پیش نوشت:
بنده از امروز بیست و پنجم اسفند تا هشتم فروردین به یک سفر کاری به یکی از نقاط دوردست ایران می روم.این سفر را می توانید سفری نوروزی و تفریحی بدانید.ولی واقعیت اش این است که من مجبورم عید خود را به دلایلی که ارزش دارد ، خراب کنم.در این مدت اگر مباحثی ماند و پاسخ داده نشد ، خرده نگیرید.چون تا آن زمان قادر به پاسخ نیستم.ولی خوشحال می شوم که ما را از دیدگاههای خود بهره مند سازید و من قطعا در پایان این مدت در بازگشت ، جواب ها را ارسال خواهم کرد.
ارادتمند شما
دیالوگ سرخ…
—————————————————————————
ولاییون گاهی اوقات مثل مارکس دچار بینش رادیکال می شوند.
ولی مسئله این است که این بار مجری نسبتا معروف صدا و سیما در وبلاگش اینبار پر بی راه نگفته است و اگر بیراهی هم گفته موجب ایجاد یک باب برای صحبت های ما و واکاوی برخی امور شده است.البته آن بخش بی راه اش ناشی از همان بینش رادیکال است.بینش رادیکال به معنای تندروی و دگم اندیشی نیست.گاهی اوقات ما برای یکسری مسائل ساده زیر بناهای عجیب می یابیم.کما اینکه ما در جذر گرفتن عدد چهار توسط رادیکال می خواهیم به ریشه ی اصلی این عدد مجذور شده یعنی دو برسیم.مثل اینکه برای کشته شدن یک نفر در اتومبیل خود در یک تصادف، علت را تمایل آن فرد به یک دختر بدانیم که باعث مبادرت فرد به کسب درآمد بیشتر در یک شهر دیگر شد که این فرد سفر کند و در اتومبیل اش بخاطر تصادف با یک وانت کشته شود.
قطعا زیاد این را دیده اید که برخی از همین افراد،اگر تفکر و یا رفتاری که برایشان خیلی نا خوشایند باشد را ببینند، افراد عامل آن کارها را یا به حرام زادگی یا به حرام لقمه گی و … ، نسبت می دهند و مثلا می گویند که هیچ انسانی که پای سفره ی پدر و مادرش بزرگ شده باشد منتقد ولایت نمی شود! (سخنرانی ها و مداحی های این چنینی در این چند ماه خیلی زیاد است، فقط کافی است که به وبلاگ ها و سایت های کلیپ سازشان مراجعه کنید)
این نگاه همچنان دنبال می شود تا به نقطه ای برسد که آقای یامین پور رسید و به این پرداخت که چرا جوانان دختر و پسر طبقه ی متوسط شهری، برای آنچه را که این ها می گویند زیاد تره خرد نمی کنند.همان طور که خودش نوشته:
«بي ترديد شما هم مكررا در كلاس هاي درس و جلسات سخنراني با استدلال و استنادهاي فراوان به شبهات ذهني و فكري راجع به جريانات پس از انتخابات مواجه بوده ايد ولي نهايتاً عده اي دختر و پسر جوان را مي بينيد كه عليرغم شكست تئوريك در پاسخ به استدلال ها بر مخالفت و پرخاشگري خود ادامه مي دهند. اين پرخاش نه از جنس عدم اقناع كه ريشه اي زيستي-جنسي دارد و ناخواسته به عنوان واكنشي به ناكامي هاي طبيعي ابراز مي شود. از آن جهت بر اين نكته تأكيد دارم كه بايد واقع بينانه جريان هاي دانشجويي و رفتارهاي خاص آنها را مورد واكاوي قرار داد و عجولانه بخاطر يك واكنش هيجاني آنها را داخل در جرگه ي مخالفين نظام يا منافقان ندانست.غالب معترضين جوان حتي ابتدايي ترين مفاهيم و جريان هاي سياسي را نمي شناسند. آنها حتي از دليل واقعي اعتراض خود بي اطلاع اند؛ اين بي اطلاعي زمينه ي بسيار مناسبي براي كساني است كه بدنبال سوءاستفاده از هيجانات پرخاشگرايانه ي جوانان هستند.غالب اعتراضات راديكال در دانشكده هاي فني آغاز مي شود و نه دانشكده هاي سياسي يا فلسفه و از طرفي دانشجوهاي شهرستاني بخاطر بهرمندي بيشتر از پاسخهاي سنتي اجتماعي و پاكي فضاي فرهنگ عمومي و عدم وجود محرك هاي محيطي بسيار كمتر از تهراني ها براي پيوستن به اعتراضات بي مبنا مجاب مي شوند «
من این پست را در دسته ی فلسفی اجتماعی قرار دادم و به عمد خواستم نگاه مان نسبت به این مسئله سیاسی نشود.حال بیاییم یکبار بر خلاف سبزهای عصبانی که این صحبت ها را از طرف یک مزدور مواجب بگیر رژیم که از بیخ و بن مزخرف می گوید تا بتواند مثلا افکار خود را توجیه کند، به این حرف ها نگاهی بندازیم.جدا از اینکه این فرد تمام نظرات خود را در حوزه ی سیاسی و مخصوصا چند ماه اخیر درست می داند، در مورد ریشه ی برخی مخالفت ها با ساختار مذهب مدار حاکم درست گفته است.ساختاری که هم در حوزه ی اقتصادی و هم حوزه ی فرهنگی موفقیتی نداشته است و این عدم موفقیت در حوزه ی مسائل جنسی جامعه بیشتر خود را نشان داده است.
اینکه بخشی از مخالفت ها با وضعیت موجود ریشه در بنیان های شرایط وخیم جنسی (که بعدا این شرایط وخیم جنسی را در همین مطلب برایتان باز خواهم کرد) دارد ، مسئله ی چندان نادرستی نیست.ولی اگر بخواهیم در مورد کیفیت تاثیر این موضوع و ریشه یابی و روش حل مسئله نظر بدهیم، آنجاست که به جایی می رسیم که راه من از راه آقای یامین پور جدا می شود و با ایشان مشکل پیدا می کنم.
شاید خانم ها متوجه نشوند و یا شبیه این حس را در سنین دیگری از زندگی شان آنهم با کیفیتی متفاوت تجربه کرده باشند.ولی وقتی سنین نوجوانی یک پسر ایرانی در جامعه ی شهری را بررسی کنیم، شاید به مسائل زیادی برخورد کنیم.شما یک نوجوان 14 تا 16 ساله هستید.مناسبات مذهبی جامعه که در حاکمیت هم رسوخ کرده، مانعی بر سر راه ارضای نیازهای عاطفی و جنسی شما نسبت به جنس مخالف است.از سویی مناسبات فرهنگی بومی و شرایط اقتصادی خاص جامعه در مورد بر قراری رابطه ، باعث شده است که شما حتی در ارضای این حس از طریق راههای مثلا رسمی و سنتی (آنهم در یک جامعه ی پر تشریفات و سنتی مثل ایران) ناکام بمانید و این حس سالها با شماست.این در حالی است که اگر شما در بخش سنتی جهان یعنی شبه قاره ی هند و جنوب شرقی آسیا و عربستان و افغانستان و آفریقا بودید، شما می توانستید در همین سنین ازدواج کنید و اصلا نظام سنتی خانواده و جامعه شما را مجبور می کرد که در این سنین ازدواج کنید و یا اگر در دیگر نقاط نسبتا پیشرفته تر و سکولار جهان بودید، این حس را می توانستید به راحتی ارضا کنید و جامعه راههای مختلف ارضای حس جنسی که در این سنین در اوج خود قرار دارد را نمی بندد.ولی در ایران هر دو راه بسته است.طبعا یکی از عوامل کینه زای درونی یک جوان (که از طریق بمباران های رسانه های جهان مدرن که به هر حال از لایه های عظیم فیلتر در ایران می گذرد، تحریک شده) ، علیه حکومت مذهبی خود، ریشه در این وضعیت واماندگی جنسی دارد و این دقیقا همان وضعیت وخیم جنسی بخصوص در شهرهای بزرگ است.چون هر دو راهکار کاملا بسته است.راههایی مثل هزینه های سنگین تر فیلترینگ و بستن تمام شاهراه های تحریک، هم بی نتیجه و پر از هزینه است و این مسئله خود موجب رشد واماندگی در میان طیف به شدت متدین و همین طور ولایت مداران کشور شده است…
سازمان ملی جوانان که زیر نظر دولت و فرد مورد اعتماد رئیس جمهور (مهرداد بذرپاش) قرار دارد، در حال تدارک برنامه های زیادی برای توسعه ی فرهنگ سنتی ارضای جنسی است. برنامه و سیاستی که خود آقای یامین پور در بخش آخر مقاله ی خود به آن پرداخته است.(ازدواج موقت و صیغه و … ) و شاید هم وام های سنگین و با بهره ی ازدواج … راههایی که در بین طبقه ی شهرنشین خواهان چندانی ندارد و هزینه بر است.ضمن اینکه در این ساختار، زن تا یک شی جنسی شرعی نزول پیدا می کند و ازدواج ایرانی ، در سطح همان قراردادهای مالی خنده دار مثل مهریه و مراسم ازدواج تشریفاتی باقی می ماند.راه من این است که آقایان کمی جامعه شناسانه تر و تجربی تر و سکولار تر فکر کنند
و چون طبیعتا نمی توانند اینگونه فکر کنند، دقیقا از نظر ما لایق این نفوذ و مقام و قدرت نیستند !


شما در پست قبلی به هیچ وجه استدلال تاریخی نداشتید بلکه فقط اظهار نظر شخصیتون بود مثلا نوشته بودید امام خمینی اینگونه بوده است یا جمهوری اسلامی اینگونه است بدون ذکر هیچگونه سندی .اما حرفی از تاریخ به میان نیامده بود که من هم تاریخی پست شما رو نقد کنم کمااینکه د ر تاریخ حرف هایی برای گفتن دارم.مثل این پست جدیدتون که باز هم به بافتن پرداخته اید.البته بافتن هم نوعی سبک نویسندگی است.اگر مایل به بحث تاریخ هستید و داعیه ی اشراف به تاریخ را دارید تاریخی و بنا بر سند بنویسید تا من هم تاریخی نقد کنم.
برای بافتن نیاز به اطلاعات غلط تاریخی است
پس من برای بافتن اظهار نظر تاریخی کردم و پست قبل تقریبا تاریخی بوده است
خنده دار ترین بخش صحبت های شما این است که این پست من
«که تحلیلی اجتماعی است» ، را هم بافته خطاب می کند
بدون اینکه از آن اطلاعات درست داشته باشید
گوش خود را میگیرید و چشم هایتان را محکم می بندید و فریاد می زنید که در حال «بافتن» هستم!
بر مبنای یک سری اظهارات ثبت شده از طرف مقابل و بیان یک
شرح حال از جامعه یک نتیجه ساده گرفته شده است
منتهی شما که به دنبال حق نیستید. می خواهید بگویید فقط من
غلط می گویم چون سکولارم!
پس باز هم مطالب شما از درجه ی اعتبار ساقط است
اگر درست منظورت را فهمیده باشم داری می گی این مجری ریشه اعتراضات را در ناکامی های جنسی جوانان می بیند. و تو این بخش را تایید می کنی.
ازدواج موقت و صیغه هم که مورد قبول علمای اسلامی ست. من متوجه نشدم. مشکل شما چیست. هزینه ازدواج؟ هزینه صیغه؟ و راه حل شما؟ ارضای جنسی با قیمت ارزان؟ احتمالا چون پسر نیستم نمی تونم در این باره مشکل شما را درک کنم.
نه …
تفاوت من با یامین پور این هست که اون فکر می کنه اعتراضات به انتخابات صرفا در یکسری جوون خلاصه میشه که کمبود جنسی دارند
ولی من مدعی ام که این بینش رادیکال صرفا فقط در مورد مخالفت های درونی با کل حکومت دینی وجود داره
یعنی این ناکامی جنسی و این وضع فجیع جنسیتی که شرح اش دادم یکی از دلایل زیربنایی نقد حکومت دینی توسط جوانان از ابتدای گام نهادن در حوزه ی سیاست هست
عجب ولی خوب بازم خوبه نگفته دشمن فرضی گفته مشکل جنسی اینو میشه کاریش کرد ولی دشمن فرضییو نه
باید دید خود این آقا با دختر و پپسرش چه رفتاری میکنه خصوصأ دخترش
اما بحثت به نظر من کاملأ منطقی بود .
اینکه چرا این جریانات به شهرستان ها دیرتر میرسه را بگذاریم کنار اینکه زمان انفلاب 31 سال پیش هم تهرانی ها و اصفهانی ها و تبریزی ها شور بیشتری داشتند پس با یه نکاه میشه گفت اگه الان این قشر اشتیاه فکر می کنه که بر چه استدلالی 31 سال پیش اشتباه نمی کرد ؟
پر بیراه نیست که بگیم ما تنها وسیله ای هستیم که آقایون توی دنیا با ما پز بدند نه اینکه بخواهند به نیازهای ما فکر کنند به قول دکتر 20000 مقاله توی این 4 سال دستاورد دولت»!!!!» بوده !!!!نوشته شده اگر فرض کنیم که این عدد درست باشد باید دید آیا بیست درصد آنها الان در ایران موندند .
یا نه طبق معمول کبک سرش زیر برف است و مثل حضرت آقای مجری از یه علتی هر نتیجه ای دلش بخواد می گیره ….
