه مناسب برای بیان نظریات خود آنها را به بحث فرا خواند.از طرفی صرف ایراد کردن بعضی از تئوریها در برابر توده های فکری جامعه که هنوز خود را مقید به اصول و تئوریهای حکومتی اسلامی می داند آنها را به یک موضع تدافعی می کشاند و این کار را بای پیش بردن اهداف بسیار سخت خواهد کرد.
    برای اینکه بیشتر از مطالب مفیدتان استفاده کنم.وبلاگتان لینک شد.

  14. 26
    سیاهی می‌گوید:

    یه چیز دیگه یادم رفت بگم.یه طیف هم در جنبش سبز در حال مثلا ایجاد کردن یک پل ارتباطی بین روشنفکری و انباشت ای مذهبی نظیر آنچه در شریعتی و مطهری و… دیدیم هستند و می خواهند با آنچه دموکراسی و منش آزادی طلبانه در علی و محمد می نامند یک ایده جدید و نوع شده ای از نظام سیاسی حکومتی اسلام ارئه کنند.حال کیست که نداند.همان چیزی که شریعتی و مطهری مدت ها به دنبال آن بودند دقیقا در جامعه امروز ایران تحقق پیدا کرده است.!

  15. 27

    سلام علیکم.
    فرمایش شما:
    «بقول خود نواب صفوی که خود بنیانگذار عملیات های تروریستی انتحاری و از اولین مدافعین تز حکومت روحانیت بود و خود خمینی هم رسما به تاثیر گرفتن از او اعتراف کرد:….»
    بفرما مرحوم آقای خمینی کجا رسماً به تأثیر پذیرفتن از نواب اعتراف کرده؟ هرچند به نظر من آقای خمینی و آقای بروجردی باید با حکومت ِ وقت همکاری می کردند و فردی را که روز روشن آدم می کشته تنبیه می کردند، و چنین نکردند و البته میزان ترحّم علمای آن وقت نسبت به نواب متفاوت بوده، و هرچند آقای خمینی به طور کلی سطح فکرش و سطح معلوماتش و سطح تاکتیکهایش بالاتر از نواب بود و به طور کلی کشتن را راه حل نمی دانست اما ایشان هم بعدها ترور انور سادات را تقبیح نکرد و شاید فتوای قتل سلمان رشدی از جانب ایشان عملاً چیزی شبیه به افکار و اعمال نواب است.

    من گمان نمی کنم اگر مرحوم آقای خمینی شباهت نظری و عملی با نواب داشته، به دلیل این باشد که تحت تأثیر نواب بوده.

    همچنین حل استبداد جامعه ی ما، شاید ارتباط خاصی به شناختن آقای خمینی ندارد.

    لطفاً کامنت بنده را پاراف نکن و این جا را «جلسه ی پرسش و پاسخ» و خودت را استاد ِ جلسه ندان.

    • 28
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      دوست گرامی

      شما می گویید مدرک حرف ات کجاست
      بنده شما را ارجاع میدم به سخنرانی رحیم پور در قم به مناسبت شهادت نواب در سال 88 که در تلویزیون هم پخش شد و ایشان فرمودند عده ای از علما از جمله امام بعد از دستگیری نواب به دنبال جمع کردن امضا و همراهی برای جلوگیری از محاکمه ی ایشان بودند
      و ایشان اضافه کردند که امام خودش را ادامه دهنده ی راه نواب
      می دانست…حالا اینکه شما خمینی را بهتر از او می شناسید
      که روزی 1 صفحه صحیفه می خواند یاللعجب!

    • 29
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      دقیقا استبداد نظری مردم به همان علت وجود دارد که برای این مردم خمینی شخصیتی کاریزما بود و هرچه می کرد قبول داشتند
      همان ریشه های فکری ایجاد شده عامل ادامه ی استبداد بود

      چرا نیمی از جنبش سبز جلوی چشمان من که غیر سبز بودم بعد از عاشورا ریزش کرد؟چون دقیقا مردم یادگرفته بودند که قبل از نان زندگی خود دنبال نگه داشتن قدرت مذهب باشند

      این تازه یکی از نمود های همان ریشه ی فکری است که فردی چون خمینی را از دل جامعه بیرون کشید

  16. 30

    سلام علیکم.
    عجب. خیلی عشق ِ پاراف هستی!
    توجه کن:

    ادعا:

    «بقول خود نواب صفوی که خود بنیانگذار عملیات های تروریستی انتحاری و از اولین مدافعین تز حکومت روحانیت بود و خود خمینی هم رسما به تاثیر گرفتن از او اعتراف کرد …»

    دلیل این که مرحوم خمینی «رسماً» به تأثیر گرفتن از نواب اعتراف کرده:

    «بنده شما را ارجاع میدم به سخنرانی رحیم پور در قم به مناسبت شهادت نواب در سال 88 که در تلویزیون هم پخش شد و ایشان فرمودند عده ای از علما از جمله امام بعد از دستگیری نواب به دنبال جمع کردن امضا و همراهی برای جلوگیری از محاکمه ی ایشان بودند
    و ایشان اضافه کردند که امام خودش را ادامه دهنده ی راه نواب
    می دانست…حالا اینکه شما خمینی را بهتر از او می شناسید
    که روزی 1 صفحه صحیفه می خواند یاللعجب!»

    ای دیالوگ سرخ! شما می توانستی، 1) در ادعایت، مبنی بر این که مرحوم خمینی «رسماً» به تأثیر گرفتن از نواب اعتراف کرده، تجدید نظر کنی، یا یک مقدار نظرت را و ادعایت را تعدیل کنی، و 2) می توانستی سخنان رحیم پور ازغدی را سند ِ ادعایت مبنی بر این که مرحوم خمینی «رسماً» به تأثیر گرفتن از نواب اعتراف کرده، قرار دهی. شما دومی را انتخاب کردی!