راستی فامیل من کاویانیه
مائده کاویانی
شرمنده از بی حواسی ماست دیگه
D:
من محصور آدما و بحثها نیستم ! اما نمیخوام چیزی رو بدون استدلال و اثبات شده بگم که همینطور جوابی بگیریم ! البته منظورم جواب آقا سعید بود نه حرف شما بود درمورد حرفاتون دوست دارم بحث کنم اما تو وبلاگ خودم اگه دوست داشتید بیایید اونجا
پست طولانی هست وقت ندارم بخونم الان ولی به نظر جالب میاد
برای بافتن نیاز به اطلاعات غلط تاریخی است؟دوست عزیز اگر نوشته بر پایه ی هرگونه اطلاعاتی چه درست و چه غلط باشه که دیگه اسمش بافتن نیست.وقتی عقیده ای بر پایه ی اطلاعات تاریخی غلط باشه اون عقیده دچار اشتباه تاریخی یا ضعف ادراک تاریخی شده.بافتن نوعی از عقیده است که بر پایه ی خلاء بنا شده.یعنی هیچ پایه و اساس استدلالی یا تاریخی نداره و فقط اظهار نظر شخصی بر پایه ی هیچه.دقیقا مثل نوشته های شما.البته خدای نکرده حمل بر جسارت نشه.واقعا در این مقاله بر مبنای یک سری اظهارات ثبت شده از طرف مقابل و بیان یک
شرح حال از جامعه یک نتیجه ساده گرفته شده است؟واقعا شرح حال شما از جامعه هیچ تجانسی با جامعه ی حقیق ایرانی اسلامی ما داره؟واقعا این مقاله یک تحلیلی اجتماعی است؟بر مبنای کدام جامعه؟آیا شما فهمی راجع به جامعه ی مادارید؟واقعا بعید میدونم.شما واقعا سکولارید؟نوشته های شما بیش از همه نقش نخنمای لائیسیته رو به تصویر می کشه .در هر صورت مقداری فکر کنید و در نوشتن به قول خودتون تحلیل اجتماعی سعی کنید اول از اجتماع فهم درستی داشه باشید.
«بافتن نوعی از عقیده است که بر پایه ی خلاء بنا شده.یعنی هیچ پایه و اساس استدلالی یا تاریخی نداره»
«وقتی عقیده ای بر پایه ی اطلاعات تاریخی غلط باشه اون عقیده دچار اشتباه تاریخی یا ضعف ادراک تاریخی شده»
«برای بافتن نیاز به اطلاعات غلط تاریخی است؟» (استفهام انکاری)
نیاز نیست من تناقض های همین سه جمله رو بیرون بکشم که
نشون دهنده ی واقعیت است!
در ضمن مسئله ی مهمی که وجود داره این هست که شما نمی دونید که لائیسیته ترجمه ی فرانسوی سکولاریسم هست ، یعنی شما هم اشتباهات مردم کوچه بازار را کرده اید و فکر کردید که چون فرانسه کمی سکولاریسم را دیکتاتوری موآبانه تر اجرا می کند، پس حتما چیزی به نام لائیسیته دارد که از سکولاریسم تند تر است.
در صورتی که سکولار و لائیک هر دو در لغت و اصطلاح به معنایی
«این دنیایی» هستند
مسئله ی آخری که تناقض حرف های شما رو بیرون می کشه این هست که فرمودید:»برای بافتن نیاز به اطلاعات غلط تاریخی است؟» (استفهام انکاری) و مدعی شدید که برای بافتن لزوما نباید اطلاعات غلط در مورد حوادث و رویدادهای حال حاضر و یا رویدادهای تاریخی داد و اون رو نسبت دادید به عقاید شخصی و سلیقه ای یک نفر در تحلیل اش…
در صورتی که شما فرمودید:
«واقعا شرح حال شما از جامعه هیچ تجانسی با جامعه ی حقیق ایرانی اسلامی ما داره؟»
یعنی باز هم مسئله ی اطلاعات را مطرح کردید و اگر اطلاعات من رو تایید می کردید، مجبور بودید نتایج من هم بپذیرید
جدا از گاف های این چنینی
شما گویا در همین ایران اسلامی زندگی نمی کنید و یا اصلا با نسل جوان متولد میانه ی دهه شصت به بعد و مخصوصا اواخر دهه شصت آشنایی خاصی ندارید. مخصوصا در جوامع شهری بزرگ
قضیه به حدی واضح است که شما می توانید ماهی یک بار یک مطلب از یک دوست ارزشی معتقد به ایران اسلامی! را پیدا کنید که در این زمینه آه و ناله داشته است …
پس باز هم نقد شما از درجه ی اعتبار ساقط است
سلام
ممنون از توصیفیتون از من
خیلی هم اینطوری نیست البته ولی تا حدی درست بود
احساساتی نیستم
مذهبی هم نچندان
یه نشون احساساتی و مذهبی نبودنم اینه که دوستای نزدیکم یا آتئیست هستند یا تئیست
ملی گرا و وطن دوست
نمیدونم بیشتر دنبال نتیجه هستم
انگیزه نیاز دارم
و هدف
اما پزشکی میخونم
دیدگاهم به همه چیز دیدگاه یه زیست شناس هست
لیبرال و اصلاحاتی
اگه به معنی سخاوت باشه و تحول گرا درسته
فعلا وقت ندارم درمورد مطالبتون چیزی بنویسم
ببخشید
پس تا حدودی درست تشخیص دادم
البته توجه داشته باش که بین مذهبی و اسلامیست (این موجوداتی که به سرمون حاکمند)
تفاوت خیلی شایانی وجود داره
منم تا حدی موافق این پستم
البته باید بگم که تا حدی هم حق با ما سبزهاست
چون واقعا اینا وقتی کم میارن
وقتی نمیتونن خودشون رو توجیه کنن انگیزه چنین تحلیل های به وجود میاد
اما از این طرف هم قاعدتا باید یه انگیزه ای باشه که سبزها رو وارد حیطه تفکر و بحث میکنه
فقط این انگیزه نیست
سرگرمی نداریم که مربوط به حکومته
آینده مالی نداریم که مروبط به حکومته
استقلال فکری نباید داشته باشیم که خواست حکومته
اینا بیشتر از انگیزه جنسی هست
حداقل برای من اینطور بوده
Khoda rahmatesh kone froyd ham engar ye hamchin chizaii gofte bood, .albate ke risheye hameye masae’le ma sex ast ,sex.
اتفاقا می خواستم قبل از این عنوان، عنوان فرویدیسم از جنس یامین پور رو بگذارم… ولی دیدم مطلب زیاد علمی میشه خواننده ها حوصله پیدا نمی کنند…
درسته بین مذهب گرایی و اسلام گرایی فرق داره اما به نظرم مذهبی چندان نیستم چون معمولا سنتی و مرسوم به پدیده ها فکر نمیکنم
اما در کل درست بود دیدگاهتون
به نظر من سرکوب شدن غرایز جنسی یکی از علل روانی ای است که موجب اعتراضات شد.عوامل روانی بسیاری دیگر که ریشه در نوع مذهب حاکم بر جامعه دارد نیز سبب ساز این نوع اعتراضات شده است بنده با شما مواقم که سرکوب نیازهای جنسی یکی از دستاویزهای نقد حکومت دینی از سوی جوانان شده اما عوامل دیگری نظیر یک نوع بردگی و بندگی خواهی در دین و نابود کردن ماهیت یک انسان آزاد آنگونه که در نظریات نیچه در نقد مذهب مسیح می بینیم و…هم در این نارضایتی ها جای میگیرند.
نقش سرکوب های جنسیتی در دیدگاه های سیاسی مردم ما فقط به اینجا ختم نمیشه… مثلا» نفرت جوانان ما از کشورهای عربی و حتی مردم مظلوم فلسطین کاملا» با مفهوم «انتقال» فرویدی قابل تحلیل هست. بدین شکل که سرکوب جنسی موجب نفرت از «خود» و انتقال این نفرت به عامل و پیش شرط های عامل یعنی حکومت ،اسلام، عرب و …می شود… اسلامیست های افراطی ازین تحلیل های شبه روشنفکری زیاد استفاده می کنند. مثلا» راجع به جنگ رسانه ای بسیار از نظراتشان درست است از لغت های ایدئولوژی و فرویدیسم استفده می کنند اما به علت غرغره! کردن صرف این نظرات و ناهماهنگی شان با ساختارهای دینی خود مظهر تحجر و عقب ماندگی هستند. دقیقا» تمام شرایط تاریخی ،میزان بازشدن فضای ایدئولوژیک. نا هماهنگی رشد اقتصادی و بحران آن ، عدم مشروعیت گسترده و آشنایی با مفاهیم نوین فلسفه سیاسی غرب نشان دهنده سیر نزولی ایدئولوژی اسلامیبست. این حکومت رفتنیست. شک نکنید
مسئله رفتنش نیست
مسئله نوع رفتن اش هست که من با خیلی ها اختلاف دارم
به نظر خیلی ها مردم این ساختار رو می رانند
در صورتی که من کاملا بر خلاف اونها معتقدم اینها مثل
شوروی خودشون می روند واصلا اگر خودشون نروند،وضعیت اجتماعی
جامعه ی ایران و وابستگی شدیدش به مذهب، یک وضعیت
هرج و مرج شدید اجتماعی-اخلاقی-سیاسی رو به همراه میاره
به نظرم اینها به جایی می رسند که خودشون استعفا بدهند
و بروند… باید ببینیم طیف ایدئولوژیک حاکم تا چه حد می تونه
فرصت طلبان دارای عقلانیت رو غربال بکنه و دور خودش رو از
امثال لاریجانی و هاشمی و قالیباف و توکلی و مطهری و …
خالی بکنه…اصلاحات که مرد. مرگ اینها هم در رادیکال کردن
اینها خیلی مهمه
اینها باید خودشون سرشون به سنگ بخوره و بفهمند که زمینه سازی برای ظهور و حاکم کردن ارزش هاشون بر کل جهان و مدیریت جهان و… که بهش معتقدند ، سرابی بیش نیست.
چون دقیقا اینها بر خلاف شایعات عوام، اصلا مسائل مادی براشون مطرح نیست، راحت میشه اونها رو به سرنوشت ژاپنی های فاشیست در آخر جنگ جهانی و کمونیست های رادیکال آخر جنگ سرد و سرخوردگی از رویاهاشون رسوند. من عمیقا به چنین تکرار تاریخی در مورد ایران اعتقاد دارم
اول از همه عذر می خوام چون کامنتی که می گذارم بسیار طولانی خواهد شد. سعی می کنم کامنتی هم راجع به فلسفه ی معاد در اسلام و دلیل مخالفت های مارکسیسم با اون بگذارم ولی فعلآ فقط به ماهیت حکومت اسلامی می پردازم. ذهنتون رو از هرگونه پیش داوری خالی کنید.
اصولآ و ادیان الهی (و نه فقط اسلام؛ هر دین الهی) برای انسان فرستاده شده. دلیل فرستاده شدن دین، صرف انسان است. حال چرا این دین برای حیوانات فرستاده نشده؟ چون انسان دارای دو ویژگی بارز و ذاتی است که او را از حیواناتی چون خوک، مجزا می کند. عقل و اختیار. یعنی انسان خودش فکر می کند، تصمیم می گیرد و بدون دخالت هیچ کس دیگری، خودش راهش را انتخاب می کند و پیش می رود. این دو ویژگی در مجموع، “آزادی” نامیده می شود. پس عقل + اختیار = آزادی
پس تعریف عمومی (و نه کامل) انسان، حیوان آزاد است. ( استادی داشتیم که به ما می گفت یک تعریف کلی از انسان بدهید. ما می گفتیم حیوان آزاد! بهش برمی خورد که این تعریف خیلی زشت است! یعنی چی حیوان؟!! یکی از صدا و سیما آمد با شما مصاحبه کرد، باز هم می گویی حیوان؟ این آقا دچار خوش بینی انسانی شده بود! درستش هم همین است که ماده ی اولیه ی انسان، زشت است. فلسفه ی خلقت انسان از آب و خاک یا همان گل که در ادیان بدان اشاره شده، به پست بودن انسان اشاره ندارد! اصلآ اینچنین معنایی نمی دهد! بلکه ماده ی اولیه ی وجودش که گل باشد، او را در اصلیت موجودی لجن مانند کرده! به چه معنا؟ خاصیت لجن این است که وقتی رودخانه در حال حرکت باشد، او ثابت و راکد می ماند و ته نشین می شود. در واقع می توانیم این طور بگوییم که لجن، نماد رکود و جمود است. وقتی هم که آب گذشت، این لجن سفت می شود و به سختی سفال! همین است که من می گویم جنس اول انسان، از لجن و به سختی سفال است و تمایل به ماندن دارد. تمایل به حرکت و کمال به دلیل قسمت دوم تعریف انسان است که همان آزادی است. آزادی است که انسان را انسان می کند و از ماندن نجات می دهد. البته وقتی می گوییم آزادی یعنی عقل و اختیار بدین معنا نیست که فقط دیگران بگذارند تو آزادانه فکر کنی و انتخاب کنی. گاهی اوقات این زوال آزادی به دست خود انسان است. حتی اگر محیط هم کاملآ مناسب باشد. یعنی خود فرد توانایی تفکر آزاد را از خودش بگیرد. خشکه مذهبی ها نماد این دسته از افرادند که اجازه ی و جرات تفکر خارج از عقایدشان را به خود نمی دهند. پس یک عامل درونی در این افراد آزادی را مانع می شود. در نتیجه این ها با این که فکر می کنند با عقاید خود انسان کامل شده اند، در واقع از انسانیت دور شده و به لجن کامل شبیه شده اند. این تفاوت اصلی یک روشنفکر و یک عالم بزرگ دینی است. اولی انسان است و دومی خوک! لجن! این که می گویم لجن برای این است که قرآن هم عینآ گفته لجن! نمی خواهم از بحث دور شوم ولی تفاوت اسلام با صوفیه ( اسلام آخوندی) در همین است. صوفیه این سفال را می شکند تا به پرواز درآید. اسلام یاد می دهد چگونه این سفال هم نه به عنوان یک فرع، بلکه به عنوان اصل حرکت و دینامیک به پرواز درآید.)
پس دلیل فرستاده شدن دین برای انسان، آزادی اوست. حالا این دین و احکامش فقط و فقط در صورتی “معنی پیدا می کند” که انسان، آزادی اش را از دست نداده باشد (چه توسط عوامل درونی و چه بیرونی) این طور هم می توانیم بگوییم که آزادی (انسان) پایی و اساس اصول دین است مثل امامت و عدالت و … و از تمام این ها برتر است و اساس این هاست. چه، زمانی که آزادی انسان نباشد، تمام این اعتقاد به احکام و عقاید و معنویت و عدل و … همه می شود کشک!!! چون دیگر بدون آزادی، طرف حساب دین، انسان نیست و حیوان است و دین برای حیوانات نیامده و دین برای حیوانات، دین یعنی همان کشک.
در این جا آزادی را معنا می کنم. معنای آزادی و آزادی مطلق را می گویم و توضیح می دهم چگونه به هم ارتباط پیدا می کنند.
آزادی: یعنی من عقیده ای داشته باشم و به آن عمل کنم. تو هم عقیده ای داشته باشی و به آن عمل کنی. به شرطی که ما حق تجاوز به حریم هم و تحمیل افکار خود بر هم را نداشته باشیم.
آزادی مطلق: همان تعریف آزادی. فقط من و تو در این جا حق تجاوز به حریم هم و پایمال نمودن حقوق یکدیگر و تحمیل عقاید خود بر هم را داشته باشیم.
اگر کمی در این دو تعریف دقیق شوی می بینی که آزادی مطلق – بر خلاف آنچه به ما فهمانده اند – به هیچ وجه به معنای پیش روی در آزادی نیست. بیایید در آزادی زیاده روی کنیم ببینیم نتیجه اش آزادی مطلق می شود یا خیر. نقطه چین ها را عین تعریف جایگذاری کنید.
1.من خیلی عقیده ای داشته باشم و ………..تو هم خیلی زیاد عقیده ای داشته باشی و ………
2……… و زیاد به آن عمل کنم ……… و زیاد به آن عمل کنی ………
3……………………………… خیلی زیاد اجازه ی تجاوز به حریم هم را نداشته باشیم!!! (خیلی نداشته باشیم!!!)
ببینید چه مسخره می شود! ترکیب این ها را هم امتحان کنید! به ما فهمانده اند آزادی مثل جاده ای صاف است که در جایی از آن (که یک سری دیگر برایمان تعیین می کنند!) یک بلوکی هست که از آن بلوک به بعد می شود آزادی مطلق! هر دو هم راستای همند یکی جلوتر و یکی عقب تر!! در حالی که اگر توجه کنید، آزادی مطلق معنایی دقیقآ عکس آزادی می دهد. به معنای زیاد آزاد بودن نیست، به معنای ضد آزاد بودن است! چون بحث تحمیل و تجاوز پیش می آید. پس اگر آزادی در سمت مثبت محور است، آزادی مطلق در جهت منفی. پس بین افراط و زیادی بودن تفاوت هست. برای مثال ما غذا می خوریم تا زنده بمانیم. یکی ممکن است زیاد غذا بخورد تا زنده بماند. این زیاد مصرف کردن به معنای افراط در مصرف کردن نیست ( آنگونه که به ما فهمانده اند.) بلکه دقیقآ معنای عکس مصرف کردن (برای بقا) می دهد. چون دیگر می شود نفی بقا! افراط به معنای زیاده روی نیست. به معنای دور زدن و بازگشت است.
امروزه می بینیم آزادی انسان که پایه ی احکام الهی است را در چهارچوب و در حصار احکام دین تعریف می کنند. این دقیقآ معنای رنسانس اروپا را می دهد. مسیحیت دین خیلی خوبی بود ولی چون آزادی اندیشه و عمل را در خود حبس کرد، شد ضد مسیحیت! آنتی مسیحیت! ( و نه خیلی مسیحیت!)
پس احکام اسلام هر اندازه هم که مفید باشند، اصلآ بهترین هم که باشند، اگر آزادی را در خود حبس کرد، نمی شود خیلی اسلامی! می شود آنتی اسلامی! به طور دقیق می شود ضد اسلامی! این که می گویم ضد “اسلام” به این دلیل است که تمام گفته هایم عین اندیشه ی اسلامی است! خداوند همواره در قرآن گفته: من فقط راه را نشانتان دادم، انتخاب راه با خودتان. تمام صحبت هایی که در مورد اساس بودن آزادی گفتم، عین تفکر اسلام است! همین یک آیه ی قرآن، باید پایه ی فکری جامعه ی اسلامی باشد که آزادی مردم را به هیچ دلیلی (هر چقدر هم که مقدس باشد) از او نگیرد چون انسان بدون اعتقاد به مقدسات باز هم انسان است ولی انسان بدون آزادی، حیوانی بیش نیست که مثل حیوانات بر اساس بخشنامه های تحمیلی رفتار می کند!خدا در اسلام انتخاب را بر عهده ی خود فرد گذاشته و او را از قبول هر تحمیلی مبرا دانسته و همین است که می گوییم اسلام، با یک نه به هرآن چه غیر خدایی است (هر چقدر هم محترم و قانونی!!) آغاز می شود.
نکته ی دیگر این که با یکی از دوستان بحث می کردم که گفت مسیحیت کاری کرد که اسلام هیچ گاه نکرد. گفتم چی؟ گفت مسیحست برده داری را ممنوع اعلام کرد و اسلام ممنوعش نکرد. این نکته بسیار جالب است که در اسلام، خداوند در قرآن همواره با انسان صحبت کرده. هیچ گاه با حکومت ها حرفی نزده! همواره طرف صحبتش انسان است. خدا هیچ گاه در قرآن و اسلام نگفته از این به بعد کسی حق ندارد برده داری کند! فقط و فقط رو به انسان گفته: ای انسان، برده نباش. ولی خوب اگر این قدر شعورت کم است که می خواهی برده باشی، خوب به درک برو برده باش!! ببینید خداوند هیچ گاه آزادی عمل انسان را در مورد اعمال ناپسند نمی گیرد. ( توجه داشته باشید گفتم آزادی را نمی گیرد. دقت کنید که سوء تفاهم نشود. شرط بزرگ آزادی هم این بود که تجاوز و تحمیلی در کار نباشد. قرآن انسان را آزاد گذاشته تا می تواند به خودش ظلم کند ولی اگر این ظلم، دامن دیگران را گرفت، به شدت برخورد می کند.)
بنابراین حکومت اسلامی به معنای حقیقی، حق تحمیل پوشش اسلامی به هر شکل را ندارد. چون اگر حتی یک نفر مسیحی هم در جامعه باشد یا هرکس که تفکرش از حجاب جداست، اجباری به حجاب نمی بیند و تحمیل حجاب، آزادی او را که اسلام به او بخشیده، از او می گیرد و می شود جامعه ی به ظاهر اسلامی و در باطن، ضد اسلامی.
البته تفاوتی که حکومت اسلامی با حکومت انسان محور یا اومانیسم دارد، این است که انسان محور نیست! اخلاق محور است. ( نه احکام محور) یعنی باید سعی کند انسان را متناسب با فرهنگ جامعه مثلا به دوری از دخانیات و مشروبات الکلی تشویق (نه تحمیل) کند. این می شود همان امر به معروف و نهی از منکر. این امر و نهی سه گانه ی آخوندها را اسلام حمایت نمی کند و مخالف آن است. فقط چندتا احمق بی شعور مثل صاحب جواهر و شیخ طوسی حمایت می کنند و از این ها منشا می گیرد! مرحله ی سومش (عملی) با توجه به مطالبی که در مورد آزادی انسان در اسلام گفتم کامل منتفی است. مرحله ی اول و دومش هم که نصیحت و طرد کردن باشد به زمان خودش اثر داشت. در فرهنگ و شعور امروزی منتفی است چون اثر ضد دارد. این علمای بزرگ شعورشان هنوز در حد اجدادشان است. زمانی که پدری می خواست کاری را بر فرزندش تحمیل کند، اول نصیحتش می کرد ( زشت ترین کار امروز در جامعه) و اگر گوش نمی داد در انباری زندانیش می کرد و اگر کارگر نبود، با شلاق سیاهش می کرد. اگر این ها هم کارگر نیفتاد، از آخوندها اجازه گرفته بود ذبحش کند!! ببینید اوج فاجعه را! می گویند پیامبر هم نصیحت می کرد و طرد می کرد! خوب درست است. من هم قبول دارم. اما این روش برای بستر فرهنگی اعراب بی شعور کارگر بود، نه برای امروز! پیامبر اگر آن روز به اعراب می گفت ناخن هایتان را بگیرید تا شیطان نرود زیرشان، دلیل ندارد چون پیامبر گفته در کتاب های پزشکی امروز دنیا هم این طور گفته شود!( اگر خواستید لزوم به روز بودن دین از نظر اسلام را هم توضیح می دهم.) این حکومت را ولایت فقیه می نامند. این معنا را نمی دهد که یکی بنشیند آن بالا و دستور دینی صادر کند! بلکه ولایت فقیه بدین معناست که حکومت به جز انسان در برابر خدا نیز مسئول است و باید اخلاق محور باشد ولی نباید انسان را به اخلاقیات مجبور کند. همین وبلاگ شما و کاری که شما می کنید هم امر به معروف و نمونه ای از ولایت فقیه است! یعنی چون یک سری آدم جاهل هستند دلیل ندارد از جهالت هم تعریفی بکنید تا آن ها خوششان آید. چون یک عده آخوند پرستند دلیلی نمی بینید از آخوندها هم تعریفی بکنید تا همه راضی باشند. پس نه فقط در برابر انسان ها بلکه در برابر وجدان خود مسئولید پس انسان ها را به دوری از جهل ( با کار فرهنگی و نه نصیحت) دعوت می کنید گرچه بعضی ها خوششان نیاید. البته باز هم می گویم شما حق ندارید جلوی اظهار نظر جاهلان را بگیرید و آن ها را به راه درست تحمیل کنید. انسان باید بتواند در هر صورت آزاد باشد. این تعریف کلی از حکومت اسلامی است. اگر سوالی بود در خدمتم.
به دلایلی که در پست قبلی ذیل کامنتت نوشتم…صحبت مون رو به اینجا انتقال دادم تا راحت تر در آخرین پست دنبال کنیم مطلب
رو و بقیه هم در جریان باشند:
1.اول اینکه من به مارکس اعتقاد راسخ ندارم و تنها برخی نظرات محدودش مورد تایید من هست و برخی از مشی هاش رو قبول دارم
در ضمن شما اول باید قبل از مذهب، خدا رو اثبات می کردید… ولی خب اشکال نداره… ما از مذهب شروع می کنیم
2. ما نظرمون بر این هست که انسان مذهب رو می سازه و نه مذهب و عوامل مذهبی و خدایان آن، انسان ها رو…
چون انسان از درجه ی شعور و تجربه ی بالاتری نسبت به حیوانات برخوردار هست و کنجکاوی اش بخاطر تکامل زبان و انتزاعات بیشتر از دیگر حیوانات است، از دنیای اطراف خود سوال می کند و اگر نتواند هستی را تبیین و تفسیر علمی کند و روابط مادی آن را متوجه نشود، طبیعتا برای مسائل اطراف خود علل ماورایی می سازد و افرادی که این علت ها را توضیح می دهند و برای زندگی انسان ها در گذشته های دور هنجار و باید و نباید و قوانین مخصوص زندگی کردن را مشخص می کردند، شخصیت های مذهبی و اولیای مذهبی و قدیسان و پیامبران و مصلحان اخلافی و کاهنان و … بودند
در چند هزار سال قبل که تراکنش مواد و بوجود آمدن کهکشان ها و همینطور تکامل داروین کشف نشده بود.پس ما دقیقا به آنها حق می دهیم که با توجه به میزان آگاهی های زمان خود به چنین مسائلی اشاره کرده باشند. ولی این ادعاها را لایق انسان امروزی نمیدانیم.ضمن اینکه حیوانات هم تا حدودی دارای عقل و احساس و کمی از شامپانزه ها دارای بخش ضعیفی شبیه سوپر اگو هستند و وجدان و احساسات تقریبا در آنها وجود دارد و آنها هم عقل و اختیار دارند… منتهی به دلیل عدم توانایی ابزار سازی و انباشت تجربه همیشه در همین حد تقریبا باقی می مانند… ولی با توجه به توانایی های خود حتی تا حدودی اختیار هم دارند
پس این مسئله ی آزادی شما نسبی است…
3.ادیان نوعی جهان بینی هستند. به این معنا که یک بخش هست و نیست دارند و یک بخش باید و نباید… یک نهاد تفسیرگر جهان دارند که مسائل جهان را رازگشایی می کند و یک بخش هم هست که بر مبنای آن راز گشایی ها و سنت به جای مانده از شخص مفسر جهان ، یکسری باید و نباید هایی را وضع می کند
حسن و قبح اینجا نقش بازی می کنم و اخلاق و سنن را شکل می دهد
در این بین آزادی آن چیزی تفسیر می شود که آن نهاد دین به رسمیت می شناسد و آن و حدودش و دلایل اش را تبیین می کند
پس اینکه مذهب یعنی آزادی ، من را به یاد آن جمله ی خلخالی
می اندازد که جمهوری اسلامی یعنی خدا !
4. در تعریف تان از آزادی سخنی از آیت الله مصباح یزدی به عنوان نماینده ی سنت گرایان و در مقابل اش سخنی از فیلسوفان پست مدرن در مورد این تعریف سنتی شما از آزادی را می آورم
البته عیننا نقل قول نمی کنم. درون مایه این است که شماوقتی نسبت به آزادی های دیگران و افکارشان نقش موثری نداشته باشید، آزادی های آنها، قطعا سعادت بشر که هدف آزادی بشر همین سعادت است را تحت شعاع قرار دهد. چون انسان ذاتا اجتماعی است، این نوع نگاه لیبرالیستی به آزادی که تنها آزادی دیگران محدود کننده آزادی باشد، کمی نادرست به نظر می رسد و طی این ساختار افراد اولا محصور و بنده و برده و تحت دیکتاتوری تفکر و نفس خود هستند و در ضمن شاید حوزه های آزادی دیگران طوری باشد که حلقه ی آزادی های شخصی به شکل قابل ملاحظه ای کاهش یابد و این مسئله در مسئله ی مالکیت خصوصی کلان که در غرب امروز وجود دارد، کاملا قابل مشاهده است.
در ضمن همه ی انسان ها در نظام اجتماعی و حتی لیبرال ترین آنها از طریق بافت رسانه ای و آموزشی و زیربنای اقتصادی، آزادی های یکدیگر را تعریف می کنند.پس اینجا این تعریف از آزادی اصالت خود را از دست می دهد و آزادی همچنان نسبی می شود
البته این به معنای پذیرفتن تز آزادی مطلق هم نیست
5.بیاییم کمی از مباحث نظری روی آزادی را با فاصله بنگریم و آن را از دریچه ی عینی و اجرایی ببینیم.