  17. 31
    تراش باشی می‌گوید:

    سلام،
    کاملاخوب موضوع رو حلاجی کردین، مرسی،
    فقط مونده‌ که بگم،» جامعه‌ی گوسفندی لایق حکومت گرگان است».!

  18. 32
    غیرخودی ها می‌گوید:

    سلام دوست من
    بحث جالبی رو مطرح کردین . البته و صد البته باید بپذیریم همیشه زمینه های رشد فاشیست در کشورفراهم میشه و بعد فاشیست متولد میشه .
    برای مرحوم خمینی هم بسترهای مناسب اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی فراهم شد بود تا به ظهوربرسه . رهبرکاریزمایی که بیشترین سیاستهای اعلامی و اعمالیش در روابط بین الملل جنبه ی سرکشی و تهاجمی داشت و به انزوای ایران منجر شد . از طرف دیگه بیشتر وعده هایی که به عنوان یه رهبر کاریزما داده بود به ملت و مردم رو با همون وعده ها همراه خودش کرده بود ؛ وقتی که مسند قدرت رو دردست گرفت ؛ دیگه به طور کل فراموش شد که وعده های توخالی و عوام فریبانه ش رو به اجرا بگذاره . از جمله رایگان شدن نفت و….
    اما نکته ی مهم اینه که دقیقآ مرحوم خمینی برخلاف مصاحبه هایی که قبل از انقلاب با بی بی سی و یا دانشجوهای ایرانی خارج ازکشور کرده بود مبنی براینکه اگه انقلاب به ثمربرسه روحانیت چکارخواهد کرد ؟ پاسخ داده بود که روحانیت به قم خواهد رفت و حکومت رو به حاکمان خواهد داد . اما این وعده هم فریبی بیش نبود و بعد از رسیدن به قدرت حکومت مطلقه ی ولایت فقیه شکل گرفت . تمام احزاب و گروههایی که با کمک و ائتلاف اونها انقلاب به ثمرنشست قلع و قمع شدن و جامعه تبدیل به یه جامعه تک صدایی و تک حزبی شد و شعارها شد حز ب فقط حزب الله .
    روشنفکران به قول شما لائیک در این پروسه ی زمانی فاقد هرگونه ابزار اطلاع رسانی یاتحرک سیاسی بودن . چون تمام ابزارقدرت و تبلیغات و سرکوب در دست بنیادگراهای رادیکال بود .
    قبل از انقلاب شریعتی و خامنه ای و مطهری و هاشمی و … همه با هم در یک جبهه ی اعتقادی مرتب به حسینیه میرفتن و برای مردم سخنرانی میکردن . اما بعد از مدتی این دسته راهشون رو از شریعیت جدا کردن .
    شریعتی دقیقآ بنا به پیشنهاد جلال آل احمد تصمیم گرفت از اسلام یه چهره ی جدیدی به نام ایدئولوژی اسلامی ارائه بده . واژه ها و اسامی عربی مثل سلمان و ابوذر و مقداد و

  19. 33
    غیرخودی ها می‌گوید:

    سمیه و …. شناخته و متولد شدن و بعد از انقلاب هم به شگل اپیدمی فراگیرشدن . اما بعد از انقلاب آراء و اندیشه های شریعیت مورد بی مهری قرارگرفت . درعوض ضد مشروطه ی تاریخ شیخ فضل الله نوری دوباره زنده شد . بسترجامعه مستعد پذیرش یه نظام فاشیستی شد . بطوری که از یک نظام استبدادی سلطنتی به دامن یک نظام استبدادی دینی قل خوردیم .
    ببخشین براتون خیلی نوشته بودم .
    اما همه پرید . نمیدونستم ظریف باکس بلاگ شما کمه .
    به امید پیروزی حق بر باطل .

  20. 34
    احسان می‌گوید:

    ممنون از لطفت

  21. 35
    مسعود می‌گوید:

    درود

    دوست عزیزم داری کاملا اشتباه میگی

    اتفاقا مذهب و آخوند حتی از خاندان سلطنتی و شخصیت های بزرگ تاریخ ایران مقدس تر بودند.

    قاتلین کسروی اعدام نشدند

    کاشانی و خمینی فتوای قتل می دادند و کسی باهاشون کاری نداشت

    دکتر شفا و دکتر انصاری جرات نداشتن حرفهای امروزشونو بزنن. چرا تحریف میکنی تاریخ رو؟

    بدبختی امروز ما بخشیش از تعصبات و گرایشات مذهبی رژیم پیشه ( در دوره محمد رضا شاه ).

    همه از جبهه ملی و جریانات چپ و مجاهدین شعور سیاسی نداشتن. فقط به مانند گله راه افتادتن دنبال خمینی تا شاه بره. سیاوش کسرایی که دیگه به اوج رسوند و تو پاریس ته چای خمینی رو خورد. مزخرفات خسرو گلسرخی تو دادگاهش هست.

    اگه اون رژیم به امثال دکتر شفا و دکتر انصار اجازه می داد حرفهایی رو که دارن امروز تو خارج میزنن اون موقع میزدن این وضعیت ما نبود دوست من. تحریف نکن انقدر.