در ساختار اسلامی مورد نظر شما در حوزه ی سیاست قانون گذارانی وجود خواهند داشت و قطعا این برداشت لیبرال منشانه از مسائل اسلامی ، در قوانین اسلامی وجود نخواهد داشت.افرادی که بخاطر عدم اعتقاد به آن مجبورند در پازل اسلامی بازی کنند و هم اکنون نیز قانون تحمیل حجاب اجباری و امثال آن بازخورد همین نگاه است که این آزادی شما به وسیله ی قوانین فیلتر شده باید از کانال های مختلف بر مردم تحمیل شود
مسئله ی حکومت با اینکه خدای شما مثلا گفته من راه را نشان داده ام صلاح انسان دست اوست متفاوت است.اولا هر کس برداشت خاصی از این راهی که خدا نشان داده دارد و ثانیا در حکومت ها خدایی دخالت نمی کند و این شمای حاکم و تفکرات شما هستید و این مردم!
مگر اینکه معتقد به مشی آنارشیستی بدون ساختار ( و نه آنارشیسم سندیکایی ساختار مدار) باشید!
6.آیا استدلال طرفداران حجاب اجباری را شنیده اید.ادعای آنها در مورد ممنوعیت حجاب، ممنوعیت روابط آزاد جنسی و مصرف الکل این است که این مسائل اثر مستقیم بر کل جامعه دارد و جوان مسلمانی که در خیابان دختری بدون حجاب را می بیند، به حقوقش تجاوز شده است و این دقیقا مثل مسئله ی روزه خواری است.در صورتی که در زمان خود حکومت مسلمین هم چنین مسائلی با مجازات رو به رو بوده
مگر اینکه بگویید تا بحال هیچ حکومت اسلامی ای وجود نداشته است!
وگرنه این ظلمی که شما معرفی کردید در شرع اسلامی وجود دارد و رد آن ، رد هرگونه وجود حاکمیت دینی را در پی دارد و این به این معناست که شما حکومت معصومین را قبول نداشته باشید
7.به نظر من تلقی شما از حکومت و نوع آن کاملا غلط است.شما می گویید حکومت دینی واقعی تفاوت اش با حکومت دینی متعارف ، در این است که یک سری اصول اخلاقی را از درون فقه بیرون کشیده و صرفا مردم را به آن دعوت می کند.
این دقیقا مثل این است که در آمریکا و استرالیا و چین و کره شمالی و برزیل و … فردا اعلام شود که حکومت از این به بعد مردم را به عدم مصرف مواد مخدر دعوت می کند و پلیس مبارزه با مواد مخدر از فردا جمع می شود. بهتر است کمی متصل تر به زمین صحبت کنیم دوست عزیز…
8. در نگاه آقای شریعتی که مجلسی و صاحب لحوف و سید طاووس فلان طوری هستند و مفاتیح الجنان فلان طور است.شیخ طوسی و صاحب جواهر و صاحب سهای سته هم که ابله و کلاش اند.پس به نظر شما آیا بطور کلی چیزی از احکام و فقه می ماند؟
اسلام دینی اجتماعی است و با حاکم کردن ارزش های اجتماعی خود بر جوامع قوام یافته است.این حد بال و پر ریختن از مذهب به نظرم اسلام شما را به چیزی پایین تر از مسیحیت فعلی در انگلستان و فرانسه تنزل می دهد.
شما صحبتی از کاملا و سر تاپا به روز شدن و این دنیایی شدن دین می کنید…حال که مسائل دین تا این حد باید تا امروز به روز شود،چه را دین را با مصیبت به سمت امروز هول بدهیم.خودمان از اصول عقلی ای که قبول داریم مسائل را دنبال می کنیم.چه اشکالی دارد از نظر شما؟… مثل آن اردبیلی نباشیم که بجای کشیدن صندلی خود به سمت جلو،400 کیلو پیانو را کشید عقب!
9.با تعریف شما از ولایت فقیه دیگر ولایت فقیهی وجود ندارد.چون یک مسلمان لباس شخصی عادی هم نزد خود علاوه بر مردم ، نزد خدای خود هم پاسخ گو هست و این امر فقط در مورد حکومت نیست.چه اینکه یک کارگر شهرداری و یک فروشنده و یک تاجر و پزشک و … که متدین باشد هم چنین مسئله ای برایش صادق است.
پس ولایت فقیهی نمی ماند.غیر از اینکه حاکم فردی معتقد به شریعت شما باشد و ولایت فقیه بر طبق نظر شما بی معنا می شود
10.صحبت خوبی بود… فقط اگر خلاصه نویسی را بیشتر سرلوحه قرار دهیم… موفق باشید
توهمات بزرگان دین
این گزاره که «این ها رفتنی هستند» برای ما نتایج مهمی داره…مهمترین نکته لزوم آماده کردن شرایط برای دور شدن از هرج و مرج است…من با شما موافقم. این ها رفتنی اند به علت رشد ناگزیر نیروهای مولد ! اگر اینقدر کلاسیک صحبت نکنیم به این علت که نیروهای تاریخ این ها رو نابود می کنه. در واقع حکومت ها در دوران گذار اولا» : در نبود مشروعیت به نیروی امنیتی و دوما» : به کنترل نیروهای معترض به کمک نیروی مادی (مثلا» عامل نفت نقش اساسی در بی نتیجه بودن اعتصابات کارگری دارد. چرا که دولت صاحب نفت دستگاه بروکراتیک عریض و طویلی می سازد و مردم را جذب در ساختار اداری می کند) و سوما» اعتماد به نفس!!! احتیاج دارند. حکومتی که به ته دیگ خورده در صورت داشتن امید و اعتماد عمر بیشتری خواهد داشت… دقت کنیم که اتحمدی نژاد عامل امید و چهره بت شکن اسلامیست ها هست… مکن فکر می کنم این آخرین تیری بود که رها شد و باید منتظر شکستنش به طور کامل شد.
آخه برادر من به من که دیگه معنی اصطلاحاترو نگو.من رشتیه دانشگاهیم اینه.یا اشتاد های من خیلی بی سواد بودن(که خیلی بعید می دونم)یا مشکل از شماست.سکولاریسم گونه ای از تفکر که در اون دین نفی نمیشه و هیچ حمله ای به دین نمیشه فقط دایره ی نفوذ دین محدود میشه.ولی لائیسیم دین رو کاملا نفی می کنه و مستقیم به دین حمله می کنه.مثلا حکومت ترکیه خصوصا د ر زمان آتاتورک یه حکومت لاییک بود یعنی دین تدین به نوعی جرم محسوب می شد.این شیوه ی حکومت خیلی متفاوت به حکومت هاب لیبرال که سکولار اند و موافق جدایی دین از سیاست.شما گفته های من رو پشت سر هم ردیف کردید و گفتید دچار تناقض شده من هر چه گشتم تناقضی پیدا نکردم.بهتره بیشتر در خوندن دقت کنید.من گفتم “وقتی عقیده ای بر پایه ی اطلاعات تاریخی غلط باشه اون عقیده دچار اشتباه تاریخی یا ضعف ادراک تاریخی شده”.اما نگفتم نوشته ی شما اینچنین.
بلکه گفتم نوشته ی شما اصلا بر پایه ی اطلاعاتی نیست.بر پایه ی هیچه.بعد گفتم اگر نوشته ای مبتلا به موضوع اول باشه نوشته دچار اشتباه تاریخی شده اگر د موضوع دوم باشه مثل نوشته ی شما نوعی بافتن.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%AA%D9%87
این از معنای لائیسیته
در انقلاب فرانسه یکی از شعارها
equalite-laeosite-liberasion بوده…
و هنوز هم برخی گروههای چپ دانشجویی هنوز این شعارشونه
آزادی-برابری-سکولاریسم
اینجایی که آدرس دادم آخر سر ریشه شناسی فرانسوی هم کرده لغتو
در اونجا هم معنای این دنیایی کردن به میان آمده
در هر صورت این تلقی اشتباه از لائیسیته بخاطر این هست
که فرانسه متاسفانه دارای سیاست های تند و دولتی زده ی شدید
در مورد سکولاریسم هست و بخاطر همین برخی بین سکولاریسم فرانسوی
و دیگر سکولاریسم های حاکم بر جهان با حائلی به نام لائیسیته
تفاوت قرار نهادند که یکسری مسائل را بوجود آورده
ترکیه هم بخاطر همین شبیه به فرانسه بودن و تندروی بیشتر، توسط تحلیل گران سیاسی اجتماعی درون حلقه سکولاریسم فرانسوی
قرار گرفته است
مثلا من تو اسکایپ فرندز خودم یک ایرلندی رو می شناختم که می گفتم من سکولارم… ولی بعدا متوجه شدم که منظورش دقیقا نداشتن اعتقاد مذهبی بوده است
در ضمن آخر سر نوشته ی من این چنین هست یا نه؟شما میگید نوشته ی شما این چنین نیست.خب چگونه است؟مگر شما من را بافنده نخواندید و ویژگی های بافتن را بیان نکردید؟
تو این وضعیت چطور شما به این رسیدی که جملاتتون تناقض نداشت؟
این برپایه ی هیچ هست هم مسئله ی باحالی هست
این جا دو سه نفر از دوستان طرفدار ولایت و نظام و … نقد من
رو تایید کردند و فقط از شیوه های حل سنتی (صیغه و … ) دفاع کرده اند…اینکه شما این رو فرض گذاشته باشی که این نوشته متصل به نوشته ی قبل باشه رو هم الان بعد از این همه صحبت شنیدم
در صورتی که قبلا بهتون گفته بودم که فاز این دو پست جداست
پس باز هم نشون داده شد که این اتهام بافتن شما به من بی اساسه
در ضمن لائیسیسم ترکیب دو كلمه لاتینی (laos) به معنای مردم و (lacus) به معنای عامه مردم است.
و معنای این دنیایی یا غیر معنوی رو مثل سکولاریسم نمیده
دوست عزیز با سلام
با تشکر از جوابتان به کامنتم باید به عرض برسانم من در حال حاضر در وبلاگ گذر زمان که آدرسش را برایتان گذاشته ام کماکان در دسترس هستم.
موفق باشید.
با عرض سلام
1- خیلی بعید میدونم که یامین پور علل ایجاد این اعتراضات رو تنها و تنها این نوع مسایل جنسی بدونه
2- این اعتراضات مسلما علل متعددی دارد و مسلما یکی از علل همین موردی بود که یامین پور بهش اشاره کرد
3- البته میشه گفت (از این حرفم خیلی دفاع نمیکنم چون سندش فقط مشاهدات خودمه) تو قشر جوان و نوجوان این علت نقش بسزایی در ایجاد نارضایتی داشته است و همانطور که خود یامین پور هم اشاره کرده اغلب این قشر نوجوان و جوان از مسایل سیاسی روز اطلاع خاصی ندارند و اصولا دغدغه ایشان بیشتر به محدود بودن برخی تفریحات و آزادی هایی که مستقیم یا غیر مستقیم به مسایل جنسی مرتبط است مربوط میشود
4- بله این انتقاد کاملا وارد است که در این 31 سال جمهوری اسلامی نتوانسته راهکار مناسبی برای کنترل حس جنسی جوانن بیابد و متاسفانه گاها به جای انجام کار فرهنگی و اصولی به سرکوب این حس پرداخته است
5- برخلاف شما که قوانین دینی را مربوط به زمان خاصی میدونید بنده معتقدم دستورات اسلامی بهترین راه برای رستگاری هستند فلذا با راهکارهای دینی موافقم اما فراموش نکنیم که بحث هایی مثل صیغه فقط یک حلقه از زنجیره فعالیتهاییست که میتواند به شکل سالم قوای جنسی و شهوانی را هدایت و کنترل کند و امیدوارم مسئولین این امر حتی یک حلقه را هم فراموش نکنند چراکه حتی در صورت حضور همه حلقه هاست که خاصیت کشش یک زنجیر حفظ میشود
سر بلند باشید
مسئله ای که در مورد 5 اشاره کردید رو به سمت مسائل دینی نمی برم سعید جان
روی همین مسئله ی صیغه و راه حل های سنتی می گردیم
خب شما فرض کن چند پسر شهوت طلب از این راه به ارضای حس جنسی
رسیده باشند…!
خب شما باید این وسط خانم هایی که به عقد موقت اینها در اومدند رو آدم حساب بکنی!
چند درصد از این صیغه ها می تونه به ازدواج دائم ختم بشه
می دونی چه مشکلات روحی ای بعد از اتمام قضیه عقد موقت و پایانش دچار دو طرف (مخصوصا دختر میشه؟)
اصلا می دونی چه مسئله ی اقتصادی ای از توش بیرون میاد
بگذار باز هم برات نقد غرب بکنم
همین رابطه های جنسی زیر 19 سال چرا الان دارند در بعضی کشورهای اجتماعی نگر تر جلوش رو می گیرند؟
چون وابستگی ایجاد می کنه…چندین فیلم داستانی و مستند در مورد این مسائل ساخته شده…
بگذار که یه کم از خودتون دفاع کنم اصلا
الان به شدت با مسئله ی دیدن تصاویر پورنو برای زیر 19 سال
در کل همین جهان غرب مبارزه میشه…حتی توسط سکولارترین سیستم ها
به بازخورد جنسی-بهداشتی-اقتصادی-خانوادگی و اجتماعی اش فکر کردی؟اونجایی که من از کشورهای سنی نشین سنتی و یا کاتولیک نشین سنتی صحبت کردم،قضیه مربوط به ازدواج کامل بود که باز هم یکسری ضعف هایی رو داره… ولی این روش هایی که الان رفقاتون دارند دنبال اش می کنند که دیگه فاجعه هست
برادر عزیز
چطور میشود که وقتی از یک جوانی که شهوتش قلیان کرده صحبت میکنیم و میخواهیم به طریقی (صیغه) این حس را کنترل کنیم با عباراتی مثل » جوان شهوتران » از سوی شما مواجه میشویم و حال اگر مثل این 30 سال گذشته هیچ راه حلی برای حل این مشکل پیشنهاد ندهیم و فقط به سرکوب این حس بپردازیم همان جوان شهوتران به ناگهان در ادبیات شماها تبدیل میشه به یک جوان معصوم که بالاخره باید فکری به حال این غریزه خدادادیش بکنیم و هزار و یک دلیل موجه و غیر موجه از قبیل بالا رفتن سن ازدواج و عدم تمکین مالی جوانان و … را ردیف میکنید؟ بالاخره این جوان مذکور یک شهوتران است یا یک جوان ساده و مظلوم که با غول بی شاخ و دمی به نام غریزه جنسی دست به گریبان است؟
این را عرض کردم که بگویم بهتر است در ادبیاتمان به طور غیر مستقیم جای خوبی و بدی را جا به جا نکنیم
و جالب تر اینجاست که اگر دختر و پسری بدون صیغه با هم باشند و س ک س داشته باشند از دیدگاه برخی روشنفکران هیچ اشکالی بر ایشان مترتب نیست اما اگر احیانا صیغه بخوانند ان پسر مصداق بارز یک فرد شهوتران است و آن دختر مصداق موجودی ظریف و نحیف و ستم دیده میشود و این از عجایب این نوع نگاه برخی روشنفکران (بخوانید روشنفکر نما) است.
اما امروز کیست که نداند چه روابطی بین نوجوانان ما (بخصوص در تهران) برقرار است ؟
آیا این ارتباطات اغلب به ازدواج میانجامد که حال بیم ان داریم که با رواج بحث صیغه این روابط از رسیدن به ازدواج باز بمانند؟!
همانطور که میدانیم صیغه مدت دارد و کسی که بخواهد از طریق مذهب عمل کند باید شرایط ان را رعایت کند مثلا باید مهریه تعیین شود . مثلا پسر موظف به پرداخت نفقه میشود. مثلا دختر بعد از جدایی (چنانچه همبستری صورت گرفته باشد) موظف به رعایت زمان عده است . که البته مدت صیغه و مهریه و نفقه بستگی به توافق طرفین دارد
از طرفی بسیاری از روابط امروزه نوجوانان لزوما به س کس نمیانجامد بلکه تنها به دلیل ارضا شدن حس عاطفی است که به ارتباط با جنس مخالف روی میاورند و پر واضح است که با اجرای فرمان خداوند متعال این ارتباطات هدفمند تر شده و صداقت بیشتری در این نوع ارتباط جاری خواهد شد چرا که دختری که به صیغه تن میدهد نمیتواند هم زمان با 10 پسر دیگر هم ارتباط داشته باشد و عملا شکل ارتباط در قالب صیغه بسیار شبیه ارتباط در قالب ازدواج دائم میشود در حالی که امروزه ارتباطات دختران و پسران به هر الگویی شباهت دارد الا ازدواج !
و دلایل دیگر که فعلا حس و حال و فرصت مطرح کردنشان نیست
بنده واقعا قصد ندارم حتما شما را مجاب کنم که عرایض من صحیح است و چه بسا که شما صحیح تر بگویید اما خواستم بگویم که صیغه تضمینی برای تداوم ارتباط و منجر شدن آن به ازدواج دائم نیست اما مسلما الگو و راه حل بهتری نسبت به ارتباطات بی قید و شرط و آزاد و بی در و پیکر نوجوانان است
و در اخر یک سوال . اگر به نظر شما شرایط فعلی مناسب نیست ( با فرض بر اینکه بهبود شرایط اقتصادی بسیار زمان بر است و برطرف کردن سایر موانع ازدواج دائم طرح های دراز مدت را میطلبد ) برای شرایط کنونی چه الگو و راه حلی را پیشنهاد میکنید ؟
یا حق
دیالوگ عزیز
من در کامنت قبلی برای شما از نحوه قرار گرفتن کره ی زمین که در جای مناسبی از کهکشان قرار گرفته است صحبت کردم ولی شما با این جمله انحرافیتان که «زمین ما در مقابل کائنات صفر هم نیست»اکتفا کردید و پاسخی به نظر من ندادید و انگار که متوجه آن نظم حکیمانه ای که از کره ی زمین برای شما تشریح کردم نشدید
البته هنوز نمی دانم دقیقاً چه چیزی مانع دید شما قرار گرفته است که نتوانستید این نظم حکیمانه را ببینید و جالب است که با نداشتن دیدی باز توقع دارید که دلایل عقلی وجود خدا را هم بفهمید در صورتی که شما بنا به فرهنگ الحادی که آن را کورکورانه پذیرفته اید دچار نسبیت گرایی شد اید و تا زمانی که این موانع را از سر راهتان بر ندارید نمی توانید مانند بقیه انسانها واقعیات روشن و مسلم بفهمید
خب تمام کرات و سیارات به دلایل علمی یک فاصله ی خاص را با خورشید داشتند. در این میان بهترین فاصله را بخاطر جرم خودش و خورشید و چگالی مواد آن ، زمین داشته است
فاصله ای که می تواند بعد از سالهای سال باران های مسموم، زمین را به یک سرزمین قابل زندگی تبدیل کند… برخلاف جو مشتری
و جوهای غلیظ دیگر…اینبار جو زمین، جوی مناسب برای دریافت
امواج مغناتیسی نور خورشید شده و کل سیارات در مقابل خورشیدشان دارای جو هستند
دوست عزیز
من اسمی از خورشید یا فاصله ی آن با زمین نیاوردم که شما درباره ی آن توضیح دادید. و اگر توجه داشتید می دیدید که من فقط جایگاه کره ی زمین در کهکشان راه شیری را کمی تشریح کردم. نه فاصله خورشید با زمین را .
بهتر بود به جای اینکه دنبال جواب گشتن برای پیام من باشید با دقت آن را
می خواندید و کمی بر روی آن تعقل می کردید تا نتیجه این نشود که یک جواب بی ربط در مقابل نظر من ارائه دهید البته درست است که نظر شما به جواب من بی ربط بود ولی جنس نظری که دادید را من می شناسم و حتی ریشه ی نظرهای اینچنینی را هم می دانم که از کجا آمده است
متاسفانه رهبران فکری شما در غرب اینگونه فکر می کردند که لازمه اعتقاد به خدا این هست که وجود علل و عوامل طبيعي انکار شود!
برای همین فکر می کردند که اعتقادات خداپرستان را می توان با بیان علل طبیعی زیر سوال برد در صورتی که اعتقاد الهیون این چنین نبوده است که علل طبیعی را منکر شوند بلکه الهیون معتقدند که علل و عوامل طبيعي به اراده ي خداوند تأثير مي كنند
مثل این می ماند که من و شما در یک شبی وارد یک شهر عظيمي شویم و شما بگویید كه این شهر به وسيلة نورافكنهايي در روشني فرو رفته، كه «علت اصلی» اين كمال درخشندگي، به خاطر وابستگي آنها به نيروگاه توليد كننده برق است. در اینجا من در پاسخ به شما می گویم همه اینها تشکیل شده از یک سری وسایل فاقد شعور هستند که نمی توانند خودشان این نظم حکیمانه را به وجود آورده باشند بلکه علت اصلی آن شعور ی است که برق و نیروگاهش و این نورافکن ها را به وجود آورده است و توانسته است که از کشف قوانین طبیعت استفاده کند و همچنین
پدیده هایی را به وجود بیاورد
اگر دقت کنید من وجود علل طبیعی را در اینجا انکار نکردم بلکه علت اصلی را شعور
دانسته ام و علل طبیعی را وسیله ای .
خب مگر نمی گویید خدا بر این روابط اشراف دارد و کنترل آنها را در دست دارد؟
خب ثابت کنید چنین چیزی هستی را کنترل می کند
در ضمن طبق چیزی که بالای وبلاگم نوشتم،من امروز عصر عازم هستم
شما سعی کنید این مسئله را طی پستی در وبلاگتان اثبات کنید
1.می خواستم در این جا و این مکان که مهد روشنفکران است بحث اسلام شناسی را در تقابل با مسلمان امروز پیش بکشم ولی دقیقآ با همان محیطی رو به رو شدم که از آن می ترسیدم. محیط قالب بندی شده! جامعه ی ما و زمان ما قالب ریزی شده و افکار آن قطب بندی و استاندارد شده است. تیپ ها مشخص و جهت ها تعیین شده اند. مذهبی، روشن فکر، تحصیل کرده، عامی، … و هرکس بخواهد در این جامعه فهمیده شود باید تعیین کند که برچسب فکریش چیست. باید خود را به یکی از مکتب های فکری روز دنیا نسبت دهد تا درک شود. این لازمه ی درک شدن در دنیای امروز است که حتمآ باید یک برچسب از پیش تعیین شده روی پیشانیت باشد. مترقی ترین و روشن فکرترین فرد این عرصه هم کسی می شود مثل شما که از چند برچسب بهره جوید. خودش را فقط در یک برچسب خاص خلاصه نکند و خود را کمی به ماکسیسم و کمی به سوسیالیسم و کمی به سکولاریسم نسبت دهد.
اما بعضی ها مثل من این شانس را ندارند که از میان استانداردهای موجود، قالبی را اختیار کند و از میان همه ی این بینش ها و اعتقادها و جهت گیری ها یکی را مشخص کند. به هرحال امثال من کسانی هستند که اگر به مذهب تکیه کنند، خود مذهبی ها شدیدتر از همه با آنها دشمنی پیدا می کنند و اگر از جناح روشنفکران سخن بگویند (مثل اینجا) بیش از همه، خود روشنفکرها سخن آنها را بد می فهمند و متهمشان می کنند! چنین افرادی همیشه غریب و بد فهمیده می مانند و قهرآ باید از همه جا مایوس باشند. در نتیجه افراد قالب بندی شده و مسخ شده ای مثل شما، برای درک عقاید من که حاصل تفکر و ابتکار خودم است، باید من را به ایدئولوژی ها نسبت دهید. حرف مرا درک نمی کنید مگر این که برچسب آنارشیسم یا سکولاریسم یا یک اسلامیست احکام گرا بر من بخورد! و سپس به این برچسب ها حمله می کنید و نه به افکار من.
2. من چون خودم مطالعات زیادی در روان شناسی داشته ام و چندتا از دوستانم زیست شناسی می خوانند، خوب می دانم این عقل و اختیاری که از حیوانات نام بردید بسیار محدود و همان مقدار محدود هم تحت ضوابطی مثل شرطی شدن هست که انواع مختلف دارد. بحثش را اینجا باز نمی کنم خودت برو مطالعه کن تا تفاوت عقل و شعور انسان با حیوان را درک کنی و بیخود خود انسانیت را تا حد حیوان پایین نیاوری!
3. من مدتی فلسفه مطالعه می کردم اما رهایش کردم.شما فکر می کنید من یکی مثل خدا را می سازم چون از استدلال هستی عاجزم ولی من فکر می کنم شما به استدلال های پیچیده و مبهم خود که فقط خودتان ازش سر در می آورید پناه می برد چون اصولآ از درک مسائل ماورایی عاجزید. چون رشته ی خودم پزشکی است با این گونه افراد که از دیکتاتوری ذهنی «عقاید در اسارت عقل» رنج می برند، از نزدیک برخورد دارم. کسانی که توان و جرات تفکر خارج از استدلال ها و لوله های آزمایش را ندارند. همین جاست که از درون آدمی غافل می شوید و انسان را نه موجودی دارای دو بعد، که حاصل فعالیت و تعامل بین ارگان ها و دستگاه عصبی و به ویژه دستگاه لیمبیک می بینید! (بینشی که نتیجه ای جز فاشیسم در پی ندارد. همین است که می بینیم مغز متفکر و بزرگ ترین طرفداران فاشیسم، فیلسوفان آلمانی بودند!) به همین دلیل وقتی من مسلمان امروز را در غل و زنجیر احکام آخوندی و صوفیانه اسیر می بینم و او را به «بازگشت به خویشتن» دعوت می کنم، شما او را مرغی با پر و بال احکام می بینید که با رهایی از احکام لخت می شود!! ولی من او را از همان اول مرغی پربار می بینم که غل و زنجیر احکام به پایش بسته شده و او را از پرواز باز می دارد. به همین دلیل است که شما که دین را با همین احکام مسخره شناخته اید و آن را جزو تنه ی دین به حساب می آورید، به روز شدن این دین برایتان بسیار دشوار می نماید. اصول و فروع، همان تنه ی اتوبوس هستند و احکام، همان صندلی ها. مشکل این جاست که شما صندلی ها را جزو تنه ی دین به حساب آورده اید و به روز کردن دین برایتان حکم جا به جایی صندلی را دارد. در حالی که تنه ی دین، بدنه ی آن اتوبوس است و شما فقط باید صندلیت را عوض کنی. الدنیا مزرعه الاخره باید پایه ی فکری باشد. طبق این جمله، در اسلام دنیا اصل است و آخرت فرع. مزرعه همان دنیا و بستر فرهنگی جامعه است و دانه هایی که پاشیده می شود، احکام و فروع شکل دین. هدف این است که این مزرعه که دنیا باشد بارور شود. شما می دانید که در یک مزرعه همواره نمی توان یک محصول کاشت و باید عوض شود. هدف که بارور کردن باشدف از نوع دانه مهم تر و در اولویت است. پس یک شکل از دین اگر در زندگی اثر مثبت نداشت (و یا حتی اگر در فرهنگ آن روز قابل قبول نبود) صد تا حدیث هم که پشتیبانش باشد، دلیل نمی شود و شکل در راستای قابل قبول بودن و تامین نیازهای روز جامعه باید عوض شود.
نفس خدا پرست انسان را چه می گویی؟ تنها دلیلی که فلسفه را رها کردم و به مذهب رو آوردم! ابتدا سراغ فلسفه رفتم و دیدم به جای پاسخ به نیازم، چه تلاش مضحکی برای توضیح آن می کند! فلسفه مرا یاد داستانی می اندازد. مرد تشنه ای در بیابانی نیازمند جرعه ای آب بود. از قضا فیلسوفی به او رسید و به مرد گفت که چون تو از توضیح این نیازت درمانده شده ای، ماده ای تخدیری به نام آب را ساخته ای تا با فکر آن ذهنت آرام گیرد و داری بیهوده به دنبالش می گردی! و برای مرد تشنه، مکانیزم تشنه شدن انسان را شرح داد!! به خیال این که اگر آن مرد توضیح منطقی تشنگیش را بفهمد، سیراب می شود! توضیح فیلسوف همان شد و تلف شدن مرد همان!
پس بیخود ننشین تا خدا را برایت اثبات کنم!