    پیروز باشی . پاینده ایران

    • 36
      ديالوگ سرخ می‌گوید:

      تقدس روحانيتي كه ازش صحبت مي كني ربطي به صحبت من نداره
      من مي گويم اينها روحانيت را تحريك كردند

      اتفاقا قاتلان كسروي بعدا بخاطر جرم هايي ديگر اعدام شدند…ولي باز اين ناقض صحبت من نيست عزيز

  22. 37
    بهرام می‌گوید:

    سلام رضا جان.
    جانا سخن از زبان ما میگویی.
    این انقلاب با دو دیالکتیک همراه بود یکی بین المللی و جهانی که برخوردی بود بین سنت و مدرنیته و اردو کشیهای سیاسی چپ و راست و وجه مشترک این دو که عواملی بود که باعث نزدیکی چپ و سنت شد که البته سیاسی و اقتصادی بود و شباهتهای اقتصادی سنت و چپ و به دنبال اون روبنا سیاسی و گرایشاتش در فضای روابط خصمانه حالتی از جوگیری داشت برای ایران و البته نزدیکی دولت شاه به غرب و دیالکتیک داخلی که جلو تر توضیح میدم این جوگیری و و سو مدریت و اجازه دادن به تضادها به جای پیدا کردن راه حل برای ایجاد روابط سیاسی قهر آمیز ما رو از لحاظ بین المللی بایکوت کرد.

    دوم دیالکتیک داخلی بافت سنتی و دولتی شبه مدرن که آخوندها هم مثل همیشه این زخم رو ریش میکردن چون آخوند جماعت از منبع سنت تغذیه میشه البته سنتی بودن امر ناپسندی نیست اما مانع رشد اجتماع شدن به خاطر منافع کار ناشایستیه.

    زمانی ایران میتونه هم سنت رو در زندگی اجتماعی داشته باشه و هم ساختارهای سیاسی مدرن داشته باشه که در درجه اول فرهنگ مردم رو رشد داده باشن از طریق رسانه های آزاد و بعد از اون لائیسیته رو اجرایی کنن.

    در کل دوستمون آیسودا با اون شعر از خانوم سیمین بهبهانی اصل مطلب رو بیان کرد.

    ضمنا رضا یک سوالی ازت داشتم که ازت میخوام از یکی از استاداتون جوابش رو برام بگیری اگر زحمتی نیست.
    سوال اینه که برای مثال در یک جامعه ای یک بانکدار میخواد حداقل سود سپرده و حداکثر نرخ بهره رو برای کسب سود بیشتر داشته باشه اگر فرض کنیم این آقا در یک سیستم رقابتی قرار داره که نرخ بهره 9 درصد و سود سپرده 7 درصد باشه ایا میتونه با کاستن از نرخ بهره به 8.5 و افزایش سود سپرده به 7.5 بازار عرضه و تقاضا رو هم در جذب سپرده و هم در تخصیص بهره در دراز مدت با افزایش متوالی کمیت سپرده گیری و وام دهی در دستش بگیره واساسا این کار امکان پذیره یا نه و اینکه کشش و حساسیت نمودارها تابعش چه طور میشه؟

    اگه لطف کنی این و برام بپرسی ممنون میشم.

    • 38
      ديالوگ سرخ می‌گوید:

      بهرام جان سوالت خيلي تخصصي هست

      اينو از يكي از بچه هاي فارغ التحصيل مون بپرس كه يكم حزب اللهه

      http://40teke.blogfa.com
      اتفاقا محسن مهديان از بچه هايي هست كه اطلاعات رو خوب دنبال مي كنه و جواب هم مستدل ميده…من اگر بهت بخوام جواب بدم پرت و پلا ميشه

  23. 39
    مائده کاویانی می‌گوید:

    باید اعتراف کنم اطلاعات خوبی دارید
    از تبادل لینک با شما خوشحال می شوم

  24. 40
    Solh می‌گوید:

    روزجهانی زن
    دستآوردهای بزرگ
    جنبش زنان ایران

    جنبش سبز،یک جنبش ملی است که همه ی طبقات و اقشار اجتماعی را در بر می گیرد و هر روز که از عمر آن می گذرد،بر عمق طبقاطی آن افزوده میشود.
    امروز مبارزات جنبش سبز همه گیر شده است،حکومت خشونت سالار دیگر نمی تواند در سکوت به جنایات خود ادامه دهد . جنبش سبز و خانوادهای زندانی سیاسی ،خانوادهای کشته شدگان و مادران عزادار در کنار هم ایستاده اند.
    جنبش سبز در حوادث 8- 9 ماه گذشته در ایران شاهد هم جوشی مقاوت زنان با حجاب و بی حجاب در برابر تقلب در انتخابات بودند و این خود یکی از دستآوردهای بزرگ جامعه ماست. هرکه به صف تظاهرات و راهپیمائی مشترک زنان و مردان در روزهای 23 و 24 و 25 خرداد و به تظاهرات به خشونت کشیده شده روزها و هفته های بعد از آن به دقت نگاه کند شاهد همین هم جوشی میشود. یعنی زنان و مردان در یک صف در مقابل حکومتی که دست به کودتا علیه رای مردم زده است. حتی شمار کشته شدگان زن در این تظاهرات نیز صحت این نظر را تائید می کند. ترانه موسوی، نداآقا سلطان درکنار هم کشته شدند. اینها درس های بزرگی است که به روز زن در ایران معنای تازه ای بخشیده است. شاید یکی از گویاترین عکس های تظاهرات خیابانی در ماه های گذشته که این نظر را تائید می کند، عکس معروفی است که یک مرد مسن بر زمین افتاده و نیروهای نظامی و شبه نظامی کتکش می زنند و زن چادر به کمر بسته و به همراه زنان دیگر به این نیروها حمله می کند تا مرد را نجات دهد.
    درود برشما شیر زنان و مردان ایران زمین.
    درود برجنبش سبز
    موفق و پیروز باشید

  25. 41
    lمهران1988 می‌گوید:

    توهین به حضرت امام!!!!!!!!!!!
    اقا شما خجالت نمیکشی؟؟ ابا نمیکنی؟؟ یعنی چی؟؟ با این پستت جا ت ته موتورخونه جهنمه…
    از مدتها قبل میشناسمت… یعنی مطالبت رو خوندم…
    یه خورده همچین دم دمی مزاجی.. یه روز با کمونیستی یه روز با لیبرال یه روز گند میزنی به سوسیالیست یه روزم می گی من سکولارم… خیلی وقته مباحثه سیاسی نکردم و علاقه ای ندارم چون همه غیر منطقی اند……زدم تو نخ ادبیات… چون دنیای ادبیات خیلی پاکه.. تو که یه اصولگرای روشنفکر! هستی..تموم عیار هستی ولی باز داری غربی ها رو تحسین میکنی….

    • 42
      ديالوگ سرخ می‌گوید:

      همين كه ميگي همه بي منطق هستند نشون داد كه…

      ولش كن…ما كه از اول سر در اونجا نوشتيم سوسيال دموكرات

      مطالعه آقا جان…اصولگراي روشنفكر !

      تحسين مدرنيته؟

      خيلي باحالي عزيز

  26. 43
    نسوان می‌گوید:

    بسیار زیبا بود. این بیماری هم البته درمان ناپذیر نیست.ولی باید انچنان تا مغز استخوان برود که درد آن شاید ، شاید ، شاید سر آغاز حرکت مردم به سمت بیداری باشد. تونستی به من هم سر بزن. فکر کنم به زبان بی زبانی همین را نوشته باشم…

  27. 44
    ناخدا می‌گوید:

    حکم آخوندی

  28. 45
    سیدمحمود می‌گوید:

    سلام
    آخرین نظرم رو براتون نوشتم.

    یاعلی ع

  29. 46
    lمهران1988 می‌گوید:

    من گوه خوردم اصولگرا باشم….. با اصلاحاتم نیستم….
    از اول گفتم انارشیسم…….
    الان فقط مغزم خالیست…
    جوابت را دندانشکن خواهم داد….
    یه روزم در مورد تضاد دیا لکتیکی باهات حرف ها دارم..
    اینم که گفتم توهین به حضرت امام و اینا..مزاح بود…

  30. 47
    lمهران1988 می‌گوید:

    این بهرام هم سوال ها میکنه ها…
    شما حدس میزنم ترم 6 یا 7 دانشگاهی… چرا نباید به سوال بهرام بتونی جواب بدی؟؟؟
    اقای بهرام خان اصولا وبلاگشون خاک میخوره…. بهشون بگین جای این سوالات تخصصی !!!!! که یک ساعت زحمت میکشن مینویسن وبلاگشون رو بروز کنن بهتره…
    (ببخشید اینجا جای متلک پرانی نیست)
    با تشکر دیالوگ سرخ

  31. 49
    پیام سعادت می‌گوید:

    سلام دوست خوبم
    از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟؟؟
    اینها سوالاتی است که معمولا برای همه ی افراد بشر پیش می آید
    و راههای مختلفی هم برای رسیدن به جواب این سوال ها طی می شود برای مثال یک دسته از افراد با یک دید باز دراین باره تحقیق می کنند و عده ای هم از خودشان جوابهای آبکی برای این سوال ها پیدا می کنند
    و عده ای هم به جای پیدا کردن جواب این سوال ها به بی راهه می روند
    و من هم دوست دارم که دیدگاه های انسانها را در این زمینه به وسیله خودشان ارزیابی کنم و برای همین هم به وبلاگ شما آمده ام
    پس در وبلاگ گفتمان منتظرتان هستم [گل]

  32. 50
    شورشگران می‌گوید:

    ببخشید من مقداری .. دیر امدم .. اما بحث پرت و پلا و نپرداختن به اصل مطلب در جاهلستان ایرانی انگار ماندگار است..
    شما .. پیشتر ها گفتیم .. دین خمینیسم را برای ایران مضر می دانید و بقیه ایت های بت الله ریز و درشت را مفید ندانید لااقل مضر هم نمی دانید…
    پس در این بستر است كه تیشه را نه به ریشه .. بلكه به شاخ و برگ می زنید ..
    در تحلیل شما .. امپریالیسم و استعمار خارجی .. به نظر می رسد كه مقصر عقب ماندگی و وضعیت اسفبار امروز نقش اصلی را داراست..
    البته به نظر من شما نتوانسته اید عامل داخلی و خارجی را در بقدرت رسیدن .. عدل علی شیعه اسلامی در ایران بخوبی تفكیك و یا در ارتباط با هم تحلیل كنید..
    شما از كمر بند سبز هیچ نامی نبرده اید.. كنفرانس گوادلوپ هم همینطور..
    از بافت مذهبی دلالی بقالی تفكر نیروها و سازمان های سیاسی ایران و مردم ایران هیچ تحلیلی نداده اید…
    از لاف و گزاف فارس شونیسم و اریایی تفكر ها هیچ خبری نیست ..
    از ملی مذهبی های پیر و پاتل سرمایه دار حاجی بازاری صفت با عنوان های مهندس و دكتر .. جایی در نوشته شما ندارد ..
    از همه مهمتر عامل داخلی عقب ماندگی .. دین متجاوز و همه فن حریف اسلام و مذهب شیعه من در اوردی ایرانیان و تنها نجات دهنده بشریت شیعه .. كه ربط زیادی هم به خمینی نداشت و ندارد در نوشتار شما نیامده است ..