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
من نگفتم مذهب یعنی آزادی. گفتم آزادی، زیربنای مذهب است و مثلا بدون آزادی، عدالت هیچ گاه معنا پیدا نمی کند و تحقق نمی یابد. مثل اتومبیل که هرچقدر هم که پیشرفته و مدرن باشد، بدون بنزین راه نمی رود ولی این بدین معنا نیست که ماشین یعنی بنزین! این کشف بزرگ شما که مذهب فقط ازادی نیست، مرا به شدت متحیر ساخت!!!!
این که مذهب باید و نباید ها را تعریف کند فرق دارد با اینکه حدود آزادی انسان را در حدود باید و نبایدها تعیین کند. مذهب، حرکت در محدوده ی باید و نباید ها را مسروع می داند ولی انسان را آزاد می گذارد تا از این محدوده ها بگذرد. نماد این حرکت، آدم است که میوه ی ممنوعه را خورد با این که از دایره ی باید و نبایدها خارج بود. این تفکری که شما به آن حمله کردی جبرگرایی است اگر اشتباه نکنم و ربطی به مذهب ندارد.
البته بزرگترین فاجعه این است که از اندیشه در این باید و نباید ها غافل شوی و بدون این که هدف اصلیش را درک کنی بدان بپردازی. روح عمل را فراموش کرده و در ریزه کاری هایش دقیق شوی. چه، همان طور که گفتم نحوه ی این اعمال مثل نحوه ی ازدواج در اسلام، می تواند با تغییر بستر فرهنگی برای حفظ هدف تغییر کند.
ادیان همواره برای هدایت انسان و تغییر (و نه توجیه) وضعش آمده اند. نمی دانم اگر این را تاثیر روی آزادی نمی نامی چه می نامی. تاثیر مستقیم خدا روی آزادی انسان، جبرگرایی نام دارد (که شما زیرکانه به مذهب چسباندیش) و نقطه مقابل مذهب است. این هم که خدا در قرآن گفته انتخاب راه با خودتان به این معنا نیست که انسان باید مصلحتش را برگزیند. اگر اینطور باشد هرکس به خاطر سود شخصی خود برداشتی خواهد داشتو بلکه بدین معناست که انسان از بین تمامی مصلحت های موجود، حقیقت را برگزیند. پیامبر در مورد تفسیر قرآن دو جمله گفته که راه را مشخص می کند:
قرآن را با عقل خودتان تفسیر کنید
قرآن را با رای خود (یعنی به مصلحت و با پیش داوری) تفسیر نکنید
آزادی درونی انسان آن قدرها هم که فکر می کنی بی کس و بی دفاع نیست که نفس خبیث یهو بیاید یقه اش را بچسبد و انسان را اسیر خود کند. در این جا گذری به فلسفه ی کار خوب و بد در اسلام می زنیم.
نماز عمود دین است بدین معناست که نماز باید ستون فکری فرد نه فقط در مذهب، که در جهان بینی اش باشد.خدا در جملات اولیه ی نماز خود را به انسان معرفی می کند. در ذهن خود تکرار کنید و به اولویت ها توجه کنید.
ابتدا خود را با مهربانی، بخشندگی، احترام و الگو بودن (رب) معرفی می کند و سپس می رود سراغ پاداش و جزا. (ببین بیخود سعی در مخالفت های بیهوده با فلسفه بافی نکن. این پایه ی فکری اسلام در جهان بینی است. برای من که این طور است. نشین بیخود اثبات کن که اشتباه می گویی این پایه ی فکری نیست و … نمی تونید ذهنتون رو از قضاوت قبلی خالی کنید؟!!) همین جاست که مارکسیسم می گوید فلسفه ی معاد خنده دار است و از آن جهت، درست هم می گوید. یک مثال جهان بینی اش را با هم بررسی کنیم. یک امریکایی برای مثال به فقرا کمک می کند تا فقر را ریشه کن کند و به هم نوعانش کمک کند. در تبلیغات سازمان های جهانی مبارزه با فقر، از پاداش و جزای اخروی حرف زده نمی شود و همه اش دنیوی و در جهت کمک به همنوع است. در مقابل، یک ایرانی امروزی به فقرا کمک می کند تا خدا چند برابرش را بهش بدهد! این یک نوع معامله با خداست و به دلیل منافع و سود شخصی و نه فداکاری! ( به قول شریعتی، جهان بینی شکمی!!) یعنی تمام فداکاری ها و بخشش ها تهش به شکم ختم می شود! چرا اینطور شده؟ چون اولویت های ذهنی و جهان بینی عوض شده! در اسلام همان طور که گفتم اولویت اول با مهربانی و بخشندگی و احترام و الگو بودن است. اصل فکر انسان باید این ها و این دنیایی باشد! اولویت دوم و فرع، پاداش و جزای اخروی است. اشتباه مارکسیسم در این جاست که نفس پاداش و جزا را مضحک می بیند در حالی که اینطور نیست! معاد وقتی اصل قرار گرفت و از فرع بودن خارج شد، مضحک به نظر می رسد درست مثل قطعه پازلی که در جایی غیر از جایگاه خودش، مزاحم به نظر میرسد. مارکسیسم برای رهایی از این بحران، معاد را حذف می کند ولی اسلام خیلی ساده آن را به جایگاه خودش باز می گرداند. معاد در جایگاه مناسب، نه تنها مضحک نیست، بلکه تضمین کننده ی خوبی انسان هاست (تضمینی که مارکسیسم فاقد آن است)
پس اولویت بندی در کنترل آزادی انسان: 1. عوامل دنیوی مثل شعور و احترام و … 2. وجدان 3. اگر از همه ی این ها رد شد، معاد به عنوان تضمین بی ثمر نماندن اعمال و ایجاد تفاوت نهایی بین خوب و بد
من نگفتم خدا در حکومت نقشی ندارد. نمی دانم من اشتباه خواندم یا تو اشتباه برداشت کردی! از ارتباطات طولی و عرضی که خبر داری؟ اخلاق محوری، ارتباط غیر مستقیم خدا را تضمین می کند
من شک دارم حکومت معصومین (و نه مسلمین. این دو واژه در تاریخ عمومآ رو در روی هم بوده اند.) این گونه اجباری بوده باشد. کتابهای کسانی مثل مطهری هم چون بی طرف نیستند برای من قابل اعتماد نیست. اگر این طور بود طرفداران این نوع حکومت ها به خود زحمت استدلال نمی دادند و خیلی راحت می گفتند زمان پیامبر هم اینطور بوده پس باید این طور باشد در حالی که من تا حالا این را جایی نشنیده ام.در ضمن یک جمله هم گفتی که عین آیه ی قرآن بود و آن این است که: چه دلیل دارد بر اساس عقل عمل کنیم. من هم بر اساس این ایه از قرآن که :«مژده بده بندگانی را که به حرف گوش می کنند و بعد هرچه درست تر یافتند تایید می کنند و دنبال می کنند. این هایند که خدا به راهشان آورده و این هایند که شعور دارند.» عمل می کنم. مثلآ من نماز می خوانم ولی روزه گرفتن به هیچ وجه با عقلم سازگار نمی شود پس تا وقتی فایده اش به من اثبات نشده روزه نمی گیرم (در این مورد که عمل غیر عقلانی فرض می شود، حتی معاد هم مرا متقاعد نمی کند. مثلآ من گوشت خوک نمی خورم چون در فیلم پالپ فیکشن خیلی راحت با دلایل عقلانی به من اثبات شد که نباید بخورم. ولی اگر کاری غیرعقلانی بود و گناه هم بود ولی من باز هم بر انجامش تاکید داشتم، آن موقع معاد به عنوان تضمین مطرح می شود. برای من نمونه اش همین گوشت خوک خوردن.) پس حتی اگر حکومت معصومین فلان بوده، من دلیلی نمی بینم فکرم را اسیر آنها بدانم. خودت متوجه هستی داری مثل قرآن و در تایید آن حرف می زنی؟!
اگر هم این استدلالیون رو دیدی از طرف من بهشون بگو که مسلمان، هیچ حقی به نام به گناه نیفتادن نداره! برعکس، جایزالخطا بودن جزو حقوق انسانیه. اگر این موردی که می گویند جزو حقوق انسان بود، پس خدا با گماشتن انسان و نفس هواپرست، حقوق انسان رو پایمال کرده و از درجه ی عادل بودن (آن طور که خودشان هم اعتقاد دارند) ساقط میشه.
در ضمن این استدلالشان بسیار زرنگانه است که از فرهنگ صوفی مآبانه ی رسوخ کرده در ایران بهره جسته اند. این تفکر که به گناه نیفتادن جزو حقوق مسلمان است، جزو تفکر اسلام نیست، جزو تفکر صوفیه است. صوفیان هستند که خود را در کنج خانه ها و غارها و بیابان ها مخفی می کنند و استدلالشان این است که شهر پر از زیبارویان است و اگر ما به شهر برویم، به گناه می افتیم! و یا اگر در شهر قدم می زنند چشم شان به زیر بود تا به گناه نیفتند! همین حکم حرام بودن بیش از یک نگاه پسر به دختر هم جزو احکام صوفیه است که به لطف آخوندها به اسلام رسوخ کرده! پس وقتی شریعتی یا من می گوییم امثال صاحب جواهر و شیخ طوسی بی شعورند، به این معنا نیست که می خواهیم اسلام را از احکام خالی کنیم و بال و پر اسلام را بریزیم! بلکه می خواهیم اسلام را از احکام صوفی مآبانه و آت و آشغال هایی که قاطیش شده خالی کنیم و بازگشت به خویشتن (عقل و احساس) را مطرح کنیم. این جمله هم که گفتی اسلام هرچه دارد (به جای قرآن) از امثال شیخ طوسی دارد، مرا یاد حرف خمینیست ها می اندازد که می گویند: اسلام هرچه دارد از خمینی دارد! یعنی علی چون صاحب جواهر نداشته شیعه ی درست و حسابی بوده و از زمان این آقایان به بعد بوده که اسلام یهو! کامل شده! ما با همین تفکر مخالفیم.
من نگفتم یک سری اصول را از فقه بیرون بکشیم! این حرف خیلی مضحک است! اصول اصلآ جزو احکام و فقه نیست! من می گویم اصول الهی باید در حکومت رعایت شود و چون تحقیق راجع به اصول و انتخاب نحوه ی فروع بر عهده ی فرد است، احکام و فروع نباید در متن قانون وارد شود! ابته مسائلی که در بین تفکر ادیان الهی مشترک هست می تواند. مثلآ بی حجابی در مسیحیت فساد و جنگ با خدا(!) محسوب نمی شود پس نباید در متن قانون باشد ولی مواد مخدر (و نه سیگار. چون رشته ی خودم پزشکی است می گویم که تفاوت بین این دو بسیار زیاد است) مثل تریاک چون در تفکر تمام وابستگان به ادیان الهیف تباهی به بار می آوردف باید جزو قانون باشد پس نیازی هم به جمع کردن پلیس مبارزه با مواد مخدر نیست!
در ضمن شما باید از جبهه ی فکری خودتان که انسان محوری و حذف دین در سیاست است به من حمله ور شوید. من طرف اخلاق و محدود شدن احکام دین در سیاست هستم. اگر ارزش های اخلاقی وارد سیاست شود سیاست مدار هم مثل پزشک باید اخلاقیات پشتیبان سیاست هایش باشد و این دقیقآ می شود همان چیزی که من گفتم و نه نفی آن!! (من شخصآ از لغت «ولایت فقیه» بدم می آید و کاربرد آن برای من، هم سطحی با ولاییون امروز برای مبارزه ی راحت تر با ان هاست.) ولی شما که انسان محور هستی فقط در مقابل انسان ها مسئول هستی. پس بد رفتاری و انجام آزمایشات وحشتناک روی حیوانات برای سود رسانی به انسان ها مجاز می شود. یک نمونه از آثار این تفکر را در فیلم معروف آواتار می بینیم.
از دوستان به دلیل اشتباهات تایپی عذر می خوام
اصلاحات:
1. حرف تو این بود که چرا بر اساس عقل عمل نکنیم؟
2. خدا با گماشتن «شیطان» و نفس خبیث، حقوق انسان را پایمال کرده
3. علی چون صاحب جواهر نداشت، شیعه ی درست و حسابی «نبوده»!!!
كافر بودن وسبز بودن &شب وتاريكي&موسوي ومنافق&خاتمي ومعاويه&شما وسادگي
نويسنده ي اين وبلاگ نه سبز است و نه تاريك و نه موسوي طلب و…
سلام
ديالوگ سرخ گرامي
فرا رسيدن سال جديد را خدمت شما و خانواده محترمتان پيشاپيش تبريك عرض ميكنم و آرزوي بهروزي براي شما دارم.
یاد نیچه افتادم که میگفت هر عمل غیر اخلاقی یک توجیه اخلاقی داره. ما فرآیند یک مکانیسم مذهبی هستیم اما اینکه چی هستیم مهمه . تربیت مذهبی در اروپا تست شد و جواب نداد ولی ما دنبال قاتل بروسلی میگردیم.
مرسی که به این نکته اشاره کردی. حق کاملآ با نیچه بوده. یکی از دشمنان بزرگ انسانیت (و شاید بزرگ ترین دشمن او) مذهب است، البته بصورت واقعیت موجود در تاریخ نه حقیقت. دشمنان انسانیت مذهب را که عامل تغییر وضع و نجات انسانیت بوده بصورت یک عامل تخدیری در می آوردند و وسیله ی توجیه وضع موجود می کردند. بدین ترتیب که مذهب رو منحصر می کردند به آخرت و اون رو از این دنیا جدا می کردند و رابطه را به گونه ای تصویر می کردند که انسان برای جلب نظر خدا، باید ذلت بکشه و تملق و چاپلوسی به کار گیره و نذر بده و …
و شخصی هم که در راس حکومت مذهبیه، نماینده ی خدا و حکومت اوست پس انسان جبرآ باید جلب نظر قدرت ها رو بکنه و چاپلوسی کنه و اگر در مقابل فلان قدرت مذهبی به عقل و فکر و قدرت خودش تکیه کرد، باید سرکوب و مغضوب بشه و چنین انسانی که به نام خدا به ذلت افتاده، برای خداوندان زمین بهترین وسیله ی سواری است!