    • 51
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      ببین عزیز

      تمام این مواردی که ذکر کردی عوامل سیاسی بودند

      من در این مقاله دنبال عوامل فرهنگی و اجتماعی بودم
      تا زیر بنای چنین تفکری را نفهمی ، سر در گم در عوامل پیچیده ی سیاسی خواهی شد.حتی من سعی کردم اثر فرهنگی ای که امپریالیسم گذاشت و (بر خلاف گفته ی شما پر رنگ هم نبود در تحلیلم) را بر اذهان مردم بررسی کردم… تندروی های رضاخان و …

      مسئله ی مذهب را هم آخر سر مطرح کردم(عامل بالقوه)
      ولی باید توجه داشته باشی که نوع اسلامی که در دیگر نقاط خاورمیانه چه از نوع شیعه و چه از نوع سنی تند و رادیکال هست، کمی خشن تر از ایران هست… ولی موجب تولید خمینی و خمینیسم نشد

      تحقیر ملیت افراد و شکستن حرمت یک ملت هم اگر خود موجب شونیسم و ملی گرایی رادیکال نباشد، باز زیر بنایی تر از خود شونیسم است…

      خیلی سیاسی فکر می کنی…
      ذهنیات مردم هم قابل تحلیل هستند

  33. 52
    maedekaviani می‌گوید:

    مهم جریانیه که امروز داره مسیر خودش را به سمت بهتر شدن طی میکنه
    اسمش مهم نیست
    و به نظر من جنبش سبز تموم نشده
    فقط کمی به اشتباهاتش پی برده
    ولی هنوز زنده است
    موفق باشید

    • 53
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      جنبش سبز تموم شده،چون دیگه اثری ازش در سطح جامعه نیست
      وگرنه من هم نگفتم بقایای فکری و طرفدارانش نابود شدند

      عینیت اجتماعیش نابود شده

      به نظرم هم جنبش اشتباه نداشته
      قدرت نداشته

  34. 54
    زشت می‌گوید:

    سکولار شدن جامعه و تقویت مدنیت و عقلانیت می تونه راه برون رفت از خمینیسم باشه!خمینی یک کلاش ماکیاولیست بود که توده رو گول زد!و حتی نخبه ها رو خام کرد!

    • 55
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      شاید اشتباه کنی
      برای ساقط کردن خمینیسم سکولاریسزاسیون کافی نیست
      مسائل تاریخی دیگری هم باید به وجود بیاد

      در ضمن شاید خمینی گول زد و خوب بازی کرد و از نظر شما در ظاهر سیاست مدار کلاشی به نظر بیاد
      ولی هدف اش احمقانه بود…او دنیا طلب نبود
      واقعا دنبال جهانی کردن مذهب اش بود… کما اینکه خامنه ای هم در همین راستا حرکت می کنه

      مثل داستان اون کلاه بردار باهوشی که به هزار کلک اعجاب انگیز پول ها رو بلند کرد و آخر سر معلوم شد که این آدم همیشه دوست داشته از بچگی اسکناس ها رو تو آب رودخانه بندازه!

  35. 56
    محمدرضا می‌گوید:

    سلام
    چه بازار شامی شده اینجا!
    عجب حوصله ای داری با همه بحث می کنی!
    کچوییان با ملکیان کجا مباحثه کرد؟ لینکشو داری؟

    • 57
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      با درود

      حالت خوبه ممدرضا؟
      بابا جان مناظره مال چند سال قبل هست،لینکش رو از کجا گیر بیارم… رو دی وی دی یکی از بچه ها بود،خیلی هم طولانی بود،البته کنار کچوئیان یکی – دوتا آخوند دیگه هم باهاش بودند در مقابل ملکیان (موضوع اش سکولاریسم بود)
      از ظاهرش اینطور به نظر می اومد که در مقابل ملکیان درمانده
      شده بودند…

      نگو حوصله… بگو بیکاری!

  36. 59
    آیسودا می‌گوید:

    سلام به بحث ما بپیوندید. در انتظار نظرات سازنده شما در زمینه «ایران و بازار جهانی ارز» هستیم

  37. 60
    زشت می‌گوید:

    با اجازه لینکت کردم.اگه لینک نکنمم گمت می کنم!

    • 61
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      ما همینطوری گم شده هستیم…
      راستی من قبلا شما رو لینک کرده بودم؟
      آره انگار
      پیدات کردم تو بلاگ رول الان!

  38. 62
    پیام سعادت می‌گوید:

    شما نظم در عالم طبیعت را چگونه توجیه می کنید؟؟؟

    • 63
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      دوباره شروع کنیم یعنی؟

      باشه!

      یک راست میرم سر اصل مسئله که خب ما گفتیم این ماده ی قدیم چون صاحب یک سری خواص هستند، یکسری کنش هایی رو به صورت طبیعی با هم می کنند
      طی این کنش ها خب مرض ندارند که کنش های گستردشون ادامه پیدا کنه

      پس مثلا سرکه و جوش شیرین بالاخره کنش های اصلی شون بعد از یک مدتی کم میشه و به تعادل می رسه و میشه محلول سرکه و جوش شیرین

      اگر اول می دیدیشون دو تا ماده متفاوت بودند که بخاطر خواص شون به جون هم افتاده بودند…ولی الان یه محلول نسبتا متعادل هستند…
      این به تعادل رسیدن و رسیدن به وضعیت ثابت شاید در نظر ما یک نظمی رو تداعی بکنه…ولی در واقع ناظم نداره و روابط علی و معلولی مادی اش در یک برهه کوتاه قابل شناسایی توسط انسان است

      خواص ماده ثابت هست.مثلا هیچ وقت الکترون ها ، پروتون های یک مولکول دیگه رو دفع نمی کنند.چون اگر این کار رو می کردند باید شک می کردیم که یک خالق نسبتا غیر مادی یک معجزه را انجام داده!