انسان ها همواره قربانی توجیه مذهبی و مذهب می شوند و همواره زورپرستی و زرپرستی و فریب کاری و قتل و جنایت به نام دین توجیه شده و همواره عاملی که انسان را به طغیان علیه این نظام های ضد انسانی می خوانده، باز هم مذهب بوده است!
(کمی مطالعه ی تاریخ!)
حق کاملآ با نیچه است. مذهب و اخلاقیات می تونه بزرگترین دشمن انسان باشه!
در پاسخ سعید1385
همه بخوانند. مفید است که بدانید.
دوست عزیز با اینکه خودم را مسلمان می نامم اما مذهب من عقل من است، حتی در برابر اسلام. بر اساس همان آیه از قرآن که می گوید باشعوران و هدایت شدگان کسانی هستند که بر اساس عقل بپذیرند و نه نقل. به هرحال بهتر از دیالوگ می توانم پاسخگوی شما باشم.
1.جدا کردن جوان از سیر تکاملیش و بررسی این تکه ی بریده شده از گذشته زیر میکروسکوپ، فریب بزرگی است. این جوان و نیازهایش باید در سیر تکاملیش بررسی شود، چه بسا که مشکلات امروزش ریشه در وقایع گذشته دارد.
ما از همان ابتدا، دختر و پسر را از هم جدا می کنیم (برای مثال در مدرسه) و حتی به این هم کفایت نمی کنیم. آنها را از هم می ترسانیم به طوری که با دیدن هم از هم فرار می کنند! (شخصآ تجربه کرده ام) تمامی نیاز با هم بودن که البته بسیار طبیعی است، سرکوب می شود و تا سن 18 سالگی به صورت عقده در او انباشته می شود. این جوان در محیط دانشگاه دو حالت برایش رخ می دهد. یا اینکه همان روند ترس از جنس مخالف را در پیش می گیرد که در این صورت، پس از یکی دو سال رابطه اش با جنس مخالف به حال عادی باز می گردد ولی نیازهایش هنوز سرکوب شده باقی می ماند. این مورد از همان جوانهای معصوم و مظلوم است که گاهی اوقات حتی به افسردگی و انزجار از جنس مخالف می انجامد.
در صورت دیگر، این عقده ها و نیازهای سرکوب شده یک جا سرباز می کند که فاجعه است. بهترین نماد این مورد، زودپزهای سنتی است. این زودپزها دو سوتک دارند که هوا را به تدریج بیرون می دهند. اگر این سوتک ها را بگیریم به بمب تبدیل می شود و به معنای واقعی منفجر می شود. اما نفس زودپز نیست که بد است، گرفتن این سوتک ها فاجعه بار است. و چون در ایران به فرد اجازه داده نمی شود از همان ابتدا به تدریج جنس مخالف را تجربه کند، این عقده ها انباشته می شود و ناگهان مثل بمب منفجر می شود. پس اینکه در تلویزیون از مضرات روابط پسر و دختر و ایجاد وابستگی های شدید و ایجاد مشکل در ازدواج می گوید، از مضرات روابط نمی گویند، از پیامدهای سرکوب این روابط می گویند. به همین دلیل من معتقدم بی بند و باری در غرب نسبت به ایران، بسیار کم تر است. آنجا یک پسر قبل از ازدواج چند دوست دختر دارد، اما در مدت دوستی با هرکدام، معمولآ سراغ دختر دیگری نمی رود ولی این جا طرف همزمان با چند دختر رابطه دارد! شما هم برای دفاع از صیغه به این روابط حمله کردی. من به قول شما روشن فکرنما، با این روابط به هیچ وجه موافق نیستم پس بی طرف به نمایندگی از آنها می گویم که مقصر جوان ها نیستند که اوضاع اینطوری شده! مقصر شماها با آن روش های سنتی هستید! شماهایید که همه راهها را بسته اید و یک راه باز گذاشته اید که فرهنگ امروز نمی تواند از آن عبور کند. مقصر این انفجار روابط، شما با آن صیغه تان هستید و نه جوانان امروزی.
2. همه جا به من ایراد گرفته می شود تو که از فقه چیزی نمی دانی چرا به احکام و تقلید و… ایراد می گیری؟ درست، فقه نمی دانم. اما حرفم دو چیز است: 1. مجتهد باید در حدود تخصص خودش حرف بزند و پا را از گلیم درازتر نکند و راجع به نوع نگاهها و ریش تراشی و … حرف مفت نزند! 2. مجتهد باید عاقل باشد. به قول خودمانی، بی شعور نباشد! مثلآ من پزشکم و شما بیمار. شما با اینکه از پزشکی چیزی نمیدانی ولی از تاثیر این دارو بر روند بیماریت آگاهی. اگر تاثیر سوء داشت و عوارض فراوان، یا اگر کامل خنثی و بی تاثیر بود، باید دوباره به پزشکت مراجعه کنی. اما اگر این پزشک پس از مدت طولانی تاثیرات سوء دارویش باز هم تعصب زیاد بر آن دارو داشت، با آنکه پزشک نیستی ولی به بی شعوری آن پزشک پی می بری! این در مورد فقه نیز صادق است.
من اعتقادم بر اساس عبارت «الدنیا مزرعه الآخره» شکل گرفته. دانه ی مصرفی ممکن است کاملآ سالم و بی عیب و نقص باشد، ولی اگر فقط نوع ترکیب خاک آن را نپذیرفت، باید عوض شود. در مورد صیغه نیز این صادق است، حتی اگر این صیغه استدلال های محکمی پشت سرش بود، اگر فقط و فقط بافت فرهنگی آن روز جامعه پذیرای آن نبود، تمامی این استدلال ها را باید کنار گذاشت و فقط گفت که شکل باید عوض شود. چه، یکی از ویژگی های مجتهد این است که احکام را متناسب با فرهنگ جامعه تغییردهد، نه اینکه مثل خر به فرهنگ جامعه جفتک بپراند! به هرحال وارد استدلال می شویم.
اول از همه اینکه شما یک نوع از روابط جنس مخالف که به آن اشاره کردم (و نتیجه ی سرکوب های خودتان بود) را بیرون کشیدی و سر اتهام را به جای آنکه سمت خودتان بگیرید، سمت جوانان گرفتید. این کار، فریبی بسیار زیرکانه بود، مثل کسی که بحث انفجار زودپز را مطرح می کند تا زودپز را بد جلوه دهد! من راجع به انفجار روابط حرف نمی زنم، راجع به نفس رابطه حرف می زنم، بی پرده هم حرف میزنم. این دو را با هم قاطی نکنید!
برای من و دوستانم، مهم ترین انگیزه و هدف و شرط پایه برای رابطه با دختر، بودن در کنار او و آرامش روحی است. اینکه هروقت نیاز داشتم با او حرف بزنم، درد دل کنم، با او بیرون بروم، پارک، سینما، با او قدم بزنم، بگم و بخندم و … ارضای لذت جنسی ( با سکس فرق دارد ) را نمی توان انکار کرد ولی مسلمآ جزو شروط و اهداف اصلی نیست. سکس معانی مختلف دارد. لمس کردن، نوازش، در آغوش گرفتن و … از انواع سکس هست، اما لذت جنسی محسوب نمی شود. اینترکورس که منظور شماست، جزو اهداف واقعآ نهایی محسوب می شود. برای همین در این نوع رابطه (که در صورت مناسب شدن شرایط پایه، انفجار روابط نیز به این شکل درمی آید) پسر و دختر برای هم حکم ابزار شهوترانی پیدا نمی کنند، بیش تر برای هم حکم قدیس و روحانی و همه چیز تکمیل که هی فدای هم می شوند (!!) پیدا می کنند. ممکن نیست شما مذهبی های حذب اللهی نیز از این روابط بویی نبرده و احساسش نکرده باشید!
ولی در صیغه بر خلاف این، انگیزه و شرط پایه، سکس می باشد نه به معنای در آغوش گرفتن، که به معنای اینترکورس!! به طوری که در احکام عقد موقت اینگونه می خوانیم:
« ازدواج موقت هرچند برای لذت بردن هم نباشد، بلکه به قصد محرم شدن نزدیکان آن دختر باشد، جائز است «مشروط بر آن که دختری که به ازدواج موقت در می آید، قابل لذت جنسی باشد» مثلآ اگر کوچک است،باید وقت را به اندازه ای زیاد کنند که دوران آمادگی دختر را شامل شود، هرچند بعد از عقد، مدت را ببخشند.»
دقت کنید در این جا حتی اگر هدف لذت جنس نباشد، شرط لازم و کافی، آمادگی برای اینترکورس (بغل کردن که آمادگی جسمانی نمی خواهد!!) است. یعنی اگر تفاهم نداشته باشید، در کنار هم آرامش روحی نیابید، اصلآ از هم خوشتان نیاید و … مهم نیست، فقط اگر طرف قابل لذت جنسی بردن باشد، کار حل است!! (شرط لازم و کافی. این دقیقآ معنای حکم بالاست. سفسطه چینی نکنید.)
ممکن است بگویید در روابط عادی نیز این شرط مطرح است. درست، مطرح هست اما به اولویت بندی ها توجه کنید، شرط لازم و کافی نیست. این تفاوت در اولویت ها است که تفاوت بین رابطه ی بین یک پسر با دوست دخترش و یک پسر با یک ماشین شهوترانی (نام رایجش را نمی گویم!!) را ایجاد می کند. همین است که ما می گوییم در صیغه، دختر در حد یک ابزار لذت جنسی شرعی پایین می آید. حتی من که یک پسرم، حاضر نیستم با این نوع رابطه به طرفم تا این حد توهین کنم!
پس صیغه دو پیامد در پی داشته:
پایین آوردن مقام زن
بستن تمامی راهها به جز خودش که جوان نمی تواند آن را بپذیرد. انباشته شدن عقده ها و انفجار روابط. تولید بی بند و باری تا حدی که روابطی به وجود می آید که تفاوتی با صیغه ندارد (همان ها که اشاره کردی) همان جوان که از صیغه گریزان بود به روابط شبه صیغه پناه می برد. من نوع دوم روابط را قابل قبول تر می دانم چرا که این نوع، معلول است و صیغه علت. همه می دانند که مبارزه با معلول درست نیست، باید علت را رفع نمود و شرایط پایه را اصلاح نمود. اگر شما نمی دانی باید یک فکری به حال خودت بکنی.
سلام بابت تاخیر عذر میخواهم
آخر سال است و هزارو یک جور کار عقب مونده که باید به سامان برسند
اینکه میفرمایید مسلمانید ولی مذهبتان عقل است یک پارادکس است هرچند اسلام با عقل منافاتی ندارد اما اسلام فقط عقل نیست بلکه تسلیم هم هست. البته نکته خیلی مهمی نیست پس بگذریم.
1- یک مشکلی که در نوع بحث کردن شما و دیگر دوستان همفکر شما وجود دارد اینست که همواره فکر میکنید اگر یکنفر امد و از اسلام دفاع کرد باید بلافاصله دست به کار شده او را به گوشه رینگ بیاندازید و با پتک انتقاد از عملکرد دولتها در این 31 سال (که در بسیاری موارد صحیح هم هستند) به سر و مغز بنده خدا بکوبید !!!
برادر من بنده نوعی اگر واقعا حزب اللهی باشم به خودم میبالم اما صد افسوس که نیستم ولی این صفت را که به من نسبت دادید را به عنوان تعریف و تمجید از شما میپذیرم
من هم مثل همه جوانان این مملکت از بسیاری از تناقضات شکایت دارم . من هم از برخورد های افراطی با هر زوج جوانی که در خیابان مثل بچه ادم قدم میزدند شکایت دارم (چه انکه در اسلام تجسس در کار دیگران ممنوع است). من از کسانی بودم که با بدین شکل اجرا شدن طرح امنیت اجتماعی (گشت ارشاد) مخالفت میکردم . بنده عزیز ترین کسم را در زمان جنگ و در جبهه های نبرد حق علیه باطل از دست داده ام اما به خدا حالم بهم میخورد وقتی برنامه کودک را به خاطر اطلاعیه جنگ قطع میکردند . مشکل اینجاست که شما خودت میبری و میدوزی و به به و چه چه هم میکنی و در اخر میگویی اگر خوشت نیامد برو یک فکری به حال خودت بکن!
مگر اینجا وبلاگ دیالکتیک نیست ؟ در عجبم از این نوع بحث !
بنده به شکل برخورد دولتها با موضوع دختر و پسر مخالفم و البته این به معنای موافقت کامل با نظر شما نیست چرا که من راه حل را در انچه شما میبینید نمیبینم
به هر حال ضمن تایید نارسایی ها در این زمینه باید عرض کنم اشکال وارد کردن بنده به دلیل همگام نبودن عملکرد دولت اسلامی با قوانین اسلامی است !
ببینید در صیغه برخلاف فرمایش شما ، شما میتوانید یک نفر را صیغه کنید و دختر خانم شرط بگذارد و محدودیتهایی را تعیین کند مثلا بگوید به شرط اینکه ارتباط جسمی تنها در حد دست در دست گرفتن باشد ! من نمیدانم و نمیفهمم وقتی چطور با همچین شرایطی از صیغه اینطور یاد میکنید
اتفاقا صیغه بیش از انکه برای اینتر کورس باشد برای معاشقه و ارضا شدن لذت جنسی روحی است و تعبیر شما ناشی از نگاه نقادانه نیست بلکه ناشی از نگاه خصمانه است .
اتفاقا صیغه همان سوپاپ اطمینانی است که به درستی به ان اشاره کردید
مشکل در این مملکت این است که چون اسمش اسلامی است عده ای یا به دلیل ساده لوحی یا مثل شما از سر زیرکی تمامی نقایص عملکردی دولتها را به اسلام نسبت میدهند و ان احکام اسلامی را از حیز انتفاع ساقط میکنند و در اخر میگویند ما مسلمانیم!
علی (ع) را باید با حق که همان اسلام است سنجید چه رسد به جمهوری اسلامی ایران !