      پس این خواص همیشه به صورت متناوب وجود دارند.به همین علت است که وزن گرانشی خورشید و قرار گرفتن آن روی محور زمان، موجب می شود که دیگر سیارات به دور خورشید بگردند و ما انتظار نداریم که فردا متوقف شوند یا خورشید به جای مشرق ، از مغرب طلوع کند!
      شاید این ثبات و تعادل را نظم بخوانیم.حال بعضی اوقات این تعادل و ثبات باعث ایجاد یک سیستم رو به کمال را می کند و گاهی اینطور نیست
      مثلا در کهکشان یک سیاهچاله سیستمی نابودگر است و دیگر سیارات و گاهی کهکشان ها را نابود می کند

      گاهی هم سیستم تولید بهتر می کند.شاید وجود بز کوهی در یونان موجب نابودی تمام انواع ریحان وحشی در این سرزمین شود و برخی چرخه های تکاملی را دچار مشکل کند و از سویی دیگر انسان با تکامل مغزش، از قدرت بدنی خیلی کمتری نسبت به گوریل بر خوردار شد و یا بخاطر ایستاده بودن، فرآیند وضع حمل ماده به شدت سخت شده است (از دردناک ترین و پر تلفات ترین وضع حمل ها میان حیوانات، زاییده شدن انسان ها است) ولی در عوض نقطه ی بهتری از بدن او به تکامل رسید که آن مغز انسان بود،پس اینجا هم نظم ها، نسبی است.برخی خواص و تعادل هایی که مکررا می بینیم موجب تولید این فکر می شود که فردی در حال کنترل آن است.در صورتی که خود کنترلی دارد.شاید مثال بازار که بعدا برایتان می زنم بهتر توجیه کند

  39. 64
    سیاهی می‌گوید:

    خیلی جالب آنتی مطهری رفتید!!!

  40. 66
    سیاهی می‌گوید:

    پاسخ به پیام سعادت رو می گم!!

  41. 67
    دلسوخته ی منتظر می‌گوید:

    به یاد نامش و به امید یاریش
    یه سری نظراتتو توی وب به سوی خدا دیدم اومدم ببینم کجایی؟
    خواستم سر به سرت بذارم گفتم بابا یس خوندنه…
    دیگه بیخیال شدیم و گفتیم برید خودتون دنبال شبهات یه کم هم خیلی زیاد غرب زده ای اصلا خوشم نیومد…
    واینکه دیگر هیچ

    • 68
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      خیلی تعطیلی

      بگو چرا؟

      چون تو کل وبلاگستان من از منتقدین پر و پا قرص همین غرب و اندیشه ی مدرن به حساب میام رفیق

      برو به دل سوخته ات برس و سر به سر هم قدت بگذار

  42. 69

    با سلام دوست هموطن
    آقای خمینی محصول بلافصل درک سنتی از دین و منتزع از شرایط تاریخی می باشد. جامعه ای که 1400 سال در یک توهم بسر می برد و گمان می برد در سایه دین جامعه عادلانه قابل دسترسی می باشد بدون آنکه بداند که این دین در گذر زمان دچار تغییر و تحول شده و رنسانسی در آن بوقوع پیوسته باشد. بنده معتقدم بخاطر شرایط تاریخی جامعه ایران دین هنوز می تواند در انگیزش توده ها نقش موثری ایفا کند اما نه با تکیه بر سنتها و دین سنتی و در همکاری با عده ای بنام سکانداران سنتی دین که جامه و لباس روحانیت را در تن دارند. البته شما استبداد حاکم بر کشور را در شکل گیری پدیده خمینیسم نادیده نگیرید. عدم تضارب عقاید و آرا و حاکمیت تمام عیار استبداد که چو فرمان یزدان بود فرمان شاه و نابودی تمام عیار گروهها و سازمانها و نحله های فکری دگر اندیش و سازش پیدا و پنهان با سکانداران سنتی دین باعث گردید که آلترناتیو منطقی و مترقی در مقابل حکومت گذشته در سرفصل سرنگونی اش وجود نداشته باشد. توهم توده ای که عکس امام در ماه می دیدند و بدنبال بند ریشش در قرآن می گشتند و شرایط جامعه ای که بلحاظ فرهنگی به کویر شبیه بود تا بوستانی از گل و گیاه با رنگ و فکر مختلف باعث شد که یک سرفصل تاریخی برای نجات جامعه ایران در مقطه سال 57 از آن ربوده شود.

    • 70
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      با سلام
      علیرضا جان… نظرات جالبی داری ، تحلیل های اجتماعی ات به طیف با مطالعه نزدیک هست … البته اگر نقد مذهب ات رو علمی تر و آرام تر دنبال کنی و وارد نقد فلسفی تئوری تکامل یافته ی خدا و متافیزیک هم بشی بد نیست

      چرا بعد از اینکه تو بلاگفا هک و فیلتر شدی، بلاگ اسپات یا ورد پرس نمی یای که راحت شی؟؟….حوصله ی نوشتن نداری یا با سیستم هاشون آشنایی نداری رفیق؟

  43. 71
    ناشناس می‌گوید:

    شیوه شما هم این هست که وقتی درباره ی نظم از شما سوال می پرسند به جای اینکه به این بپردازید که چرا نظم را به یک چیز فاقد شعور ربط می دهید؟به جای پاسخ دادن به سوال ، می آیید و در مورد بی نظمی ها صحبت می کنید و تازه بعد از آن هم می آیید و خیلی استادانه در اینجا مظلوم نمایی می کنید که من قصد پیچاندن کسی را نداشتم
    دیالوگ سرخ!
    اگر شما قصد پیچاندن ما را ندارید خیلی واضح(نه مبهم و نامعلوم)توضیح دهید که شما نظم عالم طبیعت را چگونه ارزیابی می کنید و آیا اصلا این نظم حکیمانه را می بینید؟یا اینکه مثل آن سروش آزادی که جدیداً هم به مقام پرفسوری رسیده است منکر نظم در عالم طبیعت هستی؟؟؟