اینکه صیغه را به معنای لزوما اینترکورس میدانید بسیار حیرت آور است و این در حالی است که اگر از 10 مجتهد هم این را بپرسید فرمایش شما را رد خواهد کرد و این نیت خوانی و قضاوت بر اساس اطلاعات غلط و از روی بغض واقعا از یک مسلمان ساخته نیست
من نمیخوام شما را نا مسلمان خطاب کنم چرا که خودم در این وادی پای لنگی دارم ولی …….بگذریم
در ضمن اساس اجتهاد، مبانی فقهی است و نه شرایط جامعه و احکام اسلامی در حدی قابل تغییرند که به اصل و ذات مبانی فقهی و دینی آسیبی نزنند و من نمیدونم که آیا شما واقعا اینها رو نمیدونید یا خودتون رو زدید به ندونستن!
ضمنا مثالی که در مورد پزشک و بیمار زدید به هیچ وجه در مورد فقه صدق نمیکد و یک مثال مع الفارغ است چرا که نتایج دستورات پزشک را قاعدتا باید در همین دنیا ببینیم ولی دستورات و احکام اسلامی لزوما تاثیرات دنیوی ندارند و این نکته به این مهمی فقط از نگاه یک ماتریالیست پنهان میماند اخوی ! قربون دستت هرکی رو میخوای بپیچونی بپیچون اما با ما به از این باش که با خلق جهانی!
به هر حال گویا سوال من بی پاسخ موند و گویا شما هیچ روش جایگزینی در ذهنتون وجود نداره و فقط میتونید به انحاء محتلف به حکم صیغه حمله کنید و اینطور که پیداست شرایط موجود رو مطلوب میدونید که راه حلی ارائه نمیدید .
در آخر این رو بگم که من هم با شما موافقم که اگر امروز در شرایط حال حاضر به ناگهان بخواهیم حکم صیغه را رواج بدیم مسلما عوارض جانبی آن بر اثرات سوء ان میچربد و حتما برای جلوگیری از این اتفاق باید بستر سازی و فرهنگ سازی کرد.
و من الله توفیق
بله عذر می خواهم از بس با این تیپ افراد بحث کرده ام که …
ببینید وقتی من می گویم که مذهبم، عقل من است به این معناست که قبل از آنکه مسلمان باشم، یک اسلام شناسم. نه در قالب های مسلمان امروز می گنجم و نه در قالب های جدید ضد مسلمانی. یک چیزی حد واسط این دوتا و به نوعی بی طرف هستم. به همین دلیل به نظر میرسد با هر دو طرف مشکل دارم!! نه مسلمانم به معنای امروزی و نه نامسلمان. یک محقق بی طرف واژه ی بهتری برای من است.
در تمام کتب مرتبط با اسلام شناسی که مطالعه کردم به این جمله از حضرت علی در نهج البلاغه رسیدم که : « عقل تو را کفایت می کند که راه درست را از نادرست نشانت دهد. »
و تسلیم را هم به آن معنا که شما شناخته ای نشناخته ام. در معنای شما، تسلیم یعنی یک عالم سرشناس بیاید یک برداشت رسمی از دین را مثل یک قوطی تن ماهی تقدیم انسان کند و انسان هم چاره ای جز مصرف آن ندارد وگرنه کافر است. تسلیم در اسلام، قبل از آنکه معنای تسلیم بدهد، معنای «عاصیان تسلیم» می دهد. چرا که آغاز اسلام، نقطه ی اوج و خلاصه ی تمام زحماتش در تاریخ در عبارت «لا اله الا الله» خلاصه شده. تشیع علوی، تشیع «نه» است! یعنی قبل از آنکه به خدا آری بگویی و تسلیم او باشی، به هرآنچه غیرخدایی است باید نه بگویی و جالب این جاست که عمومآ دشمنان انسان همواره –بر حسب مصلحت عامه- با نام خدا بر سرکار آمده اند! برای مثال، شمشیری که فرق علی را شکافت، مردم شمشیر خدا می نامیدند! جمله ی علی در این بین راه را نشان می دهد که از میان تمامی این راههای به ظاهر انسانی و خدایی، وسیله ای جز عقل برای تشخیص راه درست نداری. این یک پارادوکس نیست، یک مسیر است.
همین طور خدا در قرآن انسان را به تفکر در قرآن قبل از انجام به آن دعوت می کند. چرا؟ چون من این توانایی را دارم که با استفاده از قرآن، قتل و جنایت را موجه جلوه دهم و باز با همان قرآن هم می توانم آن را بکوبم! پس عاصی بودن و تفکر، اساس و مقدم بر تسلیم است.
ببینید خوب دقت نکردید. من نگفتم صیغه فقط برای لذت جنسی است. اصلآ بحث من زیاد هم هدف از صیغه نبود، بلکه نفس صیغه و شرایط و قوانین آن بود. گفتم شرط لازم و کافی این است. مسلمآ شرایط دیگر هم مدنظر هست ولی باز دقت کنید! گفتم اولویت بندی ها متفاوت است. حکم یک رساله ی معتبر را هم برای تایید آوردم. درست، دختر خانم می تواند محدودیت تعیین کند، اصلآ طبق حکم فوق می تواند فقط برای محرم شدن باشد «مشروط بر آن که طرف، قابل لذت جنسی باشد.» محرم شدن کاری به لذت جنسی ندارد پس چرا این را گفته؟ چون شرط لازم کافی این است و معنای این را هم گفتم. این جاست که مقام زن به شدت تنزل می یابد!
در صدر اسلام هم صیغه برای این مطرح شد که فاحشه گری از میان اعراب مسلمان رخت بربندد. درست، از نظر من هم یک این چنین رابطه ای می تواند فقط در این سطح مفید واقع شود. ولی مشکل همین جاست که روابط هم سطح شده. یعنی چه طرف به یک وسیله ی ارضای جنسی نیازمند باشد و چه به یک دوست دختر محترم، باید به یک نوع رابطه تن در دهد. این جاست که جوانی مثل من به این نوع رابطه که با روابطی از این نوع هم سطح شده، راضی نمی شود. ممکن است باز هم نمونه ای بیاورید که فلانی صیغه بوده و اصلآ همچین مسائلی بین شان نبوده. من کاری ندارم چه بوده و چه نبوده، من به نفس و نوع و شرایط رابطه کار دارم و نه نمونه های موفق آن!
4. مشکل من و شما دقیقآ همین اخروی فکر کردن شماست. به جملاتی از شریعتی در کتاب «پدر مادر ما متهمیم» دقت کنید:
ای پدر من، ای مادر من
دین تو، مذهب تو و همه ی اعمالی که به نام دین و مذهب انجام می دهی و همه ی عقایدی که به نام دین و مذهب داری، همه اش بیهوده و زیان آور است. دین تو عبارتست از یک نیرویی که تو را از دنیا و از پیش از مرگ غافل می کند و همه دلهره و وسواس و ترس و کوشش و مسئولیت و تلاش، تو را متوجه مرگ و بعد از مرگ می کند و من به عنوان جوان امروز، روشنفکر امروز، تحصیل کرده ی امروز به پیش از مرگ کار دارم و دین تو هیچ سخنی درباره ی پیش از مرگ به من نگفته. به تو هم نگفته. تو هم نمی دانی.( این سخنان رو به همین مجتهدین و روحانیون است.) تو می گویی این عقاید و اعمال دینی من به این درد می خورد که جواب نکیر و منکر را بدهم و وقتی سرم را در گور بر خشت و خاک لحد گذاشتم، در آن جا فوایدش روشن می شود!!
می گویم راست است. اما برای پیش از مرگ ( که ما در ذلت و فقر و نیازمندی جان می دهیم ) دین تو چه دارد؟ تو در آتش می سوزی و مردم و هم نژادهای تو و مردم جهان نوع انسان در آتش زندگی می سوزند و تو احساس گرما هم نمی کنی! و بعد شب ها و روزهای تمام، گریه و اضطراب تو از تصور زبانه ی آتش قیامت و عذاب پس از مرگ است! و من؟ به آتشی که اکنون بر بشریت نازل شده و من و تو و همه در آن می سوزیم کار دارم …
من کفری را که می گویی در این دنیا آزادی و عزت و سعادت و بهشت می بخشد بر دین تو که زندانی و اسارت و فقر و رنج موجب می شود و حتی نوصیه می کند، ترجیح دادم…
به فلسفه ی نماز در جهان بینی که همین جا به آن اشاره کردم مراجعه کنید. همان طور که گفتم، رابطه ی دنیا و آخرت بر اساس «الدنیا مزرعه الاخره» شکل می گیرد. اصل دنیاست و فرع آخرت! انسان اگر می خواهد از بحران های آخرت در امان بماند، باید بحران های دنیوی را سر و سامان دهد! بحران روحی و جنسی هم یکی از آنها! خدا در قرآن می گوید اگر مسلمان باشید، بر همه برتری می یابید! این برتری، برتری دنیوی است و اگر امروز داریم رنج می کشیم و همه عقده ای بار آمده ایم، بدانید دین را چپکی به ما فهمانده اند! اسلام مثل یک مخروط است که نوکش احکام است و پایه اش تعقل! دلیل اینکه این همه به آن ایراد می گیرند و مدام در نظر مردم می افتد و خرد می شود و با فرهنگ امروز ما نمی خواند این است که این مخروط را وارونه بر زمین گذاشته ایم! ابتدا احکام و سپس تفکر در آن! اسلام تفاوت نکرده، فقط وارونه شده! گفتم که در قرآن بین خواندن و عمل کردن، با اندیشیدن تفاوت هست. برای مثال من فلان فرمول را می خوانم، می فهمم چه می گوید و طبق آن به حل مسئله می پردازم. اما اندیشه یعنی اینکه تو حتی نگاه «انتقادی» هم به آن داشته باشی و درصدد اثبات آن برآیی! و این اثبات یک فضل نیست، یک برتری علمی نیست، لازمه ی عمل کردن است!
به قول پیامبر «هرکه در این دنیا نابیناست، در آخرت نیز نابیناست.» اگر سخن مجتهد، اثرش در زندگی دنیوی نباشد و نیاز شما را در دنیا نتواند پاسخ بگوید، در آخرت نیز به ناچار اثری نخواهد داشت.
من نمی دانم شما طرف دموکراسی هستی و معتقدی احکامی مثل صیغه و حجاب باید در قانون وارد شود یا نه. اگر طرف دموکراسی نیستی در موارد سیاسی هم وارد بحث می شویم وگرنه دلیلی ندارد.
جواب شورشگران را هم اگه تونستی بده خودمم کنجکاوم!!
در ضمن این اعتقاد که کسانی که بیماری و رنج دنیا را به بهای سعادت آخرت به جان خریدند، به نام دین استحمار مذهبی شدنه اند، و این جمله که دین و اعتقادات اثرش باید در زندگی معلوم بشه، عین جمله ی شریعتیه! خیلی قشنگ میشه اگه شریعتی رو ماتریالیست بنامی چون یکی از بزرگترین منتقدین ماتریالیست بوده!
در مورد سیاست هم جدی نگیر. اصلآ حال بحث سیاسی ندارم. همین طوری جوگیر شدم یه چیزی گفتم!
نوروزت پیروز.. و كامت شاد و خرم باد..
اما .. شما هم در جاهلستان ایرانی گیر كرده ای .. از طرفی بشدت سیاسی فكر می كنی و را ه حل سیاسی بر این نكبت اسلامی حاكم ارائه می دهی ..از طرف دیگر .. می خواهی مثل ریشه قدیم سوسیال دمكراسی ایرانی « حزب توده « در سیطره فرهنگ بیشتركار كنی ..
از طرفی .. دیالوگ سرخ زده ای كه با سیاه تفكر سنتی عقب مانده اسلامی « فیلسوف « وار بر خورد كنی ..
رو و ظاهر اراسته فكر این سیاه اسلامی ها را می بینی و خود می بازی كه .. دیالوگ .. با این ها راه بجایی می برد .. انها را با پز « انتقاد « می خواهی .. در بهترین حالت .. به سوكولاریزم خاورمیانه اسلامی بكشانی ..
متاسفانه .. این لاف و گزاف گویی و زهد وریا و دانشمند بازی و روانشناسی اسلامی در قالب و پز علمی و تحقیقی و روان شناسی اجتماعی ..یكی از مسائل پیچیده ایران زمین است .. و تا این تفكر و مبادیان ان كه اخوند و پاسدار و بسیج و حاجی بازاری و بقال و دلال و معامله چاق كن و .. و .. حامیان این تفكر .. ملی مذهبی .. مجاهدین قدیم و جدید شریعتی ..توده اكثریتی.. در سیاست و فرهنگ ایران دست بالا را دارند .. ایران همان سوكولاریزم خاورمیانه ای هم نخواهد دید ..
روش نه دیالوگ زدن و تبادل نظر بااین تفكر سیاه و زاهد اسلامی است بلكه افشا كردن و شكافتن و ریشه یابی كردن انهاست.. این ها از و در كدام زمین سبز شده اند .. و چرا با این همه گند كاری و تجاوز و قتل و دزدی و دروغ كویی و زن ستیزی و پوسیدگی افكار و فقر گستری و پای منقل نشینی و دلالی بازای و رنت خواری و مال اندوزی و …. گردن راست می كنند وخودشان را طاهر و پاك و مبارز و ساده و فقیر ومدافع حقوق همه انسانهای روی زمین می دانند..؟
وای دیالوگ سرخ .. كارت خیلی زیاد شد …
اول كه مسلمان شدی .. جل الخالق مبارك باشد ..
دوم .. صیغه شد اسلامی .. با یك مشت تحریف گر حرفه ای طرفی ..
در میان تقریب یك میلیارد و دویست میلیون مسلمان ، فقط دویست میلیون شیعه تشریف دارد ..
انكار سواد ما نم كشیده و یا اطلاعات این برادران شیعه مذهب خیلی تكمیل است ..
سنی مذهب ها هم صیغه دارند ؟
اگر ندارند چگونه یك مدعی عالم علمی مسلمانی صیغه را اسلامی می خواند ؟
سلام! امروز فقط خواندم و خواندم … راستی انتخاب تصویر وبلاگت که مربوط به حزب سوسیالیست فرانسه است برایم جالب آمد!
سلام رفیق
حسابی ترکانده ایی با این وبلاگت
ما هم خوشمان آمد
از صمیم قلب برایت آرزوی موفقیت دارم
كجایی كه دیالوگ با همه دارد زرد می شود….
سلام
با پست ِ ( شیوه نگارش ِ قرآن ) در خدمتم .
webloge jadid nadari?
کجایی بعد از 2 ماه؟