    • 72
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      بارها در باب نظم جواب ما یکپارچه بر این بوده که قاعده ی شعور دقیقی بصورت متافیزیکی پشت ساخت طبیعت نیست

      در این مسئله هم بنده با جناب سروش آزادی هم نظر هستم که اگر یک ستون مکعب ده تایی را بی نهایت بار بخواهیم پشت سر هم بچینینم،مشخص است که چند بار منتظم در بیاید

      صحبت ما بر سر نسبی بودن این نظم ها و مخلوط بودن نظم و بی نظمی است در جهان است …. وگرنه اگر بنا بود آن شعور هدایت گر شما کارهایش را کاملا بر اساس نظم و تکامل حیات پیش ببرد که الان بجای یک زمین پر آب و حاصل خیز (که همین زمین هم کلی کم و کسری در همین مورد زمین حاصل خیز و آب شیرین دارد!)،چندین سیاره و منظومه ی شبیه به زمین درست می شد…

      جالب اینجاست که شما خود می گویید که من مظلوم نمایی می کنم و قصد پیچاندن دارم و بعد خواهش می کنید که ارزیابی از نظم ها را برای شما بیان کنم!

      نظم در تکامل بیولوژیک که بارها بحث شده… در مورد نسبی بودن نظم ها صحبت شده و اینکه بعضی اوقات ما برخی ثبات ها و تعادل ها و تکرارها و خواص و کنش های پایدار را نظم می نامیم

      خب شما می تونید باز جواب این را «خسته نباشید» بدهید و بعد به سید محمود بگید:»بگذار در خیالات خود ، خوش باشند»

      البته اگر مثل شما جهان بینی صفر و صدی پیش بگیریم و بخواهیم بگوییم که «یا نظمی وجود دارد و یا نظمی وجود ندارد» قطعا به نتایجی که شما از جهان هستی گرفتید، می رسیم

      ——————————
      ببین هدف از تبادل نظر و جدل خیلی تعیین کننده ی منطق قضایا هست… یک موقع هست من برای روشن شدن قضایای هستی می نشینم با یک نفر به منازعه فکری می نشینم و این نیت را دارم

      یک موقع هست که 10-20 نفر وبلاگ نویس ملحد را به وبلاگم دعوت می کنم که صرفا پاسخ به شبهات داده باشم و روی اینها رو کم کنم و کل کل کنم و قدرت اسلام رو به نمایش بگذارم و با قدرت پیش برم برای جامعه ای به سوی ظهور!

      نیت ها و قصدهایی که پشت یک تبادل نظر هست خیلی اثر گذاره
      شما یه باز بینی به نیات خودت بکن

  44. 73
    ح.س می‌گوید:

    نمی خوام غیر اصولی در رابطه به این مقاله نظر بدم.اما هر چه فکر کردم واژه بهتر از آسمون ریسمون به هم بافتن پیدا نکردم.واقعا استدلال هاتون مصداق بارز کلمه ی ((بافتن)).اگر دلایلی رو برای عقیدتون ذکر می کنید بهتر ریشه ی این عقیده رو هم ذکر کنید.

    • 74
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      من با شما در مورد این پست اختلاف نظر روشی ندارم (کما اینکه با رفقای مخالف نظام خودم بعضا اختلاف نظر روشی دارم)

      ولی اینجا با شما اختلاف نظر تاریخی دارم
      چون شما قبول ندارید که چه ضربه هایی در این 30 سال
      به کشور وارد شد می گویید «بافتن» را پیش گرفتم

      پس صحبت شما از اعتبار ساقط است… تاریخ بخوانید

  45. 75
    پیام سعادت می‌گوید:

    ای کاش چشمانت را باز می کردی تا ببینی که چشمهایت مجموعه ای هدفمند(نظم) است که هدفش سود رسانی به تو است
    یعنی تو تا همین حد هم نمی توانی بفهمی که ماده بی جان نمی تواند به تو سودی برساند؟؟؟
    و ای کاش زندانی پیش فرض های گذشته ات نبودی و خودت را از غرض ورزی ها آزاد می کردی

    • 76
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      چشم های انسان هم طی فرآیند تطور داروینی به تکامل رسیده است

  46. 77
    پیام سعادت می‌گوید:

    دوست دارم برای شما یک خاطره ای را تعریف کنم که این خاطره را
    در یکی از سایتهای اینترنتی خواندم که البته آدرس آن سایت اینترنتی را هم الان فراموش کردم
    نویسنده ی آن مطلب خاطره اش را اینگونه تعریف می کند:
    یک دوستی داشتم که از اعتقادات من خبر نداشت و پیش خودش فکر می کرد که اگر من یک انسان ملحد نباشم کمتر از یک ملحد هم نیستم
    روی همین حساب با من خیلی صادق بود و وقتی از او پرسیدم که چه چیزی باعث شد که تو به این حال و روز دچار بشوی در جوابم گفت: من دیدم که هر لذتی که
    می خواهم از زندگی ببرم مثل کارهای فساد اخلاقی و… سدی در مقابل من به نام خدا قرار گرفته است و علت این بود….
    یعنی هدف او این بود که به هوس رانیش برسد فقط همین…
    ولی بعد که از اعتقادات من با خبر شد و فهمید که چه اشتباه بزرگی درباره ی من می کرده است برای مدتی به هم ریخت و بعد هم صداقتش را با من کنار گذاشت و گفت که نه من از لحاظ علمی به این قضییه رسیدم
    در صورتی که واقعیت چیز دیگری بود
    دیالوگ جان
    شما فقط کافی است که یک نگاهی به کره ی زمین که بر روی آن زندگی می کنید بیندازید و درباره آن بیشتر بدانید برای مثال یکی از کشفیاتی که درباره همین کره ی خاکی شده است این هست که دیده اند که کره ی زمین در مکانی از کهکشان راه شیری قرار گرفته است که اگر یک مقداری جایش تغییر پیدا می کرد 1- امکان زندگی در آن وجود نداشت 2-امکان تحقیق راجع به کائنات را نداشت برای آنکه اگر منظومه شمسی ما در جای دیگر از این کهکشان قرار می گرفت یعنی یه کم این ور و آن ور بود گرد و غبار های کهشانی امکان تحقیق درباره ی کائنات را به ما نمی داد پس نه تنها جایگاه ما از لحاظ زندگی یک جایگاه مخصوصی هست بلکه جایگاه ما از لحاظ تحقیق و اکتشاف هم یک جایگاه مخصوصی هست یعنی خداوند در جایی ما را قرار داده است که بتوانیم نشانه های خلقت و نشانه های قدرت او را ببینیم و خداوند هم در قرآن فرمود: که زمانی می شود که من نشانه ها و آیات خودم را در آسمانها و در وجود خود شما به شما نشان خواهم داد تا شما ایمان بیاورید

    • 78
      دیالوگ سرخ می‌گوید:

      ما قبلا در این رابطه با هم صحبت کردیم…
      انگیزه!
      خب من قبلا هم بهت گفتم که بیشتر نگاه من اجتماعی است
      من در امور زندگی ام نیازی به ساخت های مذهبی و الهی ندارم و خیلی مسائل رو
      با عقل قابل حل می دونم

      همینطور خدا هم تا کنون برام اثبات نشده
      بهت هم قبلا گفتم که من اتفاقا خیلی خوشحال می شم که بعد از مرگ هم باشم
      چون بودن و عدم قطع شدن تجربه ی بشری ولو تو جهنم هم اگر باشه خیلی بهتر از نبودن و نیست شدن و عدم شدنه.پس خدا و آخرت برای من اتفاقا خواستنیه
      این رو قبلا هم بهت گفته بودم.من از لحاظ علمی عدم وجود خدا برام ثابت نشده
      هیچ وقت هم برای هیچ انسان منطقی ای ثابت نمیشه که غیر ممکنه خدایی وجود داشته باشه … هرکس چنین ادعایی کنه مزخرف گفته و این رو حتی برخی فلاسفه مادی هم اثبات کردند و گفتند این ادعای اون هاست و اونها باید عقلا
      اثبات کنند و ما هم بررسی!…ولی همین مسائل فساد جنسی و … هم خب باب
      بزرگیه…چه جالب…همین یک ساعت قبل در موردش یک پست زدم و انصافا همین الان این کامنت تو که به دستم رسید ، این مطلب رو زدم که یه کم مربوط هست!

      اینکه جایگاه ما مخصوص است و ما خاص ایم نشان از تفکر پیش از کپلر هست که کلیسا قبول اش داشت.زمین ما در مقابل کائنات صفر هم نیست…

      این ها برای انسان هزار سال قبل نشانه هایی است که قادر به تبیین علمی و مادی
      اش نیست رفیق

  47. 79
    Solh می‌گوید:

    سلام بر آزادی

    بهاران خجسته باد !

    جشن نوروز فرامی رسد و درسرزمین ما طبیعت ازخواب زمستانی بیدارمی شود، لباسی نو برتن می کند و عزم تغییر برسردارد و با هرجوانه ی برگ و شکوفه ی گلی، طبیعت مستانه به میدان می آید و شور و شوقی به پا می کند.
    و اما جامعه ی ما سالی پرتب و تاب را ازسرگذرانده و هنوز زخمهائی که نظام دیکتاتوری حاکم بر بدن آن به جا گذاشته نه تنها التیام نیافته اند، بلکه درسال جدید نیاز به درمان بیشتری خواهندداشت.
    درسالی که گذشت، درسراسرایران سرود آزادی و رهائی از استثمار وستم مشتی زالوصفت حاکم و دربرابر بی دادگریهای رژیم جبارجمهوری اسلامی، به آسمان بلند شد و طنین اش در سراسرجهان شنیده شد. مردم جهان به مقاومت قهرمانانه ی جنبش سبز که تمامی اقشار جامعه را در بر می گیرد درود فرستادند و هم دردی خود را با آنها اعلام داشتند.
    زنان شیردل ایران درمقابل تلاش حاکمان درمنزوی ساختن هرچه بیشتر آنان و اعمال ستم مذهب سالاری و مردسالاری دلیرانه ایستادند و حماسه ای پُرشوری را آفریدند که امیدبخش بوده ودرپیش روی جنبش سبز بدون تردید مؤثر افتاده و خواهدافتاد.
    مادران ما برای رهائی فرزندان مبارزشان از شکنجه گاهها و زندانها و علارغم بی حرمتی های قداره بندان رژیم و ضرب و شتم و زندانی شدن شان، تجمعات اعتراضی خود را ادامه داده وبه رسوائی بزرگ رژیم افزوده اند. درود بر شرف و عزت شما شیر زنان و مردان از البرز زمین گرفته تا آبهای نیلگون خلیج فارس .
    آری سال استقامت است، استقامت در برابر دیکتاتوری که جمعیت ایران را با کمک امکانات جنگی ( چین ، شوروی ، کره شمالی ) مدت بیش از ٣٠ سال به گروگان گرفته است.سال آینده سال سرنوشت است،سالی که مبارزات جنبش سبز به بار می نشیند و از قید بندگی و اسارت رها شود.
    سال،سال پیروزی جنبش سبز است.
    درود بر جنبش سبز


خوراک آراس‌اس برای این ورودی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